مهدیس صادقی، دانشجوی دکتری جامعهشناسی دانشگاه تهران در گفتوگو با تپش به این پرسش پاسخ میدهد؛ چه اتفاقی افتاده است که بخشی از جامعه ایران به خرید و فروش اعضای بدن روی آوردهاند؟
به نظر میرسد در سالهای اخیر تجارت آگاهانه اعضای بدن در ایران بهطور چشمگیری افزایش یافته است. آگاهانه به آن معناست که شخص اهداکننده که البته بهتر است در این مبحث، «فروشنده» را جایگزین اهداکننده کنیم، بهطور ارادی به فروش اعضای بدن خود دست میزند. درواقع پیوند اعضای بدن به شخص نیازمند، زمانی مستلزم آن بود که فردی فوت کرده باشد و با رضایت اطرافیان وی، اعضای دارای حیاتش به بیماران نیازمند اهدا شود. این اهدا براساس میزان علم روز پزشکان، کلیه، کبد، قرنیه چشم، قلب و... را دربرمیگرفت. اما امروزه در اواسط دهه 90 شمسی در ایران، شاهد رشد بالای فروش اعضای بدن توسط افراد سالم و دارای حیات هستیم که کلیه، رتبه بالاترین میزان فروش را به خود اختصاص میدهد.
به نظر شما، چه انگیزهای پشت پرده این کار وجود دارد؟
رایجترین انگیزه در فروش اعضای بدن را نیاز اقتصادی فرد فروشنده میدانم. عوامل و انگیزههای دیگری در این بین موجب میشوند که معامله اعضای بدن در دهه اخیر در کشور رشد مثبت بسیار سریعی یافته باشد.
عواملی چون افزایش بیماریهای خاص بهخصوص سرطان، چنان که «مرکز جامع سرطان» کشور، رشد بالای ابتلا به این بیماری را سونامی سرطان نامید؛ هرچند که علل چنین سونامی به بحث من در اینباره مربوط نمیشود، اما این عامل یکی از اساسیترین عوامل در افزایش تقاضا و آنگاه عرضه اعضای بدن بود. رشد بیماران کلیوی در کشور نیز یکی دیگر از عوامل مهم در افزایش درخواست پیوند کلیه بود. پیوندی که رایجترین و بیشترین پیوند در اعضای بدن در ایران میباشد، اما عوامل اقتصادی؛ اعضای بدن، تنها دارایی انسان هستند که وی بهطور کاملا ارادی و خودآگاه، کنترل همهجانبه روی آنها دارد و هیچ مرجع قانونی نمیتواند کنترل انسان روی بدنش را تحتکنترل قرار دهد. رشد فقر و افزایش تعداد افرادی که زیر خط فقر زندگی میکنند، رشد بیرویه فارغالتحصیلان دانشگاهی در دو دهه اخیر، گنجایش کماستخدام، اشتغال در جامعه و در نتیجه افزایش بیکاری در لایه جوان جامعه موجب شده است تا تعداد آگهیهای فروش اعضای بدن بخصوص عضوی چون کلیه (بهدلیل جفت بودن آن در بدن) و البته فروش کبد و... در حوالی بیمارستانها، مراکز درمانی و امثال آنها افزایش یابد. هماکنون براساس آمارهای موجود، هر کلیه به قیمتی گزاف به فروش میرسد که همین، بازار سیاه خرید و فروش آن را برای دلالان رونق بخشیده است.
هرچند علت دانستن اوضاع اقتصادی برای معلول افزایش فروش اعضای بدن، سادهترین تحلیلی است که میتوان در اینباره ارائه داد، اما واقعگرایانهترین نیز است. چرا که با توجه به عوامل دیگر به نظر میرسد که اهدا دیگر معنایی در این میان ندارد.
در اینجا میخواهم مبحث «خودکشی» جامعهشناس معروف قرن نوزدهم، امیل دورکم را مورد بررسی خلاصه قرار دهم. از دیدگاه من، آن انواعی از خودکشی که دورکم آنها را خودکشی خودخواهانه و دگرخواهانه میخواند در این میان دارای معنی هستند، اگر خودکشی را به معنای پایان حیات ندانیم. خودکشی خودخواهانه از دید وی هنگامی صورت میگیرد که عوامل یکدستکننده و انسجامآفرین در جامعه کمرنگ میشوند. فرد، احساس اتحاد خویش را با جامعه از دست داده و فردگرایانه تصمیم به نابودی خود میگیرد. در مقابل، خودکشی دگرخواهانه امیل دورکم جامعهشناس، هنگامی افزایش مییابد که این انسجام و اتحاد در میان افراد جامعه پررنگتر میشود، افراد دارای یکدستی بیشتر بوده و همین موجب میشود تا آگاهانه موجودیت خود را فدای دیگری و اجتماع کنند. به نظر میرسد، اهدای عضو، خودکشی (نه در معنای مُردن) در نوع دگرخواهانه بوده و آنسوتر، فروش عضو، خودکشی (به همان معنای مذکور) در نوع خودخواهانه است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم