در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تیزدندان ایرانی
به گزارش اداره پلیس، در یکی از روزهای سرد بهمن ماه 92 پسر 13 سالهای به نام سعید با عجله خود را به نیروهای گشت پلیس رساند و ادعا کرد مردی در خیابان وحدت اسلامی قصد فریب وی و گروگانگیری داشته که خوشبختانه وی موفق به فرار از دست او شده است.
پس از ثبت گزارش، ماموران پلیس سراغ مرد مظنون رفته تا با طرح سوالاتی از صحت و سقم ماجرا آگاه شوند، اما جالب اینجاست که وی با دیدن پلیس پا به فرار گذاشت.در پی فرار این مرد، ماموران با تعقیب و گریز خیابانی، وی را دستگیر و به اداره پلیس منتقل کردند.
پسر نوجوان درباره این اتفاق به پلیس گفت: «از داخل کوچهای که خانه داییام در آنجاست، در حال بازگشت به خانهمان بودم که این مرد مرا صدا زد و با نشان دادن در یک آپارتمان و به بهانه اینکه عینکش را همراه ندارد، از من خواست نوشته روی یکی از زنگهای آیفون ساختمان را برایش بخوانم؛ قصد خواندن نوشته را داشتم که ناگهان این مرد دستانش را روی دهانم گذاشت تا نتوانم داد و فریاد کنم. او قصد داشت مرا با خود ببرد.»
وی در ادامه اظهاراتش افزود: «من توانستم دست این مرد را گاز بگیرم، وقتی مرا رها کرد روی زمین افتادم و توانستم فرار کنم. پشت خودروهای پارک شده مخفی شده بودم که متوجه خودروی پلیس شدم، خودم را به ماموران رسانده و با نشان دادن آن مرد سارق موضوع را به آنها اطلاع دادم.»این آدمربای 40 ساله که بررسیهای پلیسی نشان داد بارها به خاطر سرقت به زندان افتاده است، انگیزه خود از کودکربایی را دزدی اعلام کرد و گفت: «با این شگرد از نوجوانان به بهانههای مختلف کمک میخواستم و زمانی که به من نزدیک میشدند، برای سرقت پول و دیگر اموال باارزش همراهشان اقدام به دزدی از آنها میکردم.»
دخترکی شجاع
باربرا استوارت دختری 9 ساله از بیرمنگام است که عصر یکی از روزهای آگوست 1978 همراه برادرش در حال بازگشت به خانه بود که متوجه نگاههای مشکوک مرد جوانی در کنار خودرویی با صندوق باز در گوشه خیابان شد.
مرد جوان که در کمین آنها ایستاده بود با نزدیک شدن باربرا و برادرش، ناگهان باربرا را ربود و در صندوق عقب انداخت. این اتفاق بهقدری سریع انجام شد که باربرا جز درخواست فرار از برادرش، فرصت انجام هیچ کاری را پیدا نکرد. در نتیجه این فرار، آدمربا بهقدری عصبانی شد که به باربرا هشدار داد در صورت شنیدن کوچکترین صدایی، او را میکشد؛ سپس در صندوق را بست و همراه دخترک از محل گریخت. وی پس از مدتی رانندگی در گوشهای از خیابان کنار زد تا وضعیت باربرا را که برای دقایقی صدایی از او شنیده نمیشد، بررسی کند.باربرای کوچک که مدتی درون صندوق تاریک زندانی شده بود، جک آهنی ماشین را پیدا کرده و به محض باز شدن در صندوق عقب آن را به سر سارق کوبید.دخترک پس از ضربه فنی کردن سارق از صندوق بیرون پرید و به سرعت خود را به ماموران پلیسی که در پی گزارش برادرش در جستوجوی او بودند، رساند.به گزارش رسانههای محلی، رباینده باربرا پیش از رسیدن نیروهای پلیس از محل گریخت و پلیس نیز هیچوقت موفق به دستگیری او نشد.
کودک آوازهخوان
ویلی مایریک پسربچهای ده ساله اهل ایالت آتلانتای آمریکاست. وی 31 مارس 2014 در حال بازی با حیوان خانگیاش بود که ناگهان متوجه مقداری پول در نزدیکی درخت بیرون از حیاط خانهشان شد. زمانی که برای برداشتن پول از خانه بیرون رفت، در چشم برهم زدنی توسط مردی ناشناس ربوده و داخل یک ماشین پرتاب شد.
مرد آدمربا برای ساکت کردن مایلی او را تهدید کرد که در صورت ایجاد کوچکترین صدا به او صدمه خواهد زد، سپس برای مدتی در خیابانها چرخید تا مطمئن شود ویلی مسیر را گم کرده است.
اما ویلی شجاع، به جای ترسیدن با صدای بلند شروع به خواندن آهنگ مورد علاقهاش کرد. او خواندن این آهنگ را اینقدر تکرار کرد تا بالاخره موفق به کلافه کردن آدمربا شد. تکرار بیوقفه این شعر بهقدری برای مجرم آزاردهنده بود که وی بالاخره تسلیم شد و پس از سه ساعت تحمل، ویلی را در یکی از خیابانهای شهر رها کرد تا دیگر مجبور به شنیدن صدای او نباشد.
گرچه پلیس با تحقیقات و جست وجو، تا به حال موفق به دستگیری این آدمربا نشده، اما با این حال باید خدا را شکر کرد که ویلی کوچک، با حقه هوشمندانه خود توانست بدون هیچ آسیب دیدگی، صحیح و سالم به آغوش خانوادهاش بازگردد.
دخترک دونده
ژانویه 1994 دخترکی 12 ساله به نام ربکا در حال رفتن به سمت مدرسه بود که ناگهان مردی با سلاح به طرف او آمد و از او خواست خیلی آرام و بیصدا همراهش سوار ماشین شود.
در کمال ناباوری این دختر کوچک، با خونسردی تمام همراه آدمربا به طرف ماشین رفت، اما قبل از سوار شدن ناگهان خودش را به خفگی و تنگی نفس زده و کولهپشتیاش را به سارق داد تا نفسی تازه کند. زمانی که سارق برای بررسی وضعیت او روی زانو نشست، ربکا از فرصت استفاده کرد و با سرعت تمام از محل گریخت.
این اتفاق به شدت سارق را عصبی کرد، از اینرو سوار خودرو شد و به تعقیب او پرداخت، ولی از آنجا که ربکا مسیر شلوغ و پررفتوآمدی را برای فرار انتخاب کرده بود، سارق موفق به گرفتن او نشد، اما در این میان فردی که به صورت اتفاقی شاهد این تعقیب و گریز بود، شماره پلاک خودرو را به خاطر سپرد و آن را به اداره پلیس گزارش داد.در پی این گزارش، پلیس به راحتی هویت سارق را شناسایی و او را دستگیر کرد. بعدها در پی تحقیقات و بازجویی نیروهای پلیس مشخص شد این مرد علاوه بر آدمربایی بین سالهای 1990 تا 1993، سه نوجوان را نیز به قتل رسانده است.در نهایت با روشن شدن حقایق، این آدمربای قاتل به حبس ابد بدون بخشش محکوم شد.
دختر بی باک
دهم سپتامبر 1991 دختری شش ساله در منطقه توسان در ایالت آریزونا همراه دوستانش در حال بازی در نزدیکی مدرسهاش بود که ناگهان از آنها جدا ماند و راه بازگشت به مدرسه را گم کرد؛ از اینرو سراغ اولین مرد پیش رویش رفت و برای بازگشت، از او درخواست کمک کرد؛ بیخبر از آنکه مرد دغلباز به جای بازگرداندن دخترک به مدرسه، وی را از آنجا دورتر کرده و راه بیابان را با او
در پیش میگیرد.
پس از رسیدن به بیابان، مرد غریبه، دخترک بیچاره را به کندن چالهای در ماسهها مجبور کرد. زمانی که عمق چاله به 45 سانتیمتر رسید، پس از بستن دست و پا و دهان دخترک، او را داخل چاله پرتاب کرد، اما زمانی که با مقاومت او مواجه شد با ضربات بیل به او آسیب زده و وی را تا گردن در آن چاله دفن کرد.
پس از آن، از او خواست که همانجا بماند تا وی برای فراهم کردن دوربین فیلمبرداری به شهر بازگردد.
اما زمانی که سارق از بیابان دور شد، دخترک به هر سختی، خود را از چاله بیرون آورد و پس از باز کردن دست و پایش به سمت شهر حرکت کرد. وی در میانه راه به یکی از کارمندان پارک ملی رسید و برای نجات جانش از او کمک خواست.
کارمند پارک، با دیدن بدن زخمی دخترک، او را به بیمارستان منتقل کرد.
متاسفانه در این مورد باید گفت تا امروز هیچ گزارشی از سوی پلیس، مبنی بر دستگیری این سارق منتشر نشده است.
دینا فراهانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: