در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
2. منتظر انعقاد یک قرارداد خوبم. زنگ زدند که بیا حرف بزنیم. یک هفته و نیم معطل کردم. نه اینکه عمدی باشد. نمیشد بروم. برنامهام تنظیم نشد. یک روز، همین طور که داشتم به آن قرارداد و مزایایی که بعد از آن میگیرم فکر میکردم به خودم گفتم نکند نشود؟ نکند از نیامدن یا دیر آمدن ناراحت شوند و بگویند آن ماجرا کنسل شد. اصلا نکند وقتی بروم و صحبت کنم بگویند تو به درد ما نمیخوری. نکند بدقولی کنند و پولم را ندهند. همه اینها را که کنار هم میچیدم انگار یکی آمد و زد روی شانه چپم و همینطور که داشت از عرض چهارراه رد میشد، گفت: «نشود! فدای سرت»
3. آدمی توی زندگیاش ممکن است با چندین نفر تا دم یک ملاقات عاشقانه و رابطه دو نفره برود. مثل الان من. روزهای اولی که داری محترمانه، با قید کردن لفظ شما و ... صحبت میکنی؛ توی دلت میگویی نکند نشود؟ نکند از عکسی که روی پروفایلم است خوشش نیاید. نکند چیزی بگویم که ناراحتش کنم و فکر کنم آنقدرها هم جنتلمن و مودب نیستم. نکند گمان بد به دلش بیفتد که این با کس دیگری هم هست و حکایت آش نخورده و دهان سوخته شود. این حرفها که این روزها برایم میآیند و میروند؛ لبخندی محو روی صورتم مینشیند و میگویم: «نشد هم نشد؛ عیبی ندارد».
4. از یک جایی به بعد اینطوری میشوی. وقتی یک روز از خواب بلند شوی و ببینی زندگی مشترکی که پنج سال برایش جان کندی، رو به زوال است. وقتی یک روز صبح که داری ایمیلت را چک میکنی؛ زنگ بزنند و بگویند مادربزرگت که اندازه جان برایت ارزش داشت، دیگر در این دنیا نیست. وقتی انگشتانت برای شمردن رفقایی که در همین 25 سال فوت شدهاند کافی نیست. وقتی از جایی که فکر میکنی پول خوبی به دستت خواهد رسید، هیچ چیز دستت را نمیگیرد. وقتی ....
این وقتها مرا یاد کنید. وقتی دنیا یادآوری کرد که دارد میگذرد. وقتی «تلک الایام نداولها بینالناس» برایتان خواند. وقتی در خطبه 45 نهجالبلاغه، خطبه عید فطر در نکوهش دنیا، خواندید که دنیا مثل خانه کلنگی است که در شرف خراب شدن است و اهل آن خانه میدانند که تا چندی دیگر باید از آن بروند. این وقتهاست که شما هم مینشینید و مثل من فکر میکنید حداکثر چقدر از عمرتان باقی مانده است. این وقتهاست که دیگر از دست دادن یک قرارداد، رفتن یار یا هر چیز دیگر نمیتواند اذیتتان کند، چون فهمیدهاید که همه چیز این دنیا یک بازی است؛ «انما الحیات الدنیا لهو و لعب» و آدم عاقل بازی را جدی نمیگیرد.
مصطفی مسجدیآرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: