مردم ، پذیرای واعظ غیر انقلابی نبودند

حکومت های ستمگر در طول تاریخ ، موجودیت خود را با قیام کربلا در تعارض جدی می دیدند و همچنان می بینند لذا تلاشی وسیع اما مذبوحانه و ناموفق را در نسخ و مسخ این نهضت جاوید، سرلوحه اقدامات خویش قرار دادند.
کد خبر: ۸۷۲۵۰

در دوران معاصر نیز نظام سلطه توسط رژیم پهلوی درصدد بود که با ابزارهای گوناگون ، فروغ این قیام آسمانی را در دلهای پاک مردم مومن خاموش سازد ولی به لطف خدا در زمانی که زرسالاران عالم گمان می بردند که همه سیاست هایشان به بار نشسته و ایران به جزیره ثبات در منطقه ای پرآشوب تبدیل شده ، انقلاب اسلامی از راه رسید و همه دنیای ظالمان را بر باد داد.
حجت الاسلام والمسلمین سیدابوالقاسم شجاعی از وعاظ نامدار تهران و ایران است که حدود 6 دهه در متن مبارزه و درگیری با رژیم سابق بوده و از نزدیک شاهد شیوه ها و ترفندهای مختلف آن دستگاه جهنمی در ضدیت با شعائر دینی و در راس آن عزاداری آل الله بوده است ، به همین دلیل خاطرات و تحلیل های او شنیدنی است.

از چه زمانی وارد فعالیت های انقلابی شدید؛

از ابتدای نهضت امام در منابر و سخنرانی ها به حمایت از انقلاب و مبارزه با رژیم مشغول شدم و در همین ارتباط چند بار هم دستگیر شدم. یکبار به همراه 22 نفر ما محاکمه شدیم ، آیت الله حکیم فردی به نام شایسته را فرستاد نزد شاه که اینها اگر آزاد نشوند تو به بغداد نیا ، به همین جهت ضمن محاکمه تعدادی از ما را آزاد کردند مگر سه نفر ، یکی من ، دیگری آقای محلاتی و سومی هم آقای فهیم که از کرمان بود. آقای فهیم به 12 ماه ، من به 6 ماه ، آقای محلاتی به 8 ماه حبس محکوم شدیم ، برگشتیم با حضرت آیت الله آقای انواری در بند 4 زندان قصر بقیه زندانی را کشیدیم.

علت دستگیری و محاکمه تان چی بود؛

ما دنبال امام بودیم ، تشویق مردم ، تهییج مردم و ترغیب مردم به انقلاب به حرکت و افشاگریهای اعمال خاندان شاه ، خود شاه و افکار مردم را به یک حقیقت و به یک نهضتی و به یک قیامی از طریق دستگاه امام حسین ع هدایت می کردیم.

آن موقع ، کجا سخنرانی می کردید؛

در بسیاری از منابر تهران ، بنده بودم ، یعنی بسیاری از منابر حساس کشور ، آن وقت در اختیار من بود زیرا تقریبا اسمی داشتم و بسیاری از منابر احساسی به وسیله من انجام می شد ، من هم به نوبه خودم برای ترویج نظرات انقلابی امام تلاش می کردم. در اعلامیه وعاظ که آقای فلسفی و سایر آقایان اهل منبر به عنوان اولین اعلامیه اهل منبر صادر کردند امضا آخرش مال من است که نوجوان بودم ، من در زندان کمیته ، قزل قلعه و زندان قصر محبوس بودم و بعد از آزادی از زندان باز در متن نهضت دنبال ملت و مردم بودم و سخنرانیهایی بالای اتوبوس جلوی دانشگاه ، منابر حساس کشور، فرصتی بود برای افشاگری علیه رژیم که از آن استفاده می کردم.

هیات هایی که شما در آن سخنرانی می کردید کدام هیات ها بودند و چه اتفاقاتی برای شما رخ داد؛

هیات اتفاقیون بود که من یکبار از آنجا گرفتار شدم و هیات خانی آباد بود که از آنجا یک بار نیمه شب ریختند و من را گرفتند و اکثر هیات های تهران اعم از صنف بزاز و همچنین اصناف مختلف بازار، مسجد ملک و مسجد سید عزیزالله تکیه های معظم بازار نوعا من در آنجاها منبر می رفتم.
روز 15 خرداد من وقتی آمدم بازار و آغاز آن حرکات شد منبر رفتم و سپس برای سخنرانی به کن رفتم ، ساعت 11 کن بودم. روی منبر نشستم به جای هر چیزی و به جای هر سخنی تحت الحنکم را باز کردم و در عمق منبر و بالای منبر مدتها گریه کردم مردم همین جور حیران شدند که چیه؛ اولین کلامم این بود گفتم مردم کن شما اینجا نشسته اید اما تهران روی خون جوانها دارد حرکت می کند یک مرتبه فریاد بلند شد امام را گرفتند شروع کردند جمعیت آمدند پپسی کولا را آتش زدند و من هم چند روز در کن پنهان شدم افراد کن من را پنهانی بردند از دست ژاندارمری و اینها پنهان نگهداشتند.

با وقوع نهضت امام خمینی شاهد بروز تحولی در سبک عزاداری ها، سرودها و مداحی ها بودیم در این خصوص اگر مطلبی به یاد دارید بفرمایید؛

در هیات های تهران ، قبل از انقلاب امام ، دمها و سینه زنیها در یک رکود خاصی بود و روال ثابتی را طی می کرد، دمهایی که می دادند واژه هایی انتخاب می شد که احساس را تحریک می کرد مثل بیچاره زینب یا نظایر آن ، سینه هم که می زدند این واژه ها تکرار می شد و احساسات مردم را تحریک می کرد ولی با حرکت حضرت امام ، در هیئآت لحن عوض شد مثلا ایام موسی ابن جعفرع می آمدند بازار ولی دم می دادند «جای آزادگان گوشه زندان بود.» عزای موسی ابن جعفرع مطرح بود اما به اختناق سیاسی اشاره داشتند و به این ترتیب نسل جوان را می ساختند تا اینکه یکی از شبهایی که ما در قزل قلعه بودیم هر دری که باز می شد سر یک جوان غیور از زندان تک سلولی قزل قلعه بیرون می آمد اینها را همین حماسه ها آماده مبارزه می کرد. یا روز عاشورا در بازار مردم دم می دادند. امشب جهانیان به شور و شین است روز قیام و نهضت حسین ع است حسین ع و شجاعت ،یزید و جنایت / ای اهل عالم این دستها به آسمان می رفت و فریاد ای اهل عالم سر می دادند، این نحوه عزاداری هم احساس مردم را ارضا می کرد و اشکها جاری می شد، هم عقل و فکر و ادراک را به تحرک وامی داشت و هم غنچه حریت در گلستان فکر مردم شکفته می شد. با همین نغمه ها و همین آوازهای عمیق مذهبی و دینی ، جمعیت ، علیه رژیم پهلوی به حرکت درآمد در همان اوان مرحوم خوشدل این شعر را ساخت: بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است / که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است حسین ع مظهر آزادگی و آزادی است / خوشا کسی را که چنین مرام و آئین است نه ظلم کن به کسی نی به زیر ظلم برو / که این مرام حسین ع هست و منطق دین است یا مرحوم دکتر قاسم رسا به جای آن شعرهایی که مطرح بود همچون: عابدین گفت که ای عمه ببین خار شدم وارد کرب وبلا گشتم و بیمار شدم این شعر حماسی را سرود: کیست این لاله خونین که ز هفتاد و دو داغ / به فلک می رودش زاهد دل سوخته دوداین حسین ع است که از مهر جهان افروزش / محو خورشید جمالش شده ذرات وجودپیش پیکان بلا سینه سپر کرد ولی / پیش دشمن سر تسلیم نیاورد فرودآفرین باد بر آن مرد مبارز که نرفت / زیر بار ستم و بندگی و شرط و قیود.آن واژه مبارز را روی امام حسین ع پیاده می کرد اما در عمق این واژه ، مبارزانی علیه دولت و رژیم در خط انقلاب امام پرورش می یافتند و همانهایی که وقتی به امام گفتند سربازهای شما، یاران شما کیانند؛ فرمود در اصلاب پدران و ارحام مادرانند. در بیست ودوم بهمن 1357از همان اصلاب و ارحام بچه هایی به دنیا آمدند که با شیرمادران ، یاد سیدالشهدا را هم می نوشیدند. با جانبازی های قاسم ع و علی اکبر ع آشنا می شدند همه آنها در اثر این تربیت در این مدت جوانهایی شدند که هم انقلاب را به وجود آوردند هم این دوران جنگ تحمیلی را با خون خودشان اداره کردند و وجب به وجب از خاک این مملکت دفاع کردند اینها فقط از سر سفره آقا سیدالشهدائع بود و حضرت امام هم از این حماسه ها در تمام موارد در جهات خاص استفاده می کردند.

با توجه به منع عزاداری ها در دوره رضاشاه چگونه این سنت در بین مردم ما تداوم یافت و هیات های مهم تهران مقارن با نهضت امام چه هیئت هایی بودند؛

بله ، من بچه بودم ، همان وقت ما راه می افتادیم در کوچه ، علم درست می کردیم با کتل ، می گفتیم: مردم سیاه بر تن کنید / شال عزا گردن کنید آن وقت با توجه به ممنوعیت ، یک بچه ای بی جهت می گفت: «پاسبان» و ما فرار می کردیم ولی تا می دیدیم کسی نیست دوباره در کوچه جمع می شدیم و عاشورای حضرت حسین ع را در آن شرایط سخت برپا می داشتیم. بچه ها نقشی عمیق و خانمها نقشی خاص داشتند خانمها را چون نمی توانستند بررسی کنند با ایما و اشاره به همدیگر می گفتند جمع می شدند و مخفیانه عزاداری می کردند. برای عزاداری مردها هم مرحوم پدرم می گفت می رفتیم بیرون دروازه خراسان ، دم این به اصطلاح امام زاده اهل علی ع آنجا در یک گودال صبح سحر روضه می خواندیم ، حضرت امام فرمودند ما در قم می رفتیم منزل شهید صدوقی در صندوق خانه ، در خانه را می بستیم و آهسته عزاداری می کردیم رژیم پهلوی با همه ددمنشی رضاخان ، نتوانست جلوی این کار را کاملا بگیرد. مردم مقاومت می کردند. یک سال تاسوعا مقارن با تولد رضاخان شد در حالی که روز تاسوعای امام حسین ع بود جلوی در بانک ملی مقابل بازار از اول صبح ارکستر زد تا غروب اما مردم پنهانی عزاداری کردند آن سال روز عاشورا دو ساعت اعلان سکوت دادند این فشار و این رفتار خودش موجب شد مردم تلاش و مقاومت بیشتری کنند و به مجالس پنهانی امام حسین ع افزوده شد، کم کم در زمان نهضت حضرت امام از این فرصتهایی که به وجود آمده بود هر گوشه ای حسینیه ای ، پرچمی ، هیئتی ، هیئتهای معظم تهران مثل بنی فاطمه مثل فاطمیون مثل پیرعطا مثل اتفاقیون و صنف کارگر کفاش و بزازهای تهران و همچنین نظایر آن وجود داشتند که به اقامه شعایر دینی می پرداختند. دستجاتی راه می انداختند به ویژه بزاز که نقش اساسی ای در تحریک عواطف و احساسات مردم داشت و بعد هم خرازی فروشها، این اصناف بزرگ ، در هر محلی که بودند هیئتی را سازمان دهی می کردند. در کنار این هیات ها، طبقه لوطی ها و جاهل ها هم هیات هایی داشتند مثل طیب و هفت کچلان ، هفت تا برادر قوی و گردن کلفت بودند. به نام هفت کچلان که همه شان مرده اند، اینها جلسه ای داشتند که خود من آنجا منبر می رفتم در باغ فردوس اینها دسته عظیمی راه می انداختند و حسین رمضان یخی با اینها بود از آن طرف مصطفی پادگان یک جمعیتی داشت و در تهران این طرف و آن طرف جاهلها به ذوق و شوق دستجاتی راه می انداختند به طوری که شب هفت حضرت امام حسین ع دسته ای راه می افتاد بنام دسته مهدی قصاب که گردن کلفت درجه یک تهران بود تمام هیئآت می آمدند یکپارچه حرکت می کردند آن موقع زمان آقای کاشانی بود ، امام از این فرصتها استفاده کردند حتی در اعلامیه اول فرمودند اگر درهای حسینیه را بستند بیرون حسینیه بنشینید ، در خیابان بنشینید دست از دستگاه امام حسین ع برندارید و هیئآت هم همین کار را کردند و نمی توانستند غیر از این باشند چون اگر غیر از این عمل می کردند محکوم جامعه بودند جامعه آنها را از بین می برد این بود که مردم همه ، هم آن جنبه ارادت به آستان حضرت امام و هم آن حرکت معنوی شجاعانه حسین ع را در نظر داشتند و امام روح و فکر آنها را ساخته بود و هم نسل جوان دنبال حضرت امام بودند امام با ترویج و تشویق از دستگاه حضرت امام حسین ع انقلاب را حرکتی دادند.

عکس العمل جریانات دینی در خصوص لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و دستگیری امام در 15خرداد 1342 چه بود؛ راجع به 15 خرداد و واقعه مسجد جامع ابوالفتح خاطرات خودتان را بگوئید.

در اعتراض به لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی ابتدا از منزل آقامیرزا محمد بهبهانی ، حرکت کردیم و من نقش اساسی در تحریک افراد داشتم در میان مردم حرکت می کردم و شعار می دادم. آمدیم منزل آیت الله العظمی آقای خوانساری در آنجا صحبت نشد سخنرانی نشد و ایشان را برداشتیم و آوردیم ، برگشتیم منزل آقای بهبهانی ، آقای فلسفی آمد و آن حماسه مرگ بر خفقان را سر داد مردم ریختند در خیابانها وعده ای در آن روز کشته شدند و آن روز جلوگیری از این افراد کردند ، در حماسه امام هم ، اعلامیه های امام ، که از قم صادر می شد جوانهای مذهبی در عرض مدت کوتاهی به قرا و قصبات می رساندند یعنی اینجور بچه ها فعال بودند شب از لای درهای منازل اعلامیه پخش می شد یعنی نسل جوان و بویژه آنها که زیر سن 14، 15 سالگی بودند نقش اساسی در این مسئله پخش اعلامیه ها داشتند مردم را آماده کرده بودند.
یک دسته ای سحر راه می افتاد که مرگ بر شاه را آهسته در کوچه می گفتند مردم خواب بودند تا می آمدند به اصطلاح مامورین بفهمند دسته تمام شده بود کارشان را انجام داده بودند.

روز 15 خرداد ، کن بودم. روی منبر به جای هر سخنی ، مدتها گریه کردم مردم همین جور حیران شدند که چیه؛ اولین کلامم این بود که مردم کن شما اینجا نشسته اید اما تهران روی خون جوانها دارد حرکت می کند یک مرتبه فریاد بلند شد و جمعیت آمدند پپسی کولا را آتش زدند

در 15 خرداد آنچه در خاطره من موجود است هیئت ها به شدت کار می کردند منبریها در روی منبر مردم را آماده می کردند همان صبحی که پخش شد حضرت امام را گرفته اند در خیابانها گله گله جوانها ایستاده بودند و من در بازار روز 12 محرم هم بود یعنی روز 12 محرم روز آخر مجالس بازار بود که ما رفتیم و مردم از گوشه و کنار حرکت کردند خبر حرکت مردم ورامین هم در افکار مردم خیلی تاثیر داشت ، ریختند در خیابانها و رژیم هم جلوی آنها ایستاد و کشتار شروع شد و هر کشته ای که به زمین می افتاد جوانها روی دوش می گرفتند و حرکت می کردند ، حماسه ای داشتند و علیه دستگاه و علیه شاه مطالبی اینها به عنوان برنامه های خاص خودشان داشتند همانطور که عرض کردم من هم در کن بودم که خود کن یکجا کنده شد که می خواستند مرا بگیرند که مرا آنجا یکی از همان افراد برد پنهانی در یک روستا مخفی نگهداشت ، در جریان 15 خرداد همانطوری که عرض کردم قبل از 15 خرداد زمینه در انجمنهای ایالتی و ولایتی آماده بود و اولین دسته ای که حرکت کرد از منزل مرحوم بهبهانی بود. بعد از دستگیری امام ما را هم دستگیر کردند. موج اعتراضات مردم و مراجع ، رژیم را وادار کرد امام را آزاد کنند که بعد منجر به تبعید ایشان شد.
قبل از آزادی امام ما را بردند در منزلی که ایشان در حصر بود و جلوی امام ما را آزاد کردند ، یک ماه رمضان بنده بودم مرحوم آیت الله فومنی بود پسرشان بود ، آقای شجونی بود آقای مروارید بود ، آقای موحد ، آقای کافی و اینها بودند که در یک منزلی در آخرهای پاسداران که نمی دانیم کجاست ولی این هتل هیلتون را ما از آن دور می دیدیم یک چنین جایی بود.

به چه مناسبتی شما را بردند آنجا آزاد کردند؛

که به امام بگویند ما آزاد کردیم یعنی می خواستند توجه امام را جلب کنند و ما را بردند جلوی امام آخر ماه رمضان روز عید آزاد کردند و فشارهای زیاد تعهدهای زیاد از ما می گرفتند. ما را به دفعات مختلف می کشاندند در سازمان امنیت که چرا این کلام را برای چی گفتی؛ این را برای چی گفتید؛ هنوز ما نیامده بودیم بیرون دو روز بعد دوباره می خواستند من یکبار به یکی از این مامورین گفتم آقا این را شما با تلفن هم می توانید بپرسید ، چرا اینقدر ما را اینجا می کشانید؛ گفت می خواهیم شما را در بین جامعه و مردم منفور کنیم ، شما که می آیید اینجا و از این در می روید شما را می بینید جز ما می خوانند ، یعنی اینقدر این دستگاه در جامعه و مردم منفور بود که خود آنها از بودن ما در آنجا به عنوان ضربه زدن به ما استفاده می کردند این خودش یکی از آن افراد بود، تندیها می کردند، شکنجه ها می کردند، فحاشیها و تهدیدها و علی الدوام در هر مجلسی ما وارد می شدیم باید آن رئیس مجلس برود کلانتری امضا بدهد و ما باید تعهد بدهیم ، یک وقتی حضرت امام در نجف از من پرسیدند منبر چه می کنی؛ می روی؛ گفتم آقا تعهد می دهیم خطمان خوب شود، امام زد به خنده.

از تبعید امام به نجف تا بهمن 57 چیزی حدود 15 سال گذشت این 15 سال را هیئآت مذهبی و وعاظی نظیر جنابعالی چگونه طی کردند و چکار کردند؛

به بخشی از گرفتاریها اشاره کردم ولی انقلاب خاموش نشد و مانند آتش زیر خاکستر آماده اشتعال بود. اعلامیه های امام می آمد سخنرانیهای امام می آمد درس خاص ولایت فقیه ایشان از نجف می آمد و حتی یک روز یک دختر خانم آمد در منزل ما و آمد بالا و به من گفت که باید پول بدهی تا این را چاپ کنیم برای محل خودمان نازی آباد، گفتیم باشه ، پول دادیم بهش و رفت اینها را پخش می کردند یعنی نسل جوان دست بردار نبودند همه مترصد بودند که چه خبری می آید چه مطلب نویی می آید چه موضعی اتخاذ شده است ، ما هم در منبر نمی توانستیم غیر از این باشیم یعنی مردم پذیرای واعظ غیرانقلابی نبودند از سخنران فقط وعظ معمولی نمی خواستند ، سخنانی را می طلبیدند که در آن دستگاه هم حالت رشادت و هجمه به دستگاه هم به وجود بیاید این که یک گوینده وقتی روی منبر صحبت می کرد و یک گوشه و کنایه ای می زد اصلا مجلس دگرگون می شد یعنی مردم ارضا می شدند یعنی در حقیقت مثل یک منزلی که یک مشت گرسنه را بیاورند غذای عالی بهشان بدهند بخورند این منبریها با یک گوشه ای هم که می زدند تغذیه می کردند فکر مردم را آماده می کردند برای یک چنین قیامی و واقعا این قیام همین جور دفعتا نمی شد با همان حماسه ها و دسته ها و اعلامیه ها قیام تداوم یافت.
مضافا اینکه عرض کردم از همان اوانی که نهضت شروع شد قبل از 15 خرداد وضع مجالس عوض شد وضع هیئت عوض شد وضع سینه زنی تغییر کرد وضع نوحه خوانی یک قیافه دیگری به خود گرفت شعرای ما از استخدام واژه های تحریکی مظلومانه درباره امام حسین ع به ذکر شهامتها و شجاعتها پرداختند و از آن راه ، احساسات مردم را تحریک می کردند. اصلا مایه اصلی برای این انقلاب ، سیدالشهداع بود علی اکبرش ، علی اصغرش و قاسم ابن حسنش و خواهر بزرگوارش ، این را به عنوان روضه شرح نمی دادیم روضه می خواندیم اما در باطن زنان را برای پرورش بچه های شریف انقلابی پرورش می دادیم یعنی آن هدف و مقصد ما در تمام موارد همین بود که مردم به یک حقیقت خاصی از عاشورا آشنا بشوند. ما عاشورا را به معنای واقعی در مردم توانستیم این مدت تفهیم کنیم.
نکته ای برایتان بگویم ما در مسئله امام حسین ع دو جور با مردم حرف می زدیم یک جور اینکه می آمدیم سیدالشهدا را می بردیم بالین علی اکبر و صورتش را روی صورتش می گذاشتیم شعرهای تحریک آمیز می خواندیم مردم گریه می کردند و ارضا می شدند و یک وقت می آمدیم و هدف را می گفتیم که سیدالشهدا ع برای حفظ اسلام از این جوان برومند یا بچه شیرخوارش گذشت. ما هم وقتی خون گلوی علی اصغر را به محاسن امام حسین ع می ریختیم این حقیقت را در مستمع زنده می کردیم که زندگی کردن با شرف ، خون است ، عقیده و جهاد است. مثلا یکی از بحثهایی که خود بنده می کردم این بود که در تمام این وقایع خونین تاریخ و انقلابهای عجیب انبیا و اوصیا خدا از اول خلقت ، روی امام حسین ع تکیه کرد برای آدم گفت برای موسی ع گفت برای عیسی ع خود خدا ذکر کرد برای ابراهیم خلیل ع یکی یکی تا پیغمبر خبر داد تا حضرت زهراس به حضرت زینب س وصیت کرد زیر گلویش را ببوس تا امیرالمومنین جریان عاشورا را دم مرگ خبر داد تا خود سیدالشهدا این واقعه را به وجود آورد تا امروز که این اخبار دست ما از ائمه رسیده تمام صفحه آفرینش را زیر پوشش گرفته معنایش این است آن زندگی ای که خدا بهش تکیه می کند زندگی مقرون با حریت و شرف و فضیلت تا زندگی ، توکل است ، زندگی ، خداپرستی است ، زندگی توحید است ، زندگی شرف است ، زندگی حریت است ، زندگی زیربار زور نرفتن است ، زندگی در حقیقت برای انسان شایسته آن زندگی ای است که از امام حسین ع الگو بگیرد، این قسمت را در جامعه و مردم زنده کردیم. تاثیر قیام امام حسین ع منحصر به مسلمانان و شیعیان نبوده و نیست. بعد از انقلاب هم علیرغم تلاش برخی روشنفکرنمایان برای فراموش کردن عزاداری محرم به بهانه انقلاب با آقای فلسفی و جمعی از وعاظ خدمت امام رفتیم و اعلام خطر کردیم. حضرت امام هم با صراحت گفتند که: عزاداری به همان شکل سنتی برپا شود و مرحوم کوثری هم در همان مجلس مقابل دوربین خواندند و امام هم گریستند. تاکید امام بر سنتی بودن عزاداری ، هم تاکیدی است برای حفظ عزاداریها که عده ای قصد تعطیلی آن را داشتند و هم تاکیدی است برای جلوگیری از برخی نوآوریهای زائد. مرحوم فلسفی یک هفته قبل از مرحوم شدنشان آقایان وعاظ را جمع کرد ، ایشان وصیت کرد که: منبریها! شما نگذارید که حماسه های عاشورا و آن دمها و مصیبتهایی که برای مردم خوانده می شد و مقرون با صحت و درستی و اصالت بود با این نوپردازیها از بین برود اینها را مانند اشیای قدیمی نگذارید در بایگانی موزه ها برود اینها را در معرض دید و زندگی مردم قرار بدهید آن وقت خودش شروع کرد گفت مثلا: شاه گفتا کربلا امروز میدان من است ، عید قربان من است خودش گریه کرد ما هم شروع کردیم به گریه کردن و روضه همین ، گفت این مثلا یک نمونه از اشعار مرحوم نظام رشتی ، بود که قیام را در مردم زنده نگه می دارد.گاندی با تاسی به قیام عاشورا و آشنایی که با شخصیت امام حسین ع پیدا کرده بود.چندصد میلیون مردم هندوستان از یوغ استعمار انگلستان نجات داد که وقتی بدن استخوانی در آن بالکن جلوه کرد صدای ابراز احساسات سر به آسمان کشید بعد گفت: مردم هندوستان! آنکه شما را از تحت یوغ استعمار نجات داد من نبودم ، رهبر من بود، من زندگی را از حسین ع اسلام آموختم که حاضر شد دشمن با سر بریده اش بازی کند اما حاضر نشد تن به زندگی با ذلت بدهد، ما این حقیقت را به وسیله ارشاد و هدایت و قلمهای امام در منابر، محافل ، عزاداریها حتی روضه ماهانه زنانه در منازل ما این موج را عین آب ، آبی که سیل بشود ولی از کوه رشته رشته بیاید از این محل از آن محل از این محل شروع کردیم تا 22 بهمن سیلی شد و راه افتاد.

شجاعی در یک نگاه


حجت الاسلام و المسلمین سید ابوالقاسم شجاعی اول مهر 1312 در خانواده ای مذهبی متولد شد.

پدر ایشان در زمره روحانیون و اهل منبر بود که به جهت خواندن شعر معروف گل و بلبل در روضه ، معروف به آقاسیدحسین گل و بلبل بود.
فضای مذهبی خانواده و عنایات اهل بیت ع در شکل گیری شخصیت و آینده سید قاسم تاثیر عمیقی گذاشت. خواندن نوحه را از همان کودکی به تشویق مادر شروع کرد و استقبال جامعه دینی او را در مسیری که انتخاب کرده بود مصمم تر ساخت. تحصیلات خود را در مدرسه سعادت آغاز کرد. لحن خوش او در قرائت قرآن ، خواندن قرآن مدرسه را جز وظایف او قرار داد و با نظر مساعدت ملک الشعرای بهار وزیر وقت فرهنگ معلم زبده ای برای آموزش صوت و لحن و تجوید برای او تعیین شد و در این زمینه مهارتی یافت. این زمینه های مذهبی سید قاسم شجاعی را تشویق به پوشیدن لباس روحانیت نمود و با تلمذ در خدمت اساتیدی نظیر آقاشیخ جعفر خندق آبادی ، آیت الله العظمی رفیعی قزوینی ، آیت الله العظمی خوانساری ، آقای امام اهوازی و... به تکمیل تحصیلات دینی خود پرداخت. تبحر مرحوم حجت الاسلام محمدتقی فلسفی در فن بیان و اشراف او بر جامعه وعاظ، سیدقاسم شجاعی را به سوی او رهنمون شد و نکات فراوانی را از او آموخت ، این ارتباط تا لحظه رحلت مرحوم فلسفی تداوم یافت و اکنون آقای شجاعی همان نقش محوری مرحوم فلسفی را در بین وعاظ، عهده دار می باشد. در جریان نهضت امام خمینی ، شجاعی در زمره وعاظ و روحانیون انقلابی و طرفدار نهضت امام محسوب می شد که به همین مناسبت دستگیر و زندانی شد. شجاعی واعظ بسیاری از مجالس و هیاتهای بزرگ و معتبر بود که در همین زمینه خاطراتی شنیدنی دارد. نقش محوری او در هیات بنی فاطمه ، هیات بزازها و هیات فاطمیون و هیئاتی نظیر هیات طیب حاج رضایی قابل بحث و بررسی می باشد. سیدقاسم شجاعی با فراز و فرودهای انقلاب اسلامی همراه با نهضت امام خمینی به بهمن ماه 1357 رسید و پس از آن نیز در خدمت انقلاب و نظام اسلامی بوده و هست. تشویق جوانان به حضور در جبهه های جنگ ، مقابله با تحرکاتی که درصدد خاموش کردن شعله عاشورای حسینی بودند و تربیت وعاظ برجسته در زمره اقدامات ایشان پس از انقلاب به حساب می آید.




مصاحبه: موسی حقانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها