افرادی که دائم به فکر رضایت دیگران هستند، در راضی نگهداشتن هرکسی مهارت دارند الا خودشان! آنها ذاتا میدانند دیگران چه میخواهند و به اولویتهایشان بسیار اهمیت میدهند و توجه و مراقبتی را که از خود دریغ کرده نثار آنها میکنند. این افراد ارزشهای خود را براساس ارزشهای دیگران تنظیم میکنند و همانقدر که به مراقبت از دیگران میپردازند، نمیدانند به خودشان چگونه توجه کنند. خود شکنندهشان را با پشتیبانی از دیگران رها میکنند و نمیدانند چنین رفتاری چه هزینه گزافی برایشان به بار خواهد آورد. آنها ارزشها و امنیت فردیشان را کاملا در راضی نگهداشتن دیگران میبینند و دست آخر فراموش میکنند که خودشان برای تکمیل شدن نیازمند چه چیزهایی هستند. از آنجا که این افراد به پذیرفته شدن از سوی دیگران وابستهاند، هرگز نمیتوانند بدون تائید آنها به خود اعتبار بدهند. آنها از اینکه افکارشان خوشایند اطرافیان نباشد، کلامی از عقایدشان به زبان نمیآورند و از اینکه مبادا اوضاع به هم بریزد و کسی آزردهخاطر شود، تصمیمگیرندههای خوبی نیستند. در تلاش بیوقفهشان در دوری از کشمکش و برخورد و سازگاری با هرکس خیلی بندرت پیش میآید افکار و احساسات واقعیشان را به زبان بیاورند. در حقیقت حتی بندرت میدانند که چه باوری دارند و چه چیزی برایشان مهم است. در واقع تلاش میکنند همرنگ اطرافیانشان به ویژه نزدیکانشان باشند. این اشخاص معمولا به سمت افراد مقتدر جذب میشوند.
حقیقت درون یک خشنودکننده
حقیقت و واقعیت وجود یک فرد با شخصیت خشنودکننده مردم را میتوان چنین برشمرد:
ترس از نداشتن تائید اطرافیان و پذیرفته نشدن، وحشت از نابودی هویت و ارزشهای فردی، انکارکننده مشکلات و حتی نپذیرفتن نیازها و حقوق خود، احساس تنهایی کردن، خود را نالایق و زیردست دیدن، تردید نسبت به تواناییها، مهارتها یا دانش فردیشان، بیش از حد نگران راضی کردن دیگران بودن، ترس از خوب به نظر نرسیدن، مضطرب از اجبار به خوب بودن، خسته از تلاش برای فردی کامل بودن و ناامید از ناتوانی در راضی نگهداشتن همه اطرافیان خود.
او همیشه از خود و کارهایش انتقاد میکند، بیشتر مواقع احساس میکند که کسی قدر او را نمیداند یا اینکه اطرافیانش از او سوءاستفاده میکنند. همیشه حس میکند قربانی است و وقتی تحت فشار قرار میگیرد بسرعت درهم میشکند. ذهن او بشدت بههمریخته است.
علت وجود شخصیت خشنودکننده
خشنودکنندهها به طورکلی تصور میکنند دیگران فقط وقتی آنها را دوست دارند که نیازها و خواستهایشان برآورده شود. درست مانند زمانی که کودک بودند و والدینشان وقتی به آنها پاداش میدادند که تسلیم اوامرشان میشدند. در حقیقت کودکانی که والدین مستبد دارند، در بزرگسالی بیشتر گرفتار چنین شخصیتی میشوند. هرگاه این کودکان در برابر والدینشان اعتراض و از خواستهای خود دفاع میکنند، خشم والدین را برانگیخته و حمایت و توجهشان را از دست میدهند. در حقیقت این کودکان نهتنها دیگر تائید والدینشان را ندارند، بلکه احساس تنهایی و طردشدگی وجودشان را میگیرد و به دلیل ترس از دوام این وضعیت دست از خواستههای خود برداشته و رفتارشان را منطبق با خواست والدینشان میکنند. انتخاب آنها (اگر بتوان واقعا نامش را انتخاب گذاشت) مشخص است. آنها یا باید تسلیم قوانین والدین شوند و توجه و محبت آنها را داشته باشند یا به دنبال آرزوهای خود رفته و حمایت والدینشان را از دست بدهند. از آنجایی که طردشدن حتی کوتاهمدت برای یک کودک بسیار وحشتآور است، بنابراین تنها یک انتخاب و آن هم راضی نگهداشتن والدین باقی میماند.
|
خشنودکنندهها به طورکلی تصور میکنند دیگران فقط وقتی آنها را دوست دارند که نیازها و خواستهایشان برآورده شود. درست مانند زمانی که کودک بودند و والدینشان وقتی به آنها پاداش میدادند که تسلیم اوامرشان میشدند |
آنها به مرور میپذیرند که دست کشیدن از وجود و خواستهای خود بسیار بهتر از آن است که توجه والدینشان را از دست بدهند. آنها از خود و هویتشان فاصله میگیرند و بهمرور احساس میکنند باید تمایلات خود را سرکوب کنند. آرزوی ایمن بودن باعث میشود بر اشتیاقشان در حفظ خود واقعیشان که آن را کم اهمیت میدانند غلبه کرده و به مسائل مهمتر مانند داشتن توجه و حمایت والدین بیندیشند و بتدریج به افرادی تبدیل میشوند که مدام به دنبال خشنود کردن دیگران هستند. این افراد در انتها، افسرده یا خشمگین و گاهی درگیر هر دو احساس میشوند.
کودکان والدین مستبد گاهی اوقات هم بهدلیل اینکه مجبورند احساس خشم و افسردگیشان را پنهان کنند به افراد سرکشی تبدیل میشوند. آنها نمیتوانند احساس بیارزش بودن یا حقارت را در وجود خود تحمل کنند و بهدنبال نیرویی برای رهایی از بار عظیم شرمندگی ناشی از وجود خود هستند و بههمین دلیل به افرادی متخاصم، سرکش و جنگجو تبدیل میشوند و در این مواقع با خود میاندیشند به تائید و توجه کسی نیاز ندارند و البته بیشتر متقاعد شدهاند که نمیتوانند چنین تائیدی را به دست بیاورند. بنابر نظر روانشناسان تنها فشار والدین بر کودکان، آنها را به افرادی با شخصیت خشنودکننده مردم تبدیل نمیکند، بلکه گاهی اوقات مدارس و نحوه تربیتیشان فشار همسالان یا فرهنگ یک جامعه چنین ویژگی را در افراد به وجود آورده و تقویت کند.
ویژگیهای ظاهری یک خشنودکننده
مرتب، دوستداشتنی، اجتماعی، حامی، مودب و با ملاحظه، علاقهمند به رفاه دیگران، همیار، داوطلب در کمک کردن، بخشنده در وقت و انرژی خود، وفادار، سختکوش در راضی نگهداشتن دیگران، گرم و خواهان دوستی با دیگران و محبوب همه است.
او همیشه لبخند برلب دارد و بسرعت درخواست دیگران را عملی میکند. در حقیقت افراد خشنودکننده مردم ظاهر خود را چنین نشان میدهند و با ماسکی که روی چهره واقعی خود میگذارند نمای خود را چنین نشان میدهند.
منبع: psychologytoday
مترجم: نادیا زکالوند
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم