کاریکاتور خط و نشان سیاست

بای بسم الله: کاریکاتوریست ها عادتشان است که توی ذوق خیلی ها بزنند که در قاموس امروز به این قضیه «نوعی هیجان» گفته می شود... اما اگر توی ذوقشان بخورد و بدجوری هم بخورد، چطوری می شود؛!
کد خبر: ۸۲۱۶۰

از بهرام عظیمی پرسیدیم و دست از دلش برداشت که: بله ، 10، 12سال پیش با همسرم جلوی یک بوتیک در میدان ولی عصر ایستاده بودیم ، توی بوتیک پر بود از لباسهایی به رنگ نارنجی ، به همسرم گفتم، اینجا خوراک توست ، پر از اون رنگیه که تو دوست داری.
یکدفعه همسرم برگشت و به من گفت: من؛ من که از رنگ نارنجی متنفرم ، خلاصه بدجوری حالم گرفته شد، از اون موقع تا حالا خانومم گیر داده که اسم اون کسی رو که از رنگ نارنجی خوشش می اومد باید بهم بگی!
کلا توی ذوقم زیاد خورده.


اگه آدمها عین کاریکاتورشان بودند؛
کسی عاشق کسی نمی شد، ازدواجی پیش نمی آمد و زاد و ولدی صورت نمی گرفت.

برای اغراق کاریکاتورانه ! کدام بخش چهره تان خیلی استعداد دارد (بجز ریش طویلتان البته)؛
بینی عقابی ام ، ابروی کم پشتم، چشمان زاغ گود رفته ام و انواع چین و چروک های صورتم.

به نظر خودتان ، خط خطی های کودکی های شما (اگر در زمانه «پل کله» بودید) مورد توجه آن هنرمند بزرگ قرار می گرفت؛
هرگز. در حال حاضر هم خط خطی هایم کمتر مورد توجه اهل هنر قرار می گیرد.

خط و نشان کشیدن برای همکلاسی ها؛
زیاد کشیده ام.

یا حتی همین روزها برای دوستان؛
نه. دیگر احتیاجی به خط و نشان کشیدن ندارم.

بجز کاریکاتور در چه چیزهایی خیلی دست می برید؛
در حساب بانکی همسرم ، در گوش و هر سه چهار سال یواشکی با عرض پوزش در بینی ام!

کاریکاتور و تحریف؛
کاریکاتور به نوعی تحریف تصویری است.

از برادری کاریکاتور با حقیقت بگویید.
کاریکاتور، هم دروغگوست هم راستگو.

شباهت کاریکاتور با بهتان و تهمت.
یک کاریکاتور خوب هیچ گاه آلوده به بهتان نمی شود. ولی بسادگی می شود به یک کاریکاتوریست خوب بهتان زد.

کاریکاتور کشیدن از یک سیاستمدار یا هنرمند یا هر بنده خدایی آیا نوعی غیبت محسوب نمی شود؛
وقتی آنقدر مهم شدی که سوژه یک کاریکاتوریست قرار گرفتی ، اجازه داده ای که رسما مورد غیبت قرار بگیری.

چرا سیاستمدارها خیلی مستعد کاریکاتور شدن هستند؛
با این روش ، شوخی شوخی می شود اشتباهاتشان را به آنها گوشزد کرد.

خدا کاریکاتور را برای سیاستمدارها آفرید یا سیاستمدارها را برای کاریکاتور شدن؛
خدا کاریکاتور را برای افرادی آفریده که استحقاقش را داشته باشند و مستحق ترین افراد جامعه ، سیاستمدارها هستند.

اگر در ابعاد زندگی تان به اندازه روی صفحه سفید کاغذ (هنگام کشیدن کاریکاتورها) اغراق می کردید؛
آن وقت ظاهرا آدم خوشخبت تری بودم.

تا حالا کسی به ریش تان خندیده است؛
تا دلتان بخواهد. بیشتر از همه مردان مسن شش تیغه کراواتی به من می خندند. بعضی وقتها خنده ها با فحش های متداول جامعه نیز همراه است.

اشاره به آن حکایت مشهور مولوی شده که ریشتان را بجنبانید و گره از کار کسی باز شود؛
این روزها با جنباندن جیب می توان گره از کار کسی گشود.

اگر سیاستمدار بودید و کاریکاتور «ریش»تان را می کشیدند و تا 6صفحه می نوشتند ادامه در صفحه بعد؛
من ترجیح می دهم یک «سیاستمدار شش تیغه باشم تا تصویرم به صفحات بعد نکشد.

یا اگه پای کاریکاتور «ریش »تان می نوشتند همچنان ادامه دارد؛
ترجیح می دهم بنویسند: این قصه سر دراز دارد.

دوست ندارید کاریکاتور این یکی را بکشید؛
پدر و مادرم.

کسی تا به حال به کاریکاتورهایتان جلوی رویتان توپیده است؛
یادم نمی آید. جلوی روی آدم معمولا تعریف می کنند.

فرق شما با ناجی العلی (یعنی یک انقلابی یا عنصر نامطلوب و خطرناک البته به تعریف ظالمان)؛
ایمانم از آن خدا بیامرز خیلی خیلی کمتر است ، ولی طراحی ام قوی تر.

کاریکاتور و جوک با هم پسرخاله اند یا دختر عمو پسرعمو؛!
جفتشان مرد هستند. دو تا رفیق صمیمی بی پول و پله.

اگر کاریکاتورهایتان خواستگار نداشتند؛
می رفتم سراغ مسافرکشی.

اگر تلویزیون کارهایتان برای نیروی انتظامی را پخش نمی کرد؛
آن وقت همسرم جلوی فامیلش پز نمی داد و مادرم هم کمتر قربان صدقه ام می رفت.

اگر ضمن ممنوع ها پخش شدن ، ممنوع القلم و ممنوع الکشیدن هم می شدید؛
همیشه مسافرکشی چاره کار است.

شده که به خودتان حال بدهید؛ چه طوری؛
آره ، خیلی وقتها عکسم را می آورم توی فتوشاپ یا برنامه هایی دیگر کامپیوتری. خوشگلش می کنم ، دماغم را کوچک می کنم ، چین و چروک ها را می گیرم و و...

چه جوری از خودتان تشکر می کنید؛
از خدا برای این نیمچه هنری که بهم داده هزاران بار تشکر کرده ام. بعضی وقتها به او برای خلقت چنین بشری تبریک می گویم.

درآمدتان از کارتون های آموزشی نیروی انتظامی (داود خطر، سیا و دوستانش)؛
الان که دیگر نیروی انتظامی ها را انجام نمی دهم، ولی آن زمان که انجام می دادم ، درآمدم یک صدم آن چیزی بود که مردم فکر می کردند.

خط شما با چه چیزی موازی است؛
خدا کند با صداقت.

و... با چه کسی؛
با آدمهایی صادق.

آیا شده یک سیاستمدار با دیدن کاریکاتورش متحول شود؛تحول به سوی خوب شدن؛
گمان نکنم.

اگر خدای نخواسته خطها با شما همکاری نکنند؛
تاحالا که همکاری کرده اند.

اگر دست به یکی کنند و آنها شما را خط خطی کنند؛
عمرا.

اگر خطها شما را خط بزنند و...؛
پرسش خیلی فلسفی ای است. قدرت جوابگویی ندارم.

آیا دو تا خط متقاطع با هم محبتی هم دارند؛
نقطه تقاطع آنها شاید همان محبت است.

آیا می شود یک پاره خط ساده بی فضا روی ، دنیا تاثیری بگذارد؛
بعضی وقتها دنیا برای این که دنیا شود، ممکن است یک پاره خط کم داشته باشد.

آیا تا حالا تابلو شدید؛
تا دلتان بخواهد.

از جمله شباهت های شما و سیا؛
جفتمان مردم را می خندانیم.

اگر وقتی که گرم کار هستید ناگهان برق برود:
به بابابرقی فحش می دهم!

طراحی یا کاریکاتور کشیدن هنگام رانندگی.
اگر کمربند را ببندید و موقع پیچیدن راهنما بزنید، اشکالی ندارد.

سابقه جریمه به خاطر نبستن کمربند ایمنی؛
برای نداشتن کمربند جریمه شدم ، ولی برای نبستن ،چون نداشتم ، هرگز.

سوسابقه انداختن توی پیاده رو، با موتور، ویراژ دادن و غیره؛
باموتور نه ، ولی بین سالهای 63تا 65با ماشین زیاد توی پیاده رو رفتم.

تا حالا چند تا قبض جریمه (به هر علت) پرداخت کردید؛
نهایتش در این 20سال که گواهینامه گرفته ام ، 20، 25تا

شما کاریکاتوریست متولد شدید یا بعدا کاریکاتوریست بودن از شما متولد شد؛
با توجه به بینی ام ، کاریکاتور متولد شدم.

نظرتان راجع به عادتهای نسنجیده بعضی کاریکاتوریست ها؛
نظرم مثبت است.

از عادت عجیب و غریب خودتان؛
صبحت با صدای بلند، به شوخی گرفتن خیلی از مسائل مهم زندگی! دست و پا گم نکردن جلوی آدمهای خیلی معروف و مهم مملکت.

هنگام نوشیدن یا خوردن یا قدم زدن در طبیعت چطور؛
در کل چون ظاهر عجیبی دارم (به گفته انسان های زیادی) تمام کارهایم عجیب و غیرمعقول جلوه می کند.

اگه قلم تان را توی لیوان آب بگذارید، گل می دهد؛
نه ، ولی همسرم همان لیوان را توی سرم می زند، اون وقت روی سرم یک گل سبز می شود.

درباره قیافه ات چی فکر می کنید؛
زمانی ازش خیلی بدم می آمد، ولی حالا برایم قابل تحمل شده ، یه نمه تپل شوم حله!

اگر دست خودتان بود، چه قیافه ای را برای خودتان انتخاب می کردید؛
محمدرضا گلزار یا بروس لی.

اگر خطها از همان آغاز برایتان ناز می کردند و اصلا کاریکاتوریست نمی شدید؛
آن وقت شما هم با من مصاحبه نمی کردید و بی پول می شدید. من هم می رفتم سراغ همان مسافرکشی.

از غولهای کاریکارتوریست (جهانی)؛
کینو، کروگر.

پس از شما گنده تر هم هست؛
از خود آن دو تا هم که اسم بردم، گنده تر وجود دارد.

ریش و سبیل کدامشان به شما رفته (منظور شباهته) ببخشید پرسش را برعکس بخوانید و پاسخ بدهید؛
الگوی من برای قیافه ، دکتر حشمت (سریال میرزاکوچک خان) است.

از تابلوهای راهنمایی و رانندگی خوشتان می آید؛
آره. با دیدن شان احساس نظم و امنیت می کنم.

از نظرگیرترین کاریکاتورها در چشم شما؛
در زندگیم کاریکاتورهای زیبا و غافلگیرکننده زیادی دیده ام. کارهای کینو معمولا فوق العاده است.

خیلی به شما الهام داد؛
خود موضوع ها نه ، ولی از زاویه دید فوق العاده آن کاریکاتورها درسهای زیادی گرفته ام.

یک ضرب المثل کاریکاتوری؛
آب که سر بالا بره ، قورباغه ابوعطا می خونه.

خوابی که درباره یک کاریکاتور دیدید و بعد تصویرش کردید؛
بله. چند بار تا حالا خوابهایم را به تصویر کشیده ام ، ولی موضوعش خیلی کاریکاتوری نبوده است.

حس تان از اصطلاح «بدون شرح»؛
یعنی همین که هست می خوای، بخواه نمی خوای نخواه! می خوای بفهم ، می خوای نفهم.

این روزها و حالا چی واقعا بدون شرحه؛
سوال خیلی فلسفی است. نمی دانم چی باید بگویم.

اگر قرار می شد در رکوردهای گنیس از شما یادی شود به نظر خودتان آن چه می توانست باشد؛
کارگردان پربیننده ترین انیمیشن ایران (البته تا به حال)

b> اگر همه خطها بشوند میله و شما را دوره کنند یعنی زندانی کنند؛
از یک پاره خط به عنوان تیغه اره استفاده می کنم و خلاص.

اگر جغرافیای روح شما را بخواهیم ترسیم کنیم چه شکلی می شود؛
شبیه نقشه ایتالیا (چکمه).

راستی روحتان را تا حالا به کسی یا چیزی قرض داده اید؛
موقعی که برای کسی دعا می کنم ، روحم را می فرستم به کمکش.

هیچ گاه تصویری از خودتان داشته اید که بعدها به تجربه معلوم شود هزارها کیلومتر با منش اصلی شما (تومنی دوهزار) توفیر داشته است؛
بله. دوران جوانی ام قابل مقایسه با الان نیست. خدا منو ببخشد.

اگر خطها خوابتان را درهم و برهم کنند؛
زیاد پیش آمده است ، بخصوص که هنگام خلق یک کاریکاتور، خطها بهم جواب نمی دهند. شبها کابوس های خطخطی می بینم.

اگر خطها آشوب کنند و نظام همه کارهایتان را به هم بریزند؛
آن وقت با پاک کن ، پاکشان می کنم.

اگر خطها از دست شما خسته شوند، چه جوری خستگی شان را درمی کنید؛
با آن ها یک عالمه مربع می کشم تا بتوانند راحت استراحت کنند.

ناز کارهایتان را چه جوری می کشید تا به اوج خودشان برسند؛
قربون صدقه شان می روم. براشون دعا می کنم.

زیباترین و کامل ترین کارتان؛

بهرام عظیمی
یک خط راست و حسینی!؛
وقتی قرار گذاشتیم با خودش رو راست باشه ، نوشت : بهرام عظیمی یک آدم خیلی معمولی است. کمی هنر دارد، آدم خوش شانسی است ، بیشتر از خودش ، اطرافیانش در موفقیت هایش سهم دارند. تنها هنرش که یک خرده خاص است ، شاید حرف زدنش باشد.
آن هم نه توی مصاحبه بلکه موقعی که می خواهد حرف دلش را برای دیگران بزند از این که حقیقت را بگوید ترسی ندارد حتی اگر به ضررش باشد.
متولد 1345 تهران و فارغ التحصیل رشته صنایع دستی از دانشگاه هنر مدرس خانه کاریکاتور ایران ومدرس سابق دانشکده صدا و سیما و دانشکده های فنی و هنری تهران.
کاریکاتوریست و کارگردان انیمیشن (بیش از 300 انیمیشن تبلیغاتی). نویسنده و کارگردان سریال انیمیشن میدان 101 و انیمیشن های بابا برقی.
عضو هیات داوران 18 جشنواره ملی و بین المللی فیلم انیمیشن و کاریکاتور. برنده بیش از 60 جایزه ملی و بین المللی از 15 کشور جهان. 3دوره عضو هیات برنامه ریزی و انتخاب آثار دوسالانه بین المللی کاریکاتور ایران.
در 10شهریور 1384به همت سازمان فرهنگی هنری شهرداری و خانه کاریکاتور در فرهنگسرای دانشجو مراسم تجلیل برایم گرفتند، قبل از آن که خیلی پیر شوم و یا بمیرم.
تا 12سالگی در لنگرود از شهرهای گیلان زندگی کرده ام و اکنون ساکن منطقه 4 هستم(حکیمیه) از سال 67 به صورت حرفه ای کاریکاتور را شروع کرده ام و 13سال است که به طور حرفه ای انیمیشن کار می کنم.
عاشق اتومبیلرانی هستم و همیشه آرزو داشتم که راننده مسابقات اتومبیلرانی باشم 12 سال است ازدواج کرده ام و 2 فرزند دختر و پسر دارم. همسرم نیز هنرمند و فارغ التحصیل رشته صنایع دستی است.
بیشتر کاریکاتورهایم را برای جشنواره های بین المللی می کشم و کارهایم در نشریه های تخصصی چاپ می شود. میانه ای با سیاست ندارم. بیشتر از هر چیز خودم را یک کاریکاتوریست می دانم. اکثر اوقات سر درد دارم (البته + گاهی غلط املایی)!

یک کار خیلی ساده بود با موضوع آتش بس. یک قوطی کبریت کشیدم که چوب کبریت هایش گوگرد نداشت و رویش نوشته بود «آتش بس». این کار در چند جشنواره ملی و بین المللی مقام اول را کسب کرد.

ممکنه که خطها شما را کابوس خودشان تصور کنند؛
رنگها ممکن است ، ولی خطها نه.

این امکان یا تصور که شما آرامش خطها را به می زنید؛
موقعی که آن طرحی را که می خواهم بکشم و نمی توانم ، می شود گفت آرامش آنها را به هم می زنم ، چون بی هدف ، آنها را این ور و آن ور می برم.

دوست بزرگوار و عزیزم محسن نوری نجفی در چنین مصاحبه ای می گفت : من خطها را شخم می زنم:
استاد نوری نجفی ، هم شخم می زد هم درو می کرد.

شما در این شخم چه بذری می پاشید، چی می کارید؛
خنده.

کاریکاتور یک آدم خجالتی ، لزوما خجالتی از آب درمی آید؛
بستگی به کاریکاتوریستش دارد.

اگر هنگام کشیدن / طراحی عصبانی شوید، کاغذ را پاره می کنید یا قلم را دور می اندازید یا...؛
اگر از خود طرح عصبانی شوم و خوب از کار درنیاید، گوشه کاغذش را پاره می کنم تا دوباره به کشیدن ادامه بدهم و کار جدیدی را شروع کنم.

اگر کاریکاتورهایتان در یک کودتای حساب شده ، خودشان را به اسم یکی دیگه جا بزنند و از زیر بار امضای شما شانه خالی کنند؛
بهترین و بدترین کارهایم را امضا می کنم ، همچین اتفاقی پیش نمی آید.

چه وقت نفس راحت می کشید؛
هر وقت که نمازم را پس از اذان می خوانم.

وای به حال کسی که با شما چپ بیفتد. چه کارش می کنید؛
اگر تو خیابان باشد، فحشش می دهم. اگر همکارم باشد، زیرآبش را می زنم. اگر آدم مهمی باشد و زورم بهش نرسد، واگذارش می کنم به خدا. ولی هر کس باشد، قیافش را برای خلق یک کاریکاتور توی ذهنم حک می کنم.

دست بردن در شکل افراد به شما چه چیزی را یادآوری می کند؛
این که بسادگی دیگران هم می توانند در شکل من دست ببرند.

به رودربایستی افتادن برای کشیدن کاریکاتور کسی؛
خیلی اتفاق افتاده است. معمولا هم خوب نتوانسته ام بکشم.

این همه به به و چه چه به شما انرژی می دهد یا انرژیتان را می گیرد؛
خیلی وقتها شرمنده ام می کند. نمی دانم در جواب ، چه باید بگویم.

کدام لبخند را نتوانستند هیچ گاه ترسیم کنید؛
لبخند آدمهای به ظاهر مومن را.

کاریکاتور بی تربیت؛
یکی دو بار یا شاید هم بیشتر کشیدم.

کاریکاتوریست بی تربیت؛
چند بار دیدم و خیلی وقتها هم دیده شدم.

در غاری که مثلا 25هزار سال پیش شما و نوه هایتان می زیستید چه طرحی می زدید / به عنوان معلم نقاشی شان چه می کشیدید؛
یک سری آدم پشمالو را که دنبال تیغ ژیلت می گردند.

اگر مداد جادو {همان کارتون کودکی ها} مال شما بود، چه تغییری در شخصیت تان رخ می داد / وقتتان کمتر می شد یا بیشتر کش می آمد؛
آدم با انصافی می شدم. مشکلات همه را برطرف می کردم.

آیا تا حالا تغییر قیافه دادید؛ اگر مجبور شوید چی؛
زمانی که رفتم خدمت و ریش و موهایم را کوتاه کردم ، کلا یک آدم دیگه شدم. اخلاقم هم عوض شد.

روزی که کاریکاتور در جهان نباشد / در روزنامه های جهان نباشد:
گمان نکنم اتفاق خاصی بیفتد. اگر ضرورت داشته باشد امکان ندارد که نباشد.

درباره فقر روزنامه های ما، فقر کاریکاتور روزنامه های ما؛
هر دو تا کمی ترسو هستند. هر دو به خاطر بقایشان باید ترسو باشند.

یک وظیفه مهم کاریکاتوریست ها:
اول سیر کردن شکم خود و خانواده شان. دوم جلب کردن توجه مردم نسبت به افکارشان.

از اساسی ترین اولویت های حرفه ای:
ذهن قوی - طراحی خوب و انصاف.

در ایران ما لشکرکشی کاریکاتورها علیه سیاستمدارها بالاخره به کجا انجامیده (تا این تاریخ)؛
به پیروزی سیاستمدارها. اگر کاریکاتور یا کاریکاتوریست ها بخواهند پیروز شوند آنها هم باید سیاستمدار بشوند.

اگر به جای گنجشکک اشی مشی ، شما در حوض نقاشی می افتادید؛
توی حوض پر از مو می شد.

دوست داشتید کاریکاتورتان را چه کسی می کشید؛
یک آدم خیلی مهم ، مثلا رئیس جمهور.

درباره قدرت کاریکاتور؛
اگر میدان داشته باشد، خیلی پرقدرت است.

شباهت یک کاریکاتور و سلطان؛
روزنامه می تواند سلطان باشد، کاریکاتور بیشتر به وزرا می ماند.

سلطنت سیاستمدارها با سلطنت کاریکاتوریست ها چقدر شباهت یا منافات دارد؛
هیچ شباهت یا هیچ منافاتی ندارد.

کاریکاتوریست و ریسک پذیری:
کاریکاتوریست مطبوعاتی باید ریسک کند، در غیر این صورت یک تصویرگر مطبوعاتی است.

چه جور / کدام کاریکاتوریست را اصلا قبول ندارید؛
کاریکاتوریست های کم تجربه و پرادعا.

از انیمیشن های مورد علاقه؛
سوپرمن ، شرکت هیولاها، ماداگاسکار، باور نکردنی ها، داستان اسباب بازی و...

از کاریکاتورهای سعادتمند و آخر عاقبت بخیر؛
زیاد سراغ دارم.

و از کاریکاتوریست های عاقبت بخیر:
کم سراغ دارم ، خارجی ها توی این رشته عاقبت بخیرترند.

سعادت یک هنرمند کارتونیست به چیست؛
روزنامه سردبیر نداشته باشد.

کاریکاتور مرگ چه جوری از آب درمی آید؛
نظر خاصی ندارم (زیاده کشیده شده).

آیا زندگی ما نوعی کاریکاتور است؛
دخل و خرج مردم کاریکاتور است.

به قیافه های مردم دقت می کنید؛
خیلی زیاد، البته خانمها را که می بینم ، سرم را می اندازم پایین!

این قضیه آیا باعث سوتفاهم نیز شده ، بخصوص درباره اناث محترم؛
به یکی شان که خیلی بیش از حد نگاه کردم ، مجبور شدم باهاش ازدواج کنم.

ذهن تان چه وقت کپ می کنه ، هنگ می کنه و دیگر نمی توانید؛
موقعی که عصبی هستم یا موقعی که بچه هایم خانه را به هم ریخته اند.

شده یک کاریکاتور صدایتان کنند؛
شده ، ولی خانمهای کاریکاتوریست زیاد صدایم کرده اند.

یا «سیا» مخفف (سیامک مشهور)؛
بعله ، زیاد پیش آمده ، بخصوص موقعی که در جاهای شلوغ هستم. بعضی ها منو سیا یا داوودخطر صدا می کنند.

ضعف یک کاریکاتوریست چیست؛
در خطوط ضعیف و بی حال.

آن چه وقتی است که خطوط، جشن می گیرند؛
موقعی که از پس بیان یک موضوع برمی آیند.

دوست داشتید، اما جرات نکردید کاریکاتورش را بکشید؛
خیلی وقتها توانایی اش را نداشته ام. همیشه جراتش را داشته ام.

ساختن یک کارتون کار درست و قوی و خلاقه و تاثیرگذار که واقعا یک اتفاق در این عرصه باشد (چه چیزهایی می خواهد):
یک مدیریت خوب ، یه سری همکار بااستعداد و چندرغاز پول!

یک پیشنهاد به کسانی که استعدادش را دارند، ولی هنوز خام اند، پخته و سوخته نشده اند و در آغاز راهند؛
باید غیر از استعداد یا صبر داشته باشند یا پول یا پارتی.

اگر خواب از سرتان بپرد، چکار می کنید؛
کم پیش آمده ، چون کار زیاد می کنم و معمولا سردرد دارم و همیشه برای خوابیدن آماده ام.

چه چیزی ذهن و زندگی تان را تا حالا مختل کرده(بخصوص این روزها)؛
تضاد بین سطح زندگی مردم و بریزوبپاش هایی که توی این مملکت می شود.

یکی از کاریکاتوریست هایی که خیلی دلش خوش است اسمش را (من نمی گویم شما فقط خصوصیتش را بگویید)؛
کاریکاتوریست دلخوشی زیاد داریم.

اگر خطهای شما را هاشور بزنند؛
خدا نکند.

اگر پاک کن شما مخصوصا اعتصاب کند؛
با ته خودکار پاک می کنم یا با تیغ خطها را می تراشم و محو می کنم.

اگر قلم پشت قلم بکشند و...؛
باز هم یک قلم دیگر برمی دارم.

اگر کار پیش نرود؛
پیش می برمش. دعا می کنم. نشد، بیشتر دعا می کنم.

اگر اراده کنید؛
همه چیز ردیف می شود.

کاریکاتورتان واقعیت شماست یا عکس تان؛
واقعیت ظاهری من است.

اگر کاریکاتورهایتان جان می گرفتند و راه می افتادند توی خیابان ها؛
مگر داوودخطر و سیا و آنهای دیگر توی خیابون ها راه نیفتاده اند؛

یا اگر همه کاریکاتورها تظاهرات می کردند، چه شعاری می دادند:
شعارهایی بر ضد سردبیرها.

" معنای دقیقه 90برای شما؛
یعنی تلاش تا آخرین لحظه نه این که تلاش در لحظه آخر.

شده کسی دکور صورتتان را عوض کند (در عالم واقعی چطور؛
بله. یک بار با کله به بینی ام زدند و شکاندند. چند سال بعد در یک دعوای دیگر با چوب توی صورتم زدند. (گل بودم و به چمن نیز آراسته شدم!)

این همه دکور دیگران را عوض می کنید چه اتفاقی / چه احساسی روی می دهد؛
من زیاد با دکور دیگران کار ندارم. کارهای من بیشتر موضوعی است.

(سوال در سوال) خطهای چهره تان را چقدر می شناسید / چند تاش را شمردید / آیا این خطوط معنای خاصی برای این روزهای شما دارند؛
احساس می کنم هر روز تعدادشان دارد بیشتر می شود. بعضی ها می گویند این خطها جاافتاده تر نشانت می دهند. خدا کند درست بگویند.

شما از قلم و کاغذ، طلبکارید یا آنها از شما؛
من از آنان طلبکارم. خرجشان کرده ام. حالا هم باید ازشان استفاده ببرم.

از خودتان ناامید هم شده اید؛
خیلی زیاد، البته نه در کار هنری ام ، بلکه در برخوردهای اجتماعی ام.

از بعضی کاریکاتورهایت چطور؛
بله ، خیلی زیاد.

چه وقت سرتان می رود؛
موقعی که هر کانال تلویزیون را که می زنم ، می بینم سخنرانی است.

واقعیتی که واقعا برای شما واقعی نیست؛
این که دارم پیر می شوم.

هرگز به روی خودتان نمی آورید؛
چرا می آورم.

آن چیست که حالا دیگر حسرتش را دارید؛
کودکیم و آن خانه ای که در شمال داشتیم و آن درختهای مرکبات و باغ چای.

از تفریحات سالم یک ذهن خط خطی؛
اگر منظورتان تفریحات سالم من است ، گردش رفتن با خانواده و بازی بیلیارد با دوستان. ولی موقعی که ذهنم خط خطی است می نشینم یک جا و ذل می زنم و می روم تو فکر.

کی نفس راحت می کشید و...؛
موقعی که گریه پسر 10ماهه ام تمام می شود.

شهامت کشیدن کاریکاتور مادرزن تان را دارید؛
نه به ابوالفضل.

چرا کاریکاتور بیشتر از این که به خنده درآورد، بایستی مخاطبش را به تامل وادارد؛
چون ویژگی یک کاریکاتور خوب این است. کاریکاتور بخصوص از نوع مطبوعاتیش زیاد برای خنداندن نیست.

,B> این حس که کاریکاتورهایتان به حالتان گریه کنند؛
بعضی کارهایم را که وقت زیادی برای کشیدنشان می گذارم و بعد خیلی مفت و بی نتیجه از دستشان می دهم ، مطمئنم که برایم گریه می کنند.

یا آثارتان به ریش تان دوباره بخندند؛
شما هم گیر دادید به این ریش بدبخت ما. ای کاش پیش از مصاحبه همه اش را می تراشیدم.

درباره قیافه های اجق وجق هنرمندان؛
من تا حد زیادی با آنها موافقم. به شرط این که هنرشان نیز مثل قیافه شان خاص باشد.

از حرفهای خاله زنکی کاریکاتورها در گوش همدیگر؛
کاریکاتوریست ها که دور هم جمع می شوند حرفهای خاله زنکی زیاد می زنند، ولی کاریکاتورها را نمی دانم.

از رفتارتان با خطها؛
با آنها با ملایمت رفتار می کنم.

خطها را وقتی کج و معوج می کشید و متوجه می شوید اشتباه کرده اید، بیشتر شما ناراحت می شوید یا خطها؛
آن قلمی که از وجودش برای خلق این خطها استفاده کرده. بیشتر ناراحت می شود.

علی اکبر مظاهری
mazaheri@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها