در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این آلبوم را سامان صمیمی برای دو ساز تار و کمانچه ساخته و مصباح قمصری برای
بم کمان و سازهای کوبهای تنظیم کرده است. کلام این مجموعه را منتخبی از اشعار بزرگانی چون ابوسعید ابوالخیر، مولانا، محمدرضا شفیعیکدکنی و فریدون مشیری تشکیل میدهند و همچنین یک قطعه قدیمی با شعر و آهنگ عارف قزوینی با تنظیم جدید در آلبوم سودایی گنجانده شده است.
به بهانه انتشار این اثر به گفتوگو با مصباح قمصری، نوازنده و تنظیمکننده اثر پرداختهایم که در ادامه میآید:
شما پیش از این، سابقه همکاری با علیرضا قربانی را در کنسرتهای متعدد و همچنین آلبوم سرو روان داشتید. این همکاری چه تفاوتی با آثار قبل داشت؟
پیش از این من در جایگاه نوازنده قرار داشتم، برای بعضی آثار هم باس و کوبهای تنظیم میکردم. ولی این اولینباری بود که در مقام تنظیمکننده با آقای قربانی همکاری میکردم. باید عرض کنم که لحظات خوبی رو با بچههای دستاندرکار آلبوم گذراندیم.
برای من بسیار مهمه که نوازنده و خواننده در استودیو کنارم آرامش داشته باشند و کار رو جزئی از تفریح و خوشگذرانی بدانند. این باعث میشود که راندمان کار بالا برود و ذهن به بهترین نحو قابلیت خودش را ارائه بدهد. این آلبوم هم در همین شرایط ضبط و میکس شد و من از نتیجه کار بسیار راضی هستم.
بسیاری نام شما را بهعنوان مبدع تفکر باسنوازی در موسیقی ایران و مبدع ساز بم کمان میدانند. نظر خودتان در این باره چیست؟
موسیقی ایران پیش از این از خلأ خط باس رنج میبرد. بسیاری از آهنگسازان این تصور را داشتند که این خلأ در نتیجه نداشتن ساز باس نامناسب است. در نتیجه توفان ابداع ساز در دهه گذشته شروع شد، بهطوری که فکر میکنم طی ده سال بیش از صد ساز جدید به ثبت رسید. پس از گذشتن این توفان و حل نشدن مشکل، توفان جدیدی شروع شد که به موجب آن گروههای سنتی شروع به استفاده از سازهای باس پیشرفته غربی کردند. ولی باز هم مشکل پابرجا بود.
من بر این اعتقاد بودم که خلأ نه در ابزار، بلکه در نوع تفکر است. ما باید نوازندگانی را تربیت کنیم که ذهنیت باسنوازی را آموزش دیده باشند، نه اینکه مثلا نوازنده تار تربیت و بعضی مواقع مجبور به تارباس نوازیش کنیم. در نتیجه این اتفاق، امروز آلبومهایی را پیش من میآورند که برایشان خط باس طراحی کنم و خوب این کار برای من تفریح خوبی است، چرا که هر بار متدهای جدید و متفاوتی را آزمایش میکنم و از طی کردن راههای نرفته لذت میبرم. تفریحی است که بابتش پول هم به من میدهند.
امسال شاید شما را بتوان از پرکارترین تنظیمکنندگان در موسیقی سنتی دانست. فکر میکنم حدود چهار آلبوم را تا به امروز منتشر کردید که نیمی مربوط به سال گذشته است. و این در حالی است که فعالیتهایتان را در عرصه کنسرت حذف کردید. آیا آلبوم دیگری هم در ادامه سال منتشر خواهید کرد؟
بهطور کلی علاقه من به ارائه کارهایی با اهداف بلندمدت است. اجرای کنسرت و مراسمهای مختلف از علایق من به دور است. پروژه لمس را با علاقه جلو میبرم، چون چیزی فراتر از موسیقی است و محدود به زمان و مکانی خاص نیست بهطوری که آلبوم سوم از این مجموعه سال آینده با عنوان «الف لام میم» منتشر خواهد شد.
البته آلبومی با صدای آقای حسین علیشاپور نیز در دست انتشار است. همینطور یکی دو آلبوم دیگر که در یکی دو ماه دیگر خبرشان را اعلام خواهم کرد.
انتشار این اثر در کشور فرانسه و بهنوعی در دسترس مخاطبان جهانی قرار گرفتن امتیازی برای موسیقی ایران است، اما متاسفانه با تبلیغات نامناسبی در ایران روبهرو شده آیا علت این اتفاق از جای خاصی بوده یا تمهیدی بود که خود شما برای این اثر اندیشیده بودید؟
من صرفا مسئولیت تنظیم و طراحی قطعات را پذیرفته بودم و از این مسائل بیاطلاعم. از آنجایی که پرداختن به سیاستهای کاری و تبلیغاتی را مانعی بر سر کار موسیقاییام میبینم، زیاد علاقهای به فکر کردن به اینگونه حاشیهها ندارم.
در بعضی از آلبومهای سنتی که بهتازگی منتشر شده است، نام شما بهعنوان تولیدکننده آمده است. بهتازگی در کنار دیگر فعالیتهای خود به تولید آلبوم هم میپردازید؟
مراحل ساخت یک فیلم به این ترتیب است که اول فیلمنامه توسط نویسنده نوشته میشود و بعد توسط بازیگر اجرا میشود، اما بین این دو، وجود کارگردان ضروری است.
وظیفه کارگردان این است که تصورات و ایدههای نویسنده را بهخوبی درک کرده و سپس باید این ایدههای غالبا خام را تبدیل به ایدههایی پخته کند. در مرحله بعد این وظیفه را دارد که بازیگر و مسئول نور و دوربین را در جهت درست هدایت کند.
در موسیقی غرب نیز چنین است. موسیقی توسط آهنگساز و تنظیمکننده نوشته میشود و توسط تولیدکننده ایدههای آهنگساز درک و پخته میشود و نوازنده و صدابردار و میکسر هدایت میشوند.
این چرخه تا پیش از این در موسیقی ما کامل نبود، چراکه پیش از این لزوم وجود پرودوسر یا تولیدکننده توسط موزیسینها احساس نمیشد. در نتیجه این خلأ، آهنگسازان بااستعدادی بودند که اعتقاد داشتند «مردم حرفشان را نمیفهمند» و مخاطب را مقصر میدانستند. مشکل کار اینجا بود که ایدههای آهنگسازان در مرحلهای ابتدایی و خام ضبط و ارائه میشد و بدیهی است که موسیقی ساخته شده توسط تعداد اندکی فهمیده و درک میشد. فعلا من تنها کسی هستم که این خط کاری را به طور حرفهای انجام میدهم، ولی مطمئنم در آینده این نگاه فراگیرتر خواهد شد.
از نظر شما چرا پیش از این کسی این کار را دنبال نکرده؟
مسلما عوامل مختلفی دخیل است. یکی اینکه مثلا نوازنده تا چه حد بر این مساله واقف است که یک ملودی را میتوان به لحنها یا موزیکالیتههای مختلف نواخت، همانطور که بازیگر میتواند یک جمله را به شکلهای گوناگون ادا کند. یا صدابردار میتواند چندین صدای تمبک بسازد که هریک با وجود تفاوت با دیگری زیبا باشد. یا کسی که میکس و مسترینگ کار را بهعهده دارد بر این مساله واقف باشد که میتواند یک آهنگ را به چندین طریق میکس کند.
وقتی مساله نسبیت در زیبایی توسط هنرمند درک شود، لزوم وجود کارگردان یا پرودوسر احساس میشود. ولی تا زمانی که نوازنده، تنها میتواند یک ملودی را به لحنی که دوست دارد، بنوازد و صدابردار برای تمام تمبکها یک اکولایز در کامپیوترش دارد، مسلما این خلأ حس میشود.
سحر طاعتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: