در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سحرگه دزدکی در مرز غزّه،
پشت دیواری کمین کردند!
از آنجا صهیونیستی را ربودند و به سوی آسمان بردند
لب و چنگال خونین او را شستند!
پس از آن پوزهبندی بر دهانش بسته،
با پسگردنی توی قفس کرده،
به درگاه خدا بردند!
یکی آمد جلو تعظیم کرد و گفت:
خداوندا! اگر آن روز...
(منظورش هزاران سال و اندی پیشتر بود)!
جسارت کرده، اظهار نظر کردیم
و اندک اعتراضی نیز برآن چاشنی آمد!
اگر صحبت،
هم از خونریزی نوع بشر در ارض میکردیم
همین را عرض میکردیم!
(به سوی «صهیونیست» آنگه اشارت کرد)!
سکوتی سرد و سنگین حکمفرما شد
پس از لختی ز سوی حق ندا آمد:
(همانی که هزاران سال و اندی پیشتر فرمود)!
که: «من میدانم آنچیزی که ای خیل ملک آن را نمیدانید»!
به ناگه پردهای در پیش چشمان ملائک جلوهگر شد
شبیه سینما نوری به روی پرده میتابید
تصاویری از آینده پدید آمد:
جوانانی چو ماه چارده رخشان
غیورانی بهدل بیدار
اشدّاءُ علی الکفّار
به لب فریاد: یا مهدی(عج)
هجوم آورده، پس بر خاک مالیدند
سهسوته پوزه گرگان صهیون را!
شب ظلمت سحر میشد
بنای ظالمان زیر و زبر میشد
جهان جوری دگر میشد
ملائک نغمه تسبیح سر دادند
سپس بار دگر در سجده افتادند!
سعید سلیمانپور ارومی
جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: