در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نمایشنامهخوانی (reading play) بهعنوان یکی از انواع ادبیات نمایشی، رویکرد جدیدی در تئاتر جهان و پیرو آن تئاتر ایران است که اصطلاح «اجرای متن در دست» (performance hand in Script) نیز در واقع ناظر بر این همین مفهوم است. اگر در نمایشهای صحنهای، «بیان» و «بدن» را دو عاملی بدانیم که به نوعی ابزار بازیگر برای ایفای نقش روی صحنه محسوب میشوند، آنچه در ژانر نمایشنامهخوانی بیشتر روی آن باید تأکید صورت بگیرد، بیان بازیگر است و بهرهگیری از تمام ظرفیتهای این عامل باید بهگونهای باشد که خلأ عامل بعدی را بپوشاند. حس، موقعیت، حال و هوا و هر آنچه در این ژانر باید به مخاطب منتقل شود، از مجرای بیان باید انعکاس یابد. نمایشنامهخوانی را بهنوعی یک پیشاجرا برای نمایشهای صحنهای میدانند. این ژانر، همانطور که از نام آن پیداست، خوانش نمایشنامه است که اگر فراتر از این برود و از میزانسن و اکسسوار صحنه استفاده شود، از حالت نمایشنامهخوانی خارج و به اجرا نزدیک میشود. برای نمایشنامهخوانی، با توجه به تکیهاش بر ابزار بیانِ صرف، میتوان جایگاهی مثل پانتومیم قائل شد؛ یعنی همچنان که در پانتومیم تنها از زبان بدن برای رسیدن به مقصود استفاده میشود، نمایشنامهخوانی نیز با تکیه بر لحن بیان و فلسفه کلام، هدفی را دنبال میکند که برای آن در نظر گرفتهاند.
تفاوت نمایشنامهخوانی و اجرای صحنهای
بسیاری معتقدند نمایشنامهخوانی، بهعنوان مقدمهای بر اجرا، در شرایطی که فضای تئاتر با کمبود امکانات و سالن اجرا مواجه است، نقش روشن نگاه داشتن چراغ خانه و فضای تئاتر را بهعهده دارد و ضامن بقا و حیات تئاتر است. با این همه نمایشنامهخوانی را باید بهعنوان هنری مستقل نگاه کرد که همه چیز آن، تابع قوانینی است که در این ژانر تعریف میشود. بسیاری از صاحبنظران حوزه تئاتر، تأکید دارند که نمایشنامهخوانی، باید بدون میزانسن باشد تا مخاطب به این درک برسد که نمایشنامهخوانی، نمایشنامهبینی نیست. وجود میزانسن به معنی طراحی حرکت بازیگر برای بعد دیداری مخاطب است که در نمایشنامهخوانی اصلا ضرورتی ندارد. همین که الزامی نیست که نمایشنامهخوانی موفق یک اجرای صحنهای موفق نیز داشته باشد، میتوان خوانشگر را نیز از منظر بازیگری دید که میتواند در نمایشنامهخوانی موفق باشد، ولی انتخاب مناسبی بهعنوان بازیگر در اجراهای صحنهای نباشد و این یعنی، نگاه مستقلانه داشتن به هرکدام از حوزههای هنر.
نمایشنامهخوانی مدتی است که در ایران هم گسترش خوبی گرفته و کارهای خوبی را در این زمینه شاهدیم. هنری که درست مثل اجراهای صحنهای، بازیگر (که خوانشگران هستند)، نویسنده و کارگردان دارد و برای هرکدام، کارشناسان این حوزه، رسالت خاصی را قائل هستند. مثلا در زمینه کارگردانی، بسیاری نظیر تاجبخش فناییان معتقدند: «تحلیل اثری که در نمایشنامهخوانی، روخوانی میشود، وظیفه اولیه و اصلی کارگردان است و وی باید مبتنی بر افکار خودش بازیگران نقش خوان را هدایت کند... ممکن است تحلیل کارگردان و نویسنده اثر نسبت به متن، یکسان باشد، اما این نگرش کارگردان است که در اجرای اثر، اعمال میشود... وقتی نمایشنامهای را به صورت انفرادی میخوانیم با توجه به تجربیات خود، محتوای متن را درک و تحلیل میکنیم، اما وقتی یک اثر، توسط جمعی و با هدایت فردی به نام کارگردان برای جمعی دیگر خوانده میشود، این تحلیل کارگردان است که ابلاغ میشود. در این صورت نمایشنامهخوانی معنای اصلی خود را پیدا میکند.»
مهرداد نصرتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: