با فرا رسیدن محرم سال 57 (آذر ماه) حکومت نظامی ارتشبد «ازهاری» که برای سرکوبی نهضت عاشورایی مردم روی کارآمده و در حقیقت سرکار گذاشته شده بود ، سریعا اعلام منع عبور و مرور در طول شب در سطح شهر تهران کرد بلکه مردم بترسند و عقب نشینی کنند.
کد خبر: ۸۷۹۷۰
توضیح تاریخی : وقتی طرح «جیمی کراسی» شاه (منظور ، طرح فضای باز سیاسی جیمی کارتر ، رئیس جمهور وقت امریکاست) نتوانست سر مردم را شیره بمالد ، اعلیحضرت همایونی ، به ضرورت استفاده از طرح «لولو کراسی» پی برد و لهذا جای شریف امامی خاکشیرمزاج را با ارتشبد ازهاری قلدر مآب عوض کرد. مرد هم واقعا از این «لولو»ی سرخرمن شاه جا خوردند و به حدی ترسیدند که همان شب اول محرم ، ساعتی پس از آغاز زمان منع عبور و مرور ، طبق یک طرح حساب شده از گوشه و کنار شهر فریاد «الله اکبر» ، «مرگ بر شاه» و «زنده باد خمینی» در آسمان شهر طنین انداز شد ، عوامل حکومت نظامی در مواجهه با این حرکت شبانه ، اقدام به تیراندازی هوایی کردند که باز هم موثر واقع افتاد و دوباره مردم خیلی ترسیدند به گونه ای که پس از لحظاتی از فراز بامها به سطح خیابان ها آمده و علنی شروع به تظاهرات ضد رژیم در ساعات منع عبور و مرور کردند. این در حالی بود که صدها تانک و زره پوش در سطح خیابان ها در تردد بود. ارتشبد ازهاری صبح روز بعد از تظاهرات شبانگاهی اول محرم ، در صحن مجلس حاضر شد و گفت : «صداهای دیشب از نوارهایی بود که این سو و آن سو کار گذاشته بودند.» اینجاست که طنز انقلابی مردم در قالب شعارهای آهنگین ، کل حکومت نظامی را به مضحکه می گیرد. شعار مردم : ازهاری بیچاره / ای سگ 4 ستاره / بازم بگو نواره / نوار که پا نداره برادرم «جلال رفیع» تعریف می کند که : در محرم سال 53 ، با عده ای از دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران قرار گذاشتیم تا با ورود به هیات های عزاداری سیدالشهدا (ع) ضمن سر دادن شعارها و شعرهای سیاسی و انقلابی علیه رژیم ، به پخش اعلامیه اقدام کنیم . سربازان گارد شاهنشاهی متوجه این حرکت دانشجویی شده و در لابه لای دسته های عزاداری به تعقیب دانشجویان انقلابی می پردازند و در این تعقیب و گریز، چند تا از گاردی ها نیز به دنبال برادرم می گردند. ایشان که از دوران نوجوانی سابقه مداحی در هیات ها را نیز داشت ، به ناگاه برای فرار از دست گاردی ها، فکری به ذهنش می رسد. داخل یکی از دسته های عزاداری می شود ، خسته نباشیدی به برادر مداح می گوید و میکروفن را از دست وی می گیرد و شروع می کند به نوحه خواندن : زینب مضطرم / الوداع ، الوداع / مهربان خواهرم / الوداع ، الوداع ... گاردی ها او را در حال نوحه خوانی می بینند اما چون باورشان نمی شود که این فرد نوحه خوان همان دانشجوی اهل دانشگاه و به اصطلاح آنها اهل خرابکاری (!) باشد فلذا از کنارش می گذرند و چیزی دستگیرشان نمی شود. (نقل به مضمون از کتاب «از دانشگاه تا شکنجه گاه» گفتگو با جلال رفیع)