در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مسیر حرکت شاه از انزلی شروع و بعد به حاجی طرخان (آستاراخان) و بالاخره مسکو بود. 18 ربیع الاول آن سال، شاه به مسکو رسید. ناصرالدین شاه در این سفر برای اولینبار سوار ترن شده و آن را کالسکه بخار نامیده و البته از مشاهده آن کالسکه عجیب و غریب غرق حیرت شد.در متن پیشرو، بخشی از سفرنامه ناصرالدین شاه را به مسکو و سن پطرزبورگ میخوانید.
«خلاصه راندیم تا شهر مسکو پیدا شد. گنبدهای کلیساها که همه مطلا بود، باغچهها، باغات عمارات ییلاقی، کارخانجات خوب دیده شد. تا رسیدیم به جایی که توقفگاه کالسکه بخار است. جمعیت زیادی از مرد و زن بود. از کالسکه آمدم بیرون، حاکم شهر و جنرالها و ارباب قلم بودند. بهطوری ازدحام بود که حساب نداشت. کالسکه چهار اسبه با تشریفات و شاطرهای امپراتور که لباسهای خوب داشتند حاضر بودند. صدراعظم و سایرین از شاهزادگان و پیشخدمتها به ردیف در کالسکهها نشسته از عقب میآمدند و همین طور از کوچهها گذشته، همه جا از زن جمعیت غریبی بود تا رسیدیم به دروازه ارگ عمارت کرملین که از عمارات معروف بزرگ روس بلکه همه فرنگ است. دیوار بلند قدیمی سازی از آجر دارد و روی تپه مانندی واقع شده که مشرف به شهر مسکو است؛ جبه خانه و قورخانه هم در این عمارت است.
از نزدیک آنجاها گذشتیم، یک توپ بسیار بزرگی جلوی ورودی عمارت گذاشتهاند که توپی به آن بزرگی کمتر دیده میشود. زنگ کلیسای مسکو که از قدیم افتاده و شکسته است، نزدیک جبه خانه بود، زنگ به آن بزرگی هم در هیچ جا پیدا نمیشود، توپهایی که از ناپلئون اول در جنگ مسکو گرفته شده در جبه خانه چیدهاند.
از مسکو تا پطرزبورغ آبادی بزرگی معتبر پر جمعیت هیچ ندیدیم در استاسیون، لوبان زیناویف وزیر مختار سابق روس در ایران به استقبال آمد و به حضور ما رسید، دو ساعت از ظهر گذشته به گار (ایستگاه قطار) پطرزبورغ رسیدیم و ما و تمام ملتزمین ما لباس رسمی پوشیده منتظر ورود اعلیحضرت بودیم، ده قدیم مانده بجایی که باید پیاده شویم یکدفعه اعلیحضرت امپراتور پیدا شدند ما هم از ترن پیاده شدیم رفتیم پیش امپراتور دست داده تعارف کردیم و با ایشان از جلو صف قشونی که حاضر بودند گذشتیم و اعلیحضرت امپراتور آمده بودند معرفی نمودند با همه دست دادیم و تعارف کردیم، آنوقت با اعلیحضرت به کالسکه نشسته راندیم برای عمارت.
دو سمت خیابان قشون صف کشیده بود این قشون مرکب بود از فوج بحری و فوج خاصه و اجزای مدرسه و غیره که همه را اعلیحضرت امپراتور معرفی میکردند. پشت سر صفوف اهالی شهر ایستاده بودند و هورا میکشیدند آمدیم تا رسیدیم به عمارت زمستانی اعلیحضرت امپراتور. جمعیت زیادی از پیشخدمت و صاحب منصب و اهل دربار و اهل نظام و اهل قلم و غیره با لباسهای مشعشع بسیار خوب ایستاده بودند. رسیدیم به تالار بزرگ که اعلیحضرت امپراتریس زوجه اعلیحضرت امپراتور با ده بیست نقر از خانمهای معتبر و محترم ایستاده بودند با اعلیحضرت امپراتریس دست دادیم تعارف کردیم بعد من با اعلیحضرت امپراتور و اعلیحضرت امپراتوریس آمدیم توی اتاقی که برای منزل ما معین کرده بودند، سه نفری قدری خلوت صحبت داشتیم و من در اتاق خودم با لباس رسمی نشستم، ولیعهد روس به دیدن من آمد جوان بسیار خوبروی خوشگلی است هجده سال دارد، از عجایب این که امروز هوا صاف و آفتابی است.
در ساعت هفت بعدازظهر باید شام رسمی با اعلیحضرت امپراتور و اعلیحضرت امپراتریس بخوریم. نزدیک به وقت شام با آدمیرال پوپوف به کالسکه نشستیم و رفتیم به منزل اعلیحضرت امپراتور. هر دو اعلیحضرتین توی اتاق ایستاده بودند بعضی از ژنرالهای بزرگ و شاهزادهها و شاهزاده خانمها بودند ما قدری با امپراتریس و خانمها صحبت کردیم تا اعلیحضرت امپراتور آمده گفتند شام حاضر است. امپراتوریس دست به دست من داد و اعلیحضرت امپراتور هم بازو به بازوی زوجه برادرشان داده آمدیم سمت اتاق شام، داخل شدیم، اتاق سفید بسیار قشنگ و بزرگی بود که مجلس بال هم در آن منعقد میکنند.
بسیار خوب میزی چیده بودند میز دیگری هم جلو چیده بودند که بعضی از ایرانیها و فرنگیها در سر آن میز نشسته بودند. دست راست من پرنس والی سنت نگرو (قراطاق) و دختر بزرگ والی نشسته بودند. دست چپ من اعلیحضرت امپراتریس نشسته بودند. شام صرف شد مراجعت کرده به منزل آمدیم و خوابیدیم. دو غلام سیاه که ریش و سبیلهای خود را تراشیده بودند و خیلی پیر و شبیه خواجهها میباشند در اطاق ما ایستادهاند.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: