رضا سعیدی را از همان زمانی که در مشهد بودم ، می شناختم. باهم در اداره تئاتر این شهر کار می کردیم و حتی 2 تئاتر هم باهم کار کردیم.
کد خبر: ۸۳۲۰۷
من از سال 62 به تهران آمدم و متاسفانه همین باعث شد ارتباطمان کمتر شود.او این اواخر تازه چند سالی بود که آمده بود تهران . در عین حال از حال و روز هم بی خبر نبودیم . زمانی که هنوز در مشهد بود ، هر وقت من به مشهد می رفتم ، همدیگر را می دیدیم . مغازه پدر من کنار مغازه خانمش بود و سرزدن هر شب من به مغازه پدر ، بهانه خوبی بود برای تجدید دیدار با رضا.در مشهد نمایش های زیادی بازی کرد. در چند تا از کارهای رضا صابری بازی کرد و جایزه گرفت . فرصت کارگردانی کمتر برایش پیش آمد. یاد زحمتهایش در تئاتر ، هیچ وقت فراموشم نمی شود. یادم هست در بین جمع بیست و چند نفری کار ، جزو سه چهار نفری بود که از همه بیشتر زحمت می کشید. بیشتر از بقیه بازیگران ، خود کارگردان و حتی کارگر صحنه . این جور وقتها انگشت به دهان می ماندم و فکر می کردم روی پیشانی من هم عرق نشسته .سال گذشته قرار بود در مجموعه ای بازی کند و برای همین ، عکسهایش را هم آورد که تهیه کننده ببیند. من که او را می شناختم و تمام توانایی های او را هم می دانستم ، نقشی بود به اسم حاج محمود و قرار بود جای محمد کاسبی بازی کند. اما قسمت نبود و همزمان با آن کار، رفت سر یک طرح دیگر. ما نتوانستیم از وجودش استفاده کنیم ، ولی کاش می آمد.مرگ رضا مرا یاد مرگ حسن حامد می اندازد که تا همان بیست و هفت هشت سالگی اش کلی نمایشنامه خوب نوشت و تازه زمانی که داشت دیده می شد ، رفت. او هم بیمار بود و با وجود بیماری اش همچون رضا سختکوش و فعال بود.