در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او میگفت به چند کلانتری رفته و ماجرا را گفته، اما آنها با دیدن چهره مضطرب زن و آشفتگی روحیاش گفتههایش را باور نکرده و از او خواستهاند سر خانه و زندگیاش بازگردد. از زن جوان خواستم روی صندلی بنشیند و ماجرا را برایم تعریف کند. کمی که آرامتر شد شروع به تعریف ماجرا کرد. این زن پس از جدایی از همسر اولش، با مرد بنا آشنا شده که پسر 11 سالهای داشته، اما با وجود این با او ازدواج کرده است.
او زمانی که میخواست از ماجرای روز جنایت برایم بگوید چهرهاش رنگ میباخت. چهره و دستانش مثل گچ سفید شده بود. بهسختی آرامش کردم و خواستم ادامه ماجرا را برایم تعریف کند. زن گفت آن روز مشغول آشپزی در خانه بوده و شوهر و پسر 11 سالهاش در حیاط خانه با هم در حال بنایی بودند که صدای مشاجره آنها را شنیده است. سراسیمه به حیاط رفته و دیده بود شوهرش در حالی که عصبانیت در چشمانش موج میزده، تیشه بنایی خونآلودی به دست دارد و پسرش غرق در خون کف حیاط افتاده است.
زن جوان ادامه داد: با دیدن این صحنه شوکه شده بودم. نمیدانستم باید چه کار کنم. شوهرم تهدیدم کرد باید به او کمک کنم تا جسد را در باغچه حیاط دفن کنیم در غیر این صورت مرا هم میکشد و مثل فرزندش دفن میکند. شوهرم انگار احساس پشیمانی در وجودش نبود. با اجبار وی جسد پسرش را ملحفهپیچ کردیم و شوهرم با کندن باغچه، جسد او را دفن کرد و روز بعد روی جسد، گل کاشت. هر روز مرا به مرگ تهدید میکرد تا مطمئن شود راز جنایتی را که مرتکب شده بازگو نمیکنم و من از ترس جانم سکوت کرده بودم.
یک ماه پیش شوهرم برای یافتن کار خانه را ترک کرد و دیگر به خانه بازنگشت. هر شب کابوس مرگ پسرخواندهام و دفن او در باغچه حیاط با من همراه بود. لحظهای آرام و قرار نداشتم.
زمانی که اطمینان یافتم شوهرم به خانه بازنمیگردد تصمیم گرفتم ماجرا را به پلیس بگویم تا شاید از این عذابی که با آن دست و پنجه نرم میکنم خلاصی یابم. در این باره پروندهای تشکیل شد و تحقیقاتمان را شروع کردیم. پس از چند روز جستوجو توانستیم شوهر این زن را پیدا کنیم. با دستگیری این مرد و انتقال به اداره پلیس، تحقیقات از او آغاز شد. متهم مدعی بود که قاتل همسر دومش است و او پسر 11 سالهاش را به قتل رسانده است.
اما اظهارات وی با گفتههای همسرش درباره جنایت همخوانی نداشت و به نظر میرسید گفتههای زن جوان بیشتر با واقعیت مطابقت دارد. موضوع این پرونده به بازپرس پرونده اطلاع داده شد و با هماهنگی قضایی قرار شد حیاط خانه مورد بررسی قرار بگیرد. در این مرحله همراه گروهی از همکارانم در اداره جنایی به خانه آنها رفتیم. این زوج گفتههای پیشین خود را تکرار میکردندو هر کدام دیگری را مقصر این حادثه معرفی میکرد. زمانی که قصد داشتیم باغچه را جستوجو کنیم، مرد جوان سد راهمان شد و ادعا کرد، گل و گیاهی که با سختی داخل باغچه کاشته از بین میرود و دیگر رشد نمیکند. آنقدر اصرار کردکه ماموران باغچه را بر هم نزنند که همین موضوع شک پلیس را به یقین نزدیک کرد که گفتههای زن جوان صحت دارد و جسد باید در همین جا دفن شده باشد. بنابراین پس از هماهنگیهای لازم کارگری به این ساختمان آمد و در حضور کارآگاهان جنایی شروع به کندن باغچه کرد. پس از حفر یک و نیم متر، کارگر به جسد ملحفه پیچ شده پسر نوجوان رسید.
جسد را همراه ماموران ازدل خاک خارج کرد. ماموران زمانی که ملحفه را باز کردند با بقایای جسد پسر 11 ساله روبهرو شدند که شواهد نشان میداد ماهها از مرگ او میگذرد. با کشف جسد روند رسیدگی به پرونده وارد مرحله جدیدی شد و مرد خانواده به اتهام قتل فرزندش بازداشت و سردی دستبند فولادی را احساس کرد. ماموران او را سوار خودروی پلیس کرده و برای ادامه تحقیقات به اداره جنایی منتقل کردند. متهم زمانی که روبهرویم نشست، جنایت را کتمان کردو مدعی بود که همسرش که نامادری پسر 11 ساله است این جنایت را انجام داده و وی بیگناه است تا این که چند روز بعد بهناچار به قتل فرزندش اعترف کرد.
او اظهار کرد: شیشه مصرف میکردم. اعتیادم و تندخوییهایم باعث شد از همسر اولم جدا شوم. از او کینه به دل گرفتم. بنابراین تصمیم گرفتم برای انتقام از او پسرم را نزدخود ببرم. روز حادثه زمانی که من و پسرم در حال بنایی در حیاط خانه بودیم از او خواستم تا تیشه بنایی را به من بدهد، اما او به حرفم گوش نداد
عصبانی شدم و تیشه را برداشته و به سمت او پرت کردم که به سرش اصابت کرد و مرگ او را رقم زد. نامادریاش زمانی که متوجه ماجرا شد خواست مرا به پلیس لو دهد که او را به مرگ تهدید کردم. در این مدت همسایهها به نبود پسرم مشکوک شده بودند و برای این که ماجرا لو نرود مدام وانمود میکردم که او به خانه مادرش، مسافرت یا خانه اقوام رفته است. به همین دلیل و از ترس برملا نشدن ماجرا از خانه فرار کردم، اما خون فرزند بیگناهم دامن مرا گرفت و حقیقت این جنایت برملا شد.
قتل این پسر 11 ساله یکی از دردناک ترین پروندههایی بود که در طول مدت کاریام با آن روبهرو شده بودم.
سرهنگ جعفر رحمتی - رئیس پلیس آگاهی استان زنجان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: