ریاض در بازی دومینوی امریکا

سازمان تجارت جهانی ، جمعه 20آبان ماه 84 پس از 12سال مذاکرات دشوار، سرانجام با پیوستن عربستان سعودی ، بزرگترین صادر کننده نفت جهان به این سازمان ، رسما موافقت کرد.
کد خبر: ۸۱۷۳۰

شورای عمومی سازمان تجارت جهانی ، با تصمیم کمیته عضویت این سازمان مبنی بر این که عربستان همه شرایط عضویت را دارد، موافقت کرد.
موافقت شورای عمومی سازمان تجارت جهانی ، مساله ای صوری است که راه را برای مشارکت عربستان در نشست مهم آینده سازمان تجارت جهانی در هنگ کنگ که در سطح وزیران برگزار خواهد شد هموار می کند.
عربستان ، دسامبر آینده در این نشست به عنوان یک عضو شرکت خواهد کرد؛ اما مشارکت این کشور به این بستگی دارد که ریاض تدابیر، رسمی پیوستن به سازمان تجارت جهانی را تا نیمه دسامبر آینده بسرعت کامل کند. عربستان صدوچهل ونهمین کشوری است که به سازمان تجارت جهانی پیوسته است.
به احتمال زیاد، پیوستن عربستان به این سازمان سبب می شود اقتصاد این کشور که برای مدت زمانی طولانی دولتی بوده است ، به جهان خارج راه یابد. 28اکتبر گذشته ، از زمانی که اعلام شد عربستان به سازمان تجارت جهانی خواهد پیوست ، ارزش سهام این کشور به بالاترین حد خود رسیده است.
براستی امریکا که از عوامل تاثیرگذار این سازمان است ، چگونه با عضویت عربستان در سازمان تجارت جهانی موافقت کرده است؛ آیا قرارداد خرید 60میلیون دلاری سلاح عربستان از امریکا در این روند تاثیرگذار بوده است؛
شواهد و قراین نشان می دهد، روابط امریکا و عربستان که پس از حادثه 11سپتامبر 2001بشدت روندی نزولی داشت وارد مرحله جدیدی شده و از حالت تخاصم موقت به روابط استراتژیک تبدیل شده است.
حادثه 11سپتامبر که به گفته مقامات امریکایی 19سعودی عامل بروز آن بودند در چند سال اخیر موجب تیرگی روابط امریکا و عربستان شده بود. بن لادن و سازمان القاعده که به دست داشتن در این وقایع متهم بودند، چنان براین روابط تاثیر گذاشتند، که برخی مقامات امریکایی مدعی شدند در سالهای اخیر مار در آستین پرورده اند و خواستار تجدید نظر در روابط خود با عربستان شدند؛ روابطی که بیش از 5دهه بر قرار بود و همکاری های بسیار شگرفی در منطقه و جهان برای دو طرف در برداشت.
چنین استنباطی که امریکا از ذخایر نفتی عربستان دل بکند، ساده لوحانه و در عین حال سهل و ممتنع است. عربستان براساس تخمین کارشناسان تا 40سال آینده از ذخایر فسیلی برخوردار خواهد بود و از طرفی سرزمین وحی است و داعیه برادر بزرگ تر مسلمانان بویژه اعراب را دارد و از همین رو بر معادلات منطقه و جهان تاثیرگذار است.
امریکا بعد از حادثه 11سپتامبر، نوک پیکان خود را به سوی سران عربستان نشانه گرفت و با راهکاری جامع تحت عنوان خاورمیانه بزرگ ، تغییرات عمده در خاورمیانه را در دستور کار خود قرار داد.
نقش عربستان در این تحولات بویژه پس از مرگ فهد و پادشاهی ملک عبدالله اساسی است ؛ چرا که هر چند تغییرات کوچک عربستان بازتابی گسترده در کشورهای اسلامی کوچک در بر خواهد داشت ولی دستور کار امریکا تغییر رژیم عربستان نیست.
کتمان نمی توان کرد که به واسطه فشارهای امریکا تغییرات در منطقه خاورمیانه و عربستان آغاز شده است و کشورهای زیر سیستم این منطقه روند دومینوی دموکراسی را در این منطقه که موردنظر امریکاست آغاز کرده اند. سیاست کنونی نومحافظه کاران امریکا همچون گذشته حمایت از نظامهای دیکتاتوری نیست ، بلکه با تاکید بر نظامهای دموکراتیک ملتها را مدنظر دارند که این خود بیم سران کشورهای خاورمیانه که پیشینه دموکراسی ندارند (بجز ایران) را به همراه داشته است.
روابط کنونی عربستان و امریکا در یک سال گذشته بهبود یافته است و این ، با توجه به روابط مستحکم اقتصادی و استراتژیکی امریکا به واسطه نفت دور از انتظار نیست.
سرمایه گذاری های کلان عربستان در امریکا، امضای قرارداد 60میلیون دلاری خرید سلاح عربستان از سوی امریکا که موجب رونق صنعت اسلحه سازی امریکا می شود و بیکاران امریکا را نجات می دهد، همه در این زمینه قابل ارزیابی است.
امریکا در حمله به عراق و اشغال این کشور و حملات روزافزون علیه نظامیان خود گرفتار آمده و از طرفی نارضایتی عمومی داخلی امریکا به علت عملی نشدن شعارهای انتخاباتی بوش در رفع بیکاری فرصت خوبی است که از متحد استراتژیک خود در خاورمیانه استفاده کند و هم به اعتراضات داخلی پایان دهد و هم دوباره از این متحد استراتژیک خود در خاورمیانه استفاده کند.
حفظ منافع حیاتی امریکا در جهان ، تابعی از امنیت انرژی ، حفظ بازارهای تسلیحاتی و تجاری و دسترسی به موقعیت ژئواستراتژیک خاورمیانه است. امریکا برای حفظ این حوزه مهم حیاتی 2راه حل پیش رو دارد. راه حل اول ، تعامل و ارتباط مبتنی بر حفظ منافع مشترک با این کشورها یا رویارویی و نزاع است.
در امریکا موضع کامل و واحدی برای رویارویی و جنگ با کشورهای عرب خاورمیانه وجود ندارد. تاکتیک استفاده از ابزار جنگ ، نوعی تلاش برای ایجاد تغییرات سیاسی متناسب با نیازهاست و نمی تواند راهبردی اصلی و دایمی باشد.
دولتمردان عربستان با درک این موضوع ، چالش امریکا با حکام عربستان را دایمی و درازمدت نمی دانند و به همین علت ، سعی دارند در برابر این موج مقاومت کنند.
در غیر این صورت آنچه می تواند موجب بروز چالشی عمیق در منطقه شود، سازماندهی نیروی ایدئولوژیک است که عربستان توان راه اندازی آن را دارد و امریکا بشدت از بروز و وقوع چنین پدیده ای نگران است.
در مقابل ، عربستان نیز در اوضاع کنونی مناطق آسیب پذیری دارد که امریکا سعی می کند از آن برای تحمیل سیاست های خود سود جوید. در عربستان طی 7دهه گذشته ، به علت حاکمیت جریان سنتگرای وهابیت ، افکار عمومی با نوعی تفکر اجتماعی فرهنگی خو گرفته است که مشخصه آن مخالفت جدی و ریشه ای با 2جریان عمده در غرب است:
الف- دین زدایی و توسعه الگوی زندگی غربی
ب-تحقیر مسلمانان از طریق تحمیل صهیونیسم بر سرنوشت مردم فلسطین ویژگی حکومت عربستان به گونه ای است که توانایی حل و جهت دادن به این جنبش های اجتماعی و مردمی را ندارد. سیاست ضدترور امریکا، نوعی مقابله ریشه ای با ساختار اجتماعی فرهنگی عربستان تلقی می شود.
پیوندهای ایدئولوژیک و سیاسی دولتمردان عربستان با نخبگان فرهنگی و دینی این کشور و ثروت هنگفت این نخبگان اوضاع پیچیده ای به وجود آورده است ، به گونه ای که هر نوع تغییر در نظام فرهنگی ارزشی عربستان به معنای تغییر حکام این کشور است و از دیدگاه امریکا، حفظ این وضع به معنای یک منبع تغذیه پویا برای اندیشه ها و جنبش های ضدامریکایی در خاورمیانه است که هم تضمین امنیت اسرائیل را به خطر می اندازد و هم سیطره بر ذخایر نفت و گاز را با مشکل روبه رو می کند، اما این که چگونه می توان با این پارادوکس برخورد کرد، در امریکا 2طرز تلقی وجود دارد.
تلقی اول ، متعلق به نومحافظه کاران است که متاثر از لابی قدرتمند صهیونیست ها هستند و معتقدند با جنگ و قدرت نظامی باید اندیشه ها و جریان های اسلامی را اعم از رادیکال ، محافظه کار، سنتگرا و لیبرال سرکوب و با تثبیت سیطره صهیونیست ها، کشورهای عربی و اسلامی را مرعوب کرد.
تلقی دوم ، متعلق به محافظه کاران میانه روست که رویکرد اولیه را نوعی فروغلتیدن در جنگ به ویژه جنگ تمدنها می دانند و معتقدند این سیاست منافع امریکا را تامین نمی کند؛ چرا که با قدرت نظامی نمی توان فرهنگ و تمدن کشورهای عربی و اسلامی را نابود کرد.
تحقیر این کشورها، زمینه ساز جنبشهای فراگیر و خشونت آمیز است. این گروه معتقدند، حادثه 11سپتامبر یکی از پیامدهای تحمیل سیاست های خشن به کشورهای اسلامی است.
گرچه عربستان سعودی بعد از پایان جنگ سرد و احساس خطر از پیامد سیاست های نوین امریکا، سعی در تنوع بخشیدن به روابط خارجی ، ایجاد وحدت در میان کشورهای عربی ، مقاومت در برابر سیاست تهاجمی صهیونیست ها، تنوع و اصلاح ساختار اقتصادی و حمایت از همه جانبه گرایی در عرصه جهانی کرد، اما واگرایی برخی کشورهای عربی مثل قطر، عمان ، اردن و بی تفاوتی امارات و کویت ، باعث تضعیف موضع سیاسی عربستان شده است.
تنها نقطه اتکای عربستان در میان کشورهای عربی سوریه ، مصر و لبنان ، در کشورهای همسایه ایران است. وابستگی ساختار امنیتی و نظامی و اطلاعاتی این کشور به امریکا، باعث شده است عربستان محتاطانه برخورد کند. بدون شک ، چالش امریکا و عربستان جدی ، درازمدت و اثرگذار است.
سیاست عام امریکا، ایجاد تغییر و تحولاتی اساسی در ساختار قدرت و ارزشهای اجتماعی فرهنگی کشورهای عربی برای تامین امنیت نفت ، تضمین امنیت اسرائیل و حفظ سیطره بر منطقه حساس خلیج فارس است.
برای اجرای این سیاست در مرحله اول ، تحمیل سیطره و ابهت نظامی و درهم کوبیدن سرپلهای مقاومت ، اعم از سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را مد نظر قرار داده است ، با توجه به این که چنین سیاستی پیامدهای مهمی چون تغییر رژیمهای منطقه و تبدیل نظامهای عشیره ای به نظامهای هدایت شده سیاسی مبتنی بر نوعی دموکراسی غربی خواهد داشت.
مقاومت ها از بعد اجتماعی به حکام و نخبگان سیاسی و مالی نیز کشیده شده است. سیاست عربستان و کشورهای منطقه ، بازگرداندن نوعی تعادل به منطقه و سدسازی در برابر سیاست تهاجمی امریکاست.
مهمترین راهبردی که عربستان اتخاذ کرده است ، بهره برداری از توانمندی های داخلی و بین المللی است که عمدتا عبارتند از: بازی با توان مالی و اقتصادی برای تعدیل در ساخت قدرت امریکا و بازگرداندن سیاست دوپایه دوران جنگ سرد.
بازنگری در منابع پیوندهای سیاسی اقتصادی و توجه به چند منبع جهانی و منطق های قدرت؛ مثل ایران ، اتحادیه اروپایی ، چین و روسیه؛ تلاش برای یکسان سازی مواضع کشورهای عربی و استفاده از اتحاد این کشورها؛ تقویت نقش سازمان ملل در منطقه.
همه این هدفها، ایجاد نوعی ثبات مبتنی بر تعادل در منطقه و بازسازی تدریجی اقتصاد و اصلاح ساختار سیاسی و فرهنگی است. بدون شک ، این روند نتایج و پیامدهای گسترده و تاثیر عمیقی بر روند تحولات خاورمیانه خواهد داشت.
شناخت دقیق این پدیده ها فارغ از هیاهو و جنجال های خبری و سیاسی ، در درک عمیقتر چالشهای دراز مدت امریکا با عربستان و کشورهای عربی موثر است. تحولاتی که آغاز شده، برگشت ناپذیر است.
تنها کاری که می توان کرد، شناخت مسیر تحولات و جهت دادن آن به سمت و سویی است که منافع کشورهای منطقه در آن لحاظ شده باشد. در غیر این صورت ، بازگشت نوعی استعمار نو در قالبی جدید و طولانی خطری است که همه کشورهای منطقه را تهدید می کند.

محمدعلی احمدنیا
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها