در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من بابای مدرسه هستم، عنوان اداریاش میشود «سرایدار»، اما بچهها میگویند بابا. حالا بابای مدرسه کیست؟ به نظرم فردی است که با اخلاق باشد، صبور باشد، خوش برخورد باشد و احترام به معلم و دانشآموز را نگه دارد و هوای مدرسه را داشته باشد. این کارها سخت است؟ به نظر من که نیست.
دوستی داشتم به نام خالدی، در روستایمان کشاورز بود، روزی سر زمین، وقتی کمکش میکردم گفت «مهدی! دوست داری بروی آموزش و پرورش کار کنی؟» گفتم چه بهتر از این، چراکه نه. دیپلمم کامپیوتر بود و در خودم این توانایی را میدیدم که در مدرسه مشغول به کار شوم. پیگیریها را از آموزش و پرورش قرچک شروع کردم تا اینکه من را فرستادند دبیرستان امیرکبیر؛ مسئول کارگاه تاسیسات آنجا شدم.
بعد از آن ازدواج کردم و خدا پسری به من داد که واقعا عصای دستم شد، فرزند صالحی که به آن افتخار میکنم و دوستش دارم، پسری که حالا دانشجوی کامپیوتر است، اما در کارهای مدرسه به من کمک میکند و این کار را عار نمیداند، گرچه دوست دارد درس بخواند و سرایدار نشود. دخترهایم هم دوقلو هستند و هر دو غنچههای من. آنها امسال به کلاس دوم ابتدایی رفتهاند و کلی برایشان آرزو دارم.
بعد از مدتی که در دبیرستان امیرکبیر بودم، دوستانی من را معرفی کردند به دبیرستان نمونه دکتر حسابی ورامین برای سرایداری، نه نگفتم. سال 81 شدم بابای مدرسه دکتر حسابی و تا به امروز هم بابای هیچ مدرسه دیگری نشدم.
بابای مدرسه چه کار میکند؟ همه کار، نظافت مداوم کلاسها، حیاط، راهرو، دفتر، کنترل و تعمیر شیرهای آب و شوفاژ، رسیدگی به گل و درختان باغچه، تهیه خوراک معلمان و بوفهداری دانشآموزان و ... همه با خودم است. 6 صبح بعد از نماز بسمالله میگویم و آستینم را بالا میزنم تا ده،یازده شب. این وسط ناهاری میخورم و کمی استراحت میکنم، اما از بیکاری خبری نیست.
کارم را خیلی دوست دارم، به آن افتخار میکنم با اینکه با 17 سال سابقه کار، یک میلیون و 180 هزار تومان بیشتر دستگیرم نمیشود و گاهی اوقات کار آنقدر زیاد است که تا نیمه شب مشغولم، اما خیلی راضیام، مدیر، معلمان و دانشآموزان من را دوست دارند و حتی در انجام کارهایی مثل جابهجایی صندلی، فرشهای نمازخانه، تمیز کردن کلاسها و... کمک حال من هستند. بچهها با من شوخی میکنند، سر به سرم میگذارند، اما احترامم را دارند چون احترامشان را دارم.
گفتید کمک! یاد بوفه مدرسه افتادم، دروغ چرا؟ درآمد بوفه خوب است، ماهانه 500 هزار تومان درآمد نصیبم میکند که کمک خرج زندگیام میشود، اما من در بوفه همه جور خورد و خوراک سالم به بچهها میفروشم از عدسی و لوبیای گرم برای صبحانه گرفته که در پاییز و زمستان میچسبد تا جوجه کباب با نان و چلو مرغ. زنم خیلی در آشپزی کمکم میکند و هوای کارم را دارد، البته من هم روزی 10 هزار تومان دستمزد به او میدهم که تشویق به کار شود و من را تنها نگذارد. البته خودم هم آشپزی بلد هستم و میتوانم برای 2000 نفر غذا درست کنم.
این کار دردسر زیاد دارد، اما میارزد، میدانید چرا؟ چون واقعا دانشآموزان را مثل بچههای خودم دوست دارم، نمیخواهم با خورد و خوراک بد، خدای ناکرده مریض شوند یا در رشدشان مشکلی پیش بیاید. کیک، شیرکاکائو، آبمیوه و خوراکیهایی که اداره آموزش و پرورش اجازه بدهند هم میفروشم، اما بچهها غذای گرم را بیشتر دوست دارند. نسیه هم داریم، نسیهمان هم تا آخر ماه
زمان دارد.
میگویید مهر، میگویم مهربانی. برای من مهر از نیمههای شهریور شروع میشود، همه جای مدرسه را از نمازخانه تا آزمایشگاه، کلاس، سرویس بهداشتی، سایت و حیاط را گردروبی کرده و تمیز میکنم. حال و هوای مدرسه با رفت و آمد معلمها جوری میشود که فکر میکنی مَردهای زنده شده یا درختی برگ سبز داده، شور و هیجان است دیگر و خوشحال میشوم که صدای بچهها در مدرسه پخش میشود.
روز اول مهر، صبح زود مثل هر سال مدرسه را آب پاشی و در کلاسها را باز کردم و کنترل نهایی را انجام دادم، بعد هم اسپند و قرآن را آماده کردم و در ورودی مدرسه ایستادم و به دانشآموزان خوش آمد گفتم. بچهها با دیدن همین کارها سرذوق میآیند و حالشان خوب میشود، خودمان هم از کارمان احساس رضایت میکنیم، خدا هم انشاءالله راضی باشد.
بهترین لحظات زندگیام وقتی است که دانشآموزی با شیرینی میآید داخل مدرسه و خبر میدهد که پزشکی قبول شده، مهندسی قبول شده، دانشگاه خوب قبول شده، خیلی ذوق میکنم. میگویم ما پرسنل مدرسه از مدیر گرفته تا ناظم و معلم و در انتها من این همه کار و تلاش کردیم، درختمان به ثمر نشسته، چه چیزی بهتر از این؟ ای کاش همه بچهها قدر نوجوانی و جوانیشان را بدانند و درس بخوانند.
آرزو؟ دارم، زیاد است، اما میشود این را به گوش مسئولان برسانید که من بعد از 17 سال کار کردن در مدرسه، هیچ مشکلی ندارم و از اینکه خدمتگزار بچههای مردم هستم راضیام، اما راستش این حقوقها کفاف زن و بچه و خرج زندگی را نمیدهد. من از مسئولان میخواهم فکری به حال اضافه کاری ما بکنند، من هر ماه 700 هزار تومان قسط میدهم، اما هیچ اضافه کاری دریافت نمیکنم و خلاصه با هزار مصیبت این ماه را به ماه بعدی میرسانم.
راوی: محمد تاجیک
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: