به گزارش جامجم، ساعت 10 صبح نهم فروردین امسال یکی از مسئولان بیمارستان ابن سینای تهران با پلیس تماس گرفت و از مرگ مشکوک دختری جوان در این بیمارستان خبر داد. ماموران کلانتری 140 باغ فیض برای بررسی موضوع در بیمارستان حضور یافتند. در تحقیقات اولیه پلیس مشخص شد دختر جوان توسط راننده یک خودروی پرشیا به بخش اورژانس آورده شده بود. راننده پس از پذیرش این دختر در بیمارستان، به بهانه تماس با خانواده او، بیمارستان را ترک کرده بود.
در ادامه، با دستور کشیک قتل دادسرای جنایی تهران جسد دختر جوان برای مشخص شدن هویت و علت مرگ او به پزشکی قانونی منتقل شد.
همزمان با تشکیل پرونده قضایی، کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران تحقیقات در این باره را آغاز کردند و به سرنخهایی دست یافتند مبنی بر این که راننده فراری در حوالی بیمارستان کیف زنانهای را از پنجره خودرویش به بیرون پرت کرده است. ماموران با بررسی مدارک داخل کیف پی بردند، دختر 24 ساله مژگان نام داشته است. جستوجوها ادامه داشت تا این که ماموران در بازبینی دوربینهای مداربسته بیمارستان توانستند شماره پلاک خودروی راننده فراری را به دست بیاورند. ماموران با حضور در خانه مالک خودرو در محله مرزداران متوجه شدند، پرشیا در اختیار پسر خانواده به نام بهزاد بوده است.
در حالی که پلیس در جستوجوی متهم فراری بود، روز بعد بهزاد همراه پدرش به پلیس آگاهی تهران آمد و خود را تسلیم کرد. در ادامه با اعترافات بهزاد، خانواده مژگان شناسایی شده و خواهر او به پلیس آگاهی فراخوانده شد. این زن در تحقیقات مدعی شد بهزاد خواهرش را به زور معتاد کرده و با تهدید به این که از وی فیلم و عکس دارد، خواهرش را مجبور میکرده مواد مخدر و روان گردان استفاده کند و به رابطهاش با وی ادامه دهد.
بهزاد ـ متهم پرونده ـ روز یکشنبه برای ادامه تحقیقات به شعبه ششم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و گفت: از چندی پیش با مژگان آشنا شدم و حتی قصد ازدواج با یکدیگر را داشتیم. اما مدتی بعد با هم اختلافهایی پیدا کردیم و از ازدواج منصرف شدیم. میخواستم برای همیشه از او جدا شوم اما او میخواست همچنان با هم دوست باشیم. 8 فروردین سراغم آمد و با هم در خیابان پرسه زدیم و حتی شام را در قهوه خانهای خوردیم. ساعت 3 و 30 دقیقه بامداد نهم فروردین از من خواست او را به خانهمان ببرم تا در آنجا شیشه بکشد.
وی اضافه کرد: آن شب برای او در انباری خانهمان در پشتبام صندلی گذاشتم و او را در آنجا ماند تا شیشه مصرف کند و خودم نیز به طبقه پایین آمدم. ساعت 9 صبح او به من زنگ زد که حالش بد شده است. سراسیمه به سمت انباری رفتم و او را به بیمارستان منتقل کردم. اما حالش هرلحظه بدتر میشد. خیلی ترسیده بودم. او را در بیمارستان رها کردم و با انداختن کیف زنانهاش در خیابان فرار کردم. زمانی که به خانه بازگشتم و متوجه شدم پلیس در تعقیبم است، تصمیم گرفتم خود را تسلیم کنم. من او را نکشتم. او آن قدر شیشه مصرف کرد که به مرگش منجر شد.
متهم با دستور قضایی بازپرس محسن مدیرروستا روانه بازداشتگاه پلیس شد تا مشخص شود علت مرگ دختر جوان چه بوده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم