زن جوان بلافاصله رشته کلام را در دست میگیرد و با عصبانیت به قاضی میگوید: آقای قاضی یک سال است که ازدواج کردهام، ولی تازه شوهرم را شناختهام. تازه متوجه شدهام که رضا مرد دروغگویی است و نمیشود به او اعتماد کرد. رضا کاری کرد که من متوجه شدم زندگی در کنار او امکان ندارد.
قاضی این زن را به آرامش دعوت میکند و از او میخواهد همه چیز را از همان ابتدا توضیح دهد. زن جوان نیز پس از چند لحظه میگوید: من و رضا با هم همسایه بودیم و چند سال بود که همدیگر رامیخواستیم، ولی بهدلیل مخالفت خانوادههایمان نمیتوانستیم با هم ازدواج کنیم. تا اینکه بالاخره بعد از سه سال خانوادههایمان راضی به ازدواج شدند و ما بعد از یک عقد محضری زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. من از همان روزهای اول به رضا گفته بودم تنها چیزی که در زندگی مشترک برایم اهمیت دارد، صداقت است. همیشه به او میگفتم اگر بفهمم در رابطه با موضوعی به من دروغ گفتهای، حتی یک دروغ کوچک، بهشدت عصبانی میشوم و دیگر نمیتوانم به او اعتماد کنم، اما با وجود این هشدارهایم باز هم به من دروغ گفت و کاری کرد که دیگر به او اعتماد نداشته باشم. ماجرا از این قرار بود که یک شب شوهرم به خانه آمد و گفت که دوستش برای آخر هفته مهمانی دوستانهای به مناسبت تولدش گرفته و او را هم دعوت کرده است. رضا گفت که این یک مهمانی مردانه است و تنها دوستان مجردیاش به آنجا میروند. برای همین من هم مخالفت کردم و به او گفتم که به مهمانی نرو، اما درست شب مهمانی، شوهرم موضوع کاری را بهانه کرد و گفت که شب دیر به خانه میآید. خیلی شک کردم و تصمیم گرفتم موضوع را بدون اینکه رضا متوجه شود پیگیری کنم. فردای آن شب وقتی پیگیری کردم در کمال تعجب متوجه شدم که رضا آن شب به تولد دوستش رفته و تازه این مهمانی مردانه نبوده و زنان و دختران هم در آن حضور داشتند. از وقتی این موضوع را متوجه شدم بهشدت شوکه شدم. رضا به خاطر یک مهمانی دو دروغ بزرگ به من گفت. یکی اینکه مهمانی مردانه است و او باید بدون من برود، دوم هم اینکه در مورد رفتنش به آن مهمانی به من دروغ گفت. از آن شب به بعد نمیتوانم رضا را تحمل کنم و هرچه فکر میکنم میبینم ادامه این زندگی فایدهای ندارد.
در این لحظه مرد نیز به قاضی میگوید: آقای قاضی من صحبتهای همسرم را قبول دارم و میدانم که کار اشتباهی کردهام، اما خوب هر کس در زندگیاش ممکن است اشتباه کند. زن و شوهر باید گذشت داشته باشند، نه اینکه تا اندازهای خودخواه باشند که تنها به خاطر یک اشتباه زندگیشان را نابود کنند. از سهیلا بپرسید که در این یک سال من چه بدی در حقش کردم. همیشه به او محبت میکردم و همیشه صداقت داشتم. چون میدانستم این مهمانی مناسب حضور همسرم نیست به او دروغ گفتم. ولی او چنان جنجالی به پا کرده و حرفهایی به من زد، که خودم هم تصور میکنم ادامه این زندگی فایدهای ندارد. سهیلا مرتب به من میگوید که لیاقت زندگی با او را ندارم و به خاطر یک مهمانی هرچه از او عذرخواهی کردم، فایدهای نداشت و حرفهایی به من زد که احساس کردم بدترین شوهر دنیا هستم. او تمام محبتهایی که در این مدت به او کردم را نادیده گرفت و چنین جنجالی به راه انداخت.
در این لحظه قاضی سعی میکند زوج جوان را از جدایی منصرف کند، ولی زن جوان به قاضی میگوید: آقای قاضی من روی دروغ گفتن خیلی حساس هستم. پدرم همیشه به مادرم دروغ میگفت و در آخر متوجه شدیم که به مادرم خیانت میکرده است. برای همین نمیتوانم نسبت به دروغ گذشت کنم و همیشه حس بدی نسبت به آن داشتم. این موضوع را هم از روز اول به رضا گفته بودم، ولی او اهمیتی نداد.
در پایان این جلسه وقتی قاضی اصرار این زوج برای جدایی را میبیند، رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول میکند.
زود تصمیم نگیرید
دکتر حسن ابراهیمی مقدم/ روانشناس: گاهی اوقات زن یا مرد تنها برای رفع برخی از کمبودهایی که در زندگی مجردیشان داشتهاند، تن به ازدواج میدهند. منظور کمبودهای عاطفی و مالی است که زن یا مرد در دوران مجردی خود متحمل شدهاند و تصور میکنند که با ازدواج میتوانند این نوع از نیازهایشان را برآورده کنند. چنین ازدواجهایی از روی احساس و بدون منطق ممکن است با شکست مواجه شود. همیشه شکست در ازدواج به وجود اختلاف یا بد بودن طرف مقابل برنمیگردد، گاهی اوقات زن یا مرد باید ریشه مشکلات را درون خودشان پیدا کنند. خیلی وقتها زندگی مشترک خوب است، طرف مقابل هم از محبت و رفتار خوب چیزی کم نمیگذارد، اما فرد بعضی از مشکلات را درون خودش بزرگ میکند و به دلیل برخی از ترسها و مشکلات روانی، یک زندگی خوب را بر هم میزند. زندگیای که شاید اگر فرد جدیتر و منطقیتر به آن نگاه میکرد، ارزش حتی یک شب ناراحتی را هم نداشت، چه برسد به اینکه به طور کل از بین برود.
بنابراین به اعتقاد من زنان و مردان هنگام بروز مشکلات در زندگی مشترک پیش از اینکه طرف مقابلشان را محکوم کنند و تصمیمهای نادرستی بگیرند، به درگیریهای ذهنی خود توجه کنند و آنها را در نظر بگیرند.
زنان و مردان وقتی بدون توجه به انگیزه اصلی خود از ازدواج، زندگی مشترکشان را آغاز میکنند با خطرهای جدی در آینده مواجه خواهند بود.
در این زمان دروغ وارد زندگی میشود و زن و مرد شروع به مخفیکاری و دروغ میکنند.
سیما فراهانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: