خسته بودیم از این همه تلخی دیدن و تلخ نگاری، از گله و شکایت، از نقل مجلس کردن رفتار و کردار و مرام پزشکان، از چسباندن انگهای جورواجور به عدهایشان و از کولهبار یاس که پیش پیش روی دوشمان میانداختیم و راهی مراکز درمانی میشدیم .
او با دستخط خوانا و قشنگش با یک متن مودبانه پراحساس، با موشکافی مخصوص آدمی دلسوز، روح مردم ایران را جلا داد وقتی به مسئول داروخانه نوشت «داروی بیمار نیازمند را بده و هزینهاش را با خودم حساب کن، البته درلفافهای از ادب».
نام این پزشک و شماره تماسش را در سایتها قلم گرفته اند که حتما ریا نشود و حتما نتوان ردش را گرفت و او را نشاند مقابل ذهن پرسوال خبرنگار و لنزهای دوربین، برای همین است که هنوز او را نمیشناسیم، البته فقط به اسم نه به رسم.
رسم این پزشک تبریزی، مهربانی است، خودِ طبابت است، خودِ خودِ حکمت، همان درسی که اطبای قدیم درآن استاد بودند، درسی که یک پزشک را ازبالای ابرهای تکبر و توهم میرسانَد به جایی کنار مردم، به جایی که درد هست و عطش تیمار. پشت نینی چشمهای بسیاری از بیماران، دردهای زیادی خوابیده که فقط طبیبی میخواهد برای کشف آن و مرهمی برای آن، اگر بشود .
مریم خباز - جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم