دماغ سوخته...

در روزنامه‌ها رسم است که موقع نمایشگاه مطبوعات برای حضور اهالی تحریریه در غرفه، نوبت تعیین می‌کنند. سال گذشته، روزی که نوبتم بود، رفتم و در غرفه نشستم. بعدازظهر، سرم گرم احوالپرسی و خوش و بش با رفقا بود که دیدم کسی آقای رضایی را صدا می‌زند.
کد خبر: ۸۲۳۷۲۰

نزدیکش رفتم، یک عقب‌افتاده ذهنی با همان سبک و سیاق خاص عقب‌مانده‌ها، احوالپرسی گرم و شیرینی کرد، جوابش را دادم. گفتم مرا می‌شناسی؟ گفت بله. مگر تو سردبیر ضمیمه آخرهفته روزنامه نیستی؟ (جلل‌الخالق!) یک دوربین هم دستش بود، گفت اجازه می‌دهی یک عکس با هم بگیریم؟ (مجددا جلل‌الخالق). با آغوش باز و خیلی گرم و مهربانانه پیشنهادش را پذیرفتم، دوربین را دادیم یکی از بچه‌ها عکس گرفت. خیلی مهربانانه ازش پرسیدم، چمدان را می‌خوانی، سری به نشانه تائید تکان داد و گفت همیشه. خداحافظی کردیم و رفت. همین طور که اشک در چشمانم حلقه‌زده بود ـ از این‌که چنین فردی من را می‌شناسد و نوشته‌هایم اینقدر به مذاقش خوش آمده که دارد با من عکس یادگاری می‌گیرد ـ دیدم همان فرد در آن طرف غرفه، دنبال یک نفر دیگر می‌گردد. آن یک نفر دیگر، مسئولیت دیگری در روزنامه ما داشت، نزدیک‌تر رفتم تا راهنمایی‌اش کنم، دیدم روزنامه را گرفته دستش و با دقت دارد جدول حضور اعضای تحریریه ـ که هر روز در صفحه اول چاپ می‌شد ـ را می‌خواند. بیشتر دقت کردم، دیدم همین جدول را در بقیه روزنامه‌ها هم جدا کرده است. نامرد غرفه به غرفه از روی جدول حضور روزنامه‌نگارها، اسامی‌ حاضران آن روز خاص را می‌خواند، صدایشان می‌کرد و با آنها عکس یادگاری می‌گرفت!

عباس رضایی ثمرین - دبیر ویژه‌نامه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها