jamejamnashriyat
نشریات چاردیواری کد خبر: ۸۱۸۲۰۵ ۲۹ تير ۱۳۹۴  |  ۱۹:۰۰

روزی کشاورزی مشغول جابه‌جا کردن بذرها بود. او بذرها را پشت گاری‌اش سوار کرد و اسبش را راند تا بذرها را به شهر ببرد و آنها را آنجا بفروشد. در میانه راه یکی از دانه‌ها از پشت گاری روی زمین پرتاب شد. طفلکی از این‌که از بقیه دوستانش جدا شده بود خیلی ناراحت بود و تا آنجا که توانست فریاد زد، بلکه کشاورز صدایش را بشنود و او را دوباره سوار گاری کند، اما کشاورز دیگر از او خیلی دور شده بود و صدایش را نمی‌شنید.

دانه کنار جاده نشست و گریه کرد. چند گاو از آنجا عبور می‌کردند. یکی از آنها پایش روی دانه رفت. دانه با فشار پای گاو داخل زمین فرو رفت. او ناراحت بود که وارد جایی تاریک و نمور شده، اما چاره‌ای جز تحمل نداشت.

چند ماه گذشت. باران بارید. دانه جوانه زد و شاخ و برگ‌هایش از دل زمین بیرون آمد. هر روز بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد تا این‌که کم‌کم تبدیل به نهالی زیبا شد. گه‌گاه پرندگان زیبا می‌آمدند، روی آن می‌نشستند و آواز می‌خواندند. دانه دیگر ناراحت نبود. او الان به یک نهال مفید تبدیل شده بود.

چند سال گذشت و هر سال درخت بزرگ و بزرگ‌تر می شد. او دیگر می‌توانست میوه بدهد. از این بابت خوشحال بود و حال دیگر می‌دانست اگر گاهی اتفاقاتی برایش می‌افتد که ظاهرا چندان خوشایند نیست، حتما دلیلی دارد و او نباید زود ناراحت شود.

او روزی فقط یک دانه بود که قرار بود به شهر برده شود و برای تغذیه مرغ و خروس‌ها فروخته شود. اما سر راه بر زمین افتاد و همین اتفاقات او را از یک دانه به یک درخت تبدیل کرد.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
رسانه ملی و جوانگرایی سیستمی

رسانه ملی و جوانگرایی سیستمی

یکی از سیاست‌های مهم مدیریتی سال‌های اخیر سازمان صدا و سیما، اهتمام ویژه به رشد، تربیت و به‌کارگیری ظرفیت عظیم نیروهای جوان و پرنشاط انقلابی در سطوح مختلف رسانه ملی است.

نقش قدرت بازدارندگی ایران

نقش قدرت بازدارندگی ایران

چند ماه قبل اقدام جمهوری اسلامی ایران در توقیف کشتی انگلیسی پس از توقیف محموله نفتی ایران در جبل الطارق، آن‌هم در حالی که ناوهای نظامی آمریکا و انگلیس در منطقه بودند به دشمن ثابت کرد در قبال مداخلات آنها منفعل نخواهیم بود و قاطعانه در مقابلشان خواهیم ایستاد، این درسی است که آمریکا نیز از آن عبرت گرفته است.

صد حیف ...

صد حیف ...

هر قدر به روزهای پایانی نزدیک‌تر شدیم، دلهره‌ای محکم‌تر وجودم را چنگ زد. شبیه کودکی بودم که به اضطراب جدایی دچار شده، شبیه کسی که همه عزمش را جزم کرده برای مهاجرت، اما نگاه منتظری در سالن ترانزیت فرودگاه ته دلش را خالی می‌کند ... شبیهِ شبیه هیچ کس ...

عملیات عجیب

عملیات عجیب

خاطره ای که من نقل می کنم از یکی از دوستان ما به نام امیر سرتیپ ایرج عصاره است.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر