مستشاران امریکایی بدترین آدم ها بودند!

اگر حمله به دانشگاه تهران در 16آذر 1332 را اقدامی دفعی ، بدون برنامه ریزی قبلی و جدا از تحولات منطقه ای و جهانی بدانیم به بیراهه رفته ایم.
کد خبر: ۸۱۲۷۴

دکتر انور خامه ای که از فعالان سیاسی در آن دوران و روزنامه نگاران 6 دهه اخیر می باشد از این منظر به بررسی این واقعه پرداخته است.

پس از 28 مرداد 1332 در سیاست خارجی ایران چرخشی آشکار پیدا شد ؛ به طوری که از موضع بی طرفی به سوی جانبداری بلوک غرب بویژه امریکا کشیده شد. از سوی دیگر سیاست امریکا نیز در سالهای پس از جنگ دوم جهانی دستخوش تغییراتی عمده شد. لطفا در این مورد توضیح بفرمایید.

همان طور که می دانید سیاست امریکا تا قبل از جنگ جهانی دوم پیروی از نوعی ایزولاسیونیسم بود ، یعنی این که در امور کشورهای خارج از قاره امریکا دخالت نکند و همان قاره امریکا را تحت نفوذ خود داشته باشد ؛ اما بعد از جنگ سیاست امریکا تغییر کرد و کم کم کوشید در تمام قاره های جهان نفوذ استعماری داشته باشد. تلاش امریکا بر این اصل استوار بود که کشورهای مستعمره را از دست دول دیگر خارج کند یا آن که از طریق شرکت های وابسته به خود سهم مهمی از استعمار به دست آورد. این جریان همان استعمار نو بود که امریکا شروع کرد و یکی از مناطق حساس برای اجرای این سیاست ایران بود که منابع عظیم نفتی داشت.
در آغاز نهضت ملی شدن نفت برخی تصور می کردند که دولت امریکا دخالتی در کشمکش بین ایران و انگلستان ندارد و بعضی اشخاص که خوش بین بودند تصور می کردند که دولت امریکا حتی در اجرای ملی شدن نفت به ایران کمک هم می کند، اما براساس اسناد و مدارک درست عکس این قضیه اتفاق افتاد و کاملا مشخص شد که امریکا و شرکتهای بزرگ نفتی مخالف اصل ملی کردن بودند. ظاهر قضیه این بود که امریکا نماینده ای جهت آشتی بین ایران و انگلیس فرستاد اما در عمل پس از دو سال ، منویات خود را آشکار کرده و نقشه کودتای 28 مرداد را کشیدند و یک دولت دست نشانده به جای آن مستقر کردند. نقش امریکا در این کودتا یک نقش درجه اول بود.
بعد از کودتا هم با اختناقی که دولت غیرقانونی زاهدی ایجاد کرد قرارداد کنسرسیوم را به ایران تحمیل کردند، یعنی تمام منابع نفتی ایران را در اختیار کنسرسیومی قرار دادند و کمپانی های بزرگ نفتی سهم عظیمی در حدود 80درصد از این منابع را به خود اختصاص دادند. 20 درصد بقیه به شرکت های کوچک امریکایی داده شد و سالهای سال از این منبع عظیم استفاده های سرشار بردند و زیانهای غیرقابل جبرانی به ملت ایران تحمیل کردند.
اما دخالت های امریکا به همین جا محدود نشد بلکه در امور داخلی ایران بخصوص در امور ارتش ، ژاندارمری و شهربانی دخالت کردند و کلیه تصمیمات اساسی تحت فشار و نفوذ مستشاران امریکایی گرفته می شد. از اینها بالاتر امریکایی ها، کاپیتولاسیون را مجددا در زمان دولت منصور به ایران تحمیل کردند. البته آنها نفوذ انگلستان را به طور کامل از بین نبردند ولی خودشان بیشترین نفوذ را به دست آوردند و ایران را به نحوی مستعمره خودشان کردند.
حضور 50 هزار مستشار امریکایی در ایران موجب شد تا آنان ارتش را کاملا در اختیار بگیرند و در کلیه امور ایران آشکارا دخالت کنند. جنایات امریکا در طول 25سال حاکمیت شاه بعد از کودتای 28 مرداد اظهرمن الشمس است و همه می دانند.

از اختناق بعد از 28 مرداد چه خاطراتی دارید؛

بعد از این که خانه دکتر مصدق را به توپ بستند و ویران کردند یک عده اراذل و اوباش برای غارت منزل ایشان و هر کس که علاقه ای به ملی شدن نفت داشت و مخالفت خود را با انگلستان و شرکت نفت نشان داده بود به راه افتادند. بسیاری از خانه ها غارت شد و آتش گرفت. حکومت نظامی حکمفرما شد و در راس آن سرلشکر دادستان که از دوستان قدیمی سرلشکر زاهدی بود قرار گرفت. حکومت زاهدی اصلا جنبه قانونی نداشت چون مجلس او را تایید نکرده بود و شاه هم فرار کرده بود و به هنگام خروج از کشور یک فرمان سفید امضا کرده بود و شخص زاهدی اسم خودش را در آن نوشته بود، به این ترتیب حکومت او غیرقانونی بود. او تمام شهرهای ایران را تحت محاصره فرمانداری نظامی و ارتش و پلیس قرار داد. اراذل و اوباش و جاسوسان شهربانی و عوامل انگلیس و امریکا در خیابانهای شهر عناصر طرفدار نهضت مقاومت ملی را هر جا می دیدند دستگیر و روانه زندان می کردند.

آیا شما هم پس از کودتا دستگیر شدید؛

از جمله دستگیرشدگان خودم بودم که در خیابان یکی از جاسوسان شهربانی مرا شناخت و دستگیر کرد و به شهربانی برد و بدون این که سوالی بپرسند مرا به سالنی بردند که در آنجا اشخاص مختلف اعم از بازاری ، کارمند دولت و دانشجو فراوان بودند. هیچ معلوم نبود که چه مدت باید در آنجا بمانیم. دستگیرشدگان آنقدر زیاد بودند که مثل مور و ملخ از روی هم رد می شدند. نظامیان اطراف زندان را محاصره کرده بودند و اشخاصی که در آنجا دیدیم رفتاری توهین آمیز و نامناسب با ما داشتند.
مدتی بعد بتدریج افراد را یکی یکی به فرمانداری نظامی می بردند و در آنجا دو نفر بازجو سوالاتی می پرسیدند و بعد از بازجویی به زندان می فرستادند. در کمیته موقت کلیه اثاثیه زندانیان گرفته می شد و سرشان را می تراشیدند و بعد به داخل سردابه ای که فقط یک در داشت و هیچ پنجره ای نداشت می انداختند. حبس تاریکی بود و اسم آنجا قرنطینه بود. در آنجا پس از مدتی معلوم می شد افراد را باید به کدام زندان بفرستند. از اینجا عده ای را به فلک الافلاک فرستادند و بعضی دیگر را به زندان های جنوب کشور و شهرستانها. یک عده را هم به زندان قصر و پادگان جی فرستادند. مرا به زندان پادگان جی فرستادند ولی چون مدرکی علیه من نداشتند و نتوانستند جرمی به من بچسبانند، آزادم کردند. البته همان روز که مرا دستگیر کردند روزنامه شاهد در صفحه اول با قلم درشت مثل این که فتح خیبر کرده باشد نوشت که انور خامه ای رهبر جمعیت فلان دستگیر شد. به هر حال قانونی در کار نبود و جاسوسان شهربانی به هر کس شک می بردند او را دستگیر می کردند. البته این مطلب را بگویم که بلافاصله بعد از 28 مرداد سران کودتا طی اعلامیه ای خواستند که سران نهضت ملی مثل دکتر مصدق ، دکتر سنجابی ، داریوش فروهر و خلیل ملکی و دیگران خود را به فرمانداری نظامی معرفی کنند. این افراد و وزیران کابینه دکتر مصدق هم اکثرا خود را معرفی کردند.
شاید یکی دو نفر من جمله دکتر سیدحسین فاطمی خود را معرفی نکردند به علت این که بعد از کودتای اول که در 25مرداد انجام شد نطق تندی کرده بود و خطاب به شاه صریحا گفته بود: این شاه به ملت خودش خیانت کرده و باید از سلطنت عزل و محاکمه شود. او که احتمال می داد ممکن است معرفی اش خطر جانی داشته باشد خود را پنهان کرد ولی بقیه افراد خود را معرفی کردند. به طور کلی رهبران نهضت را به فلک الافلاک فرستادند و آنجا مجمعی شده بود از رهبران سیاسی چپ و راست. اما در مورد بقیه این طور نبود و تروخشک با هم سوختند. هیچ حسابی در کار نبود و ماموران در صورتی که با کسی خصومت شخصی داشتند او را دستگیر می کردند. حتی بعدها من فهمیدم که عوامل سرلشکر دادستان سوئاستفاده های مالی فراوانی هم کردند، یعنی بسیاری از افراد سرشناس و ثروتمند را دستگیر کرده و پول هنگفتی از آنان می گرفتند و بعد رهایشان می کردند. حتی اطلاع دارم که از یک توده ای 50 هزار تومان پول گرفتند و او را رها کردند. این مبلغ در آن زمان پول زیادی بود. آن شخص اسناد و مدارک زیادی در اختیار داشت و با پرداخت این مبلغ (که البته حزب توده به او کمک کرد) آزاد شد. زمانی که زندان بودم یادم هست که مدیر روزنامه فکاهی حاجی بابا را آوردند. او یک روزنامه نویس باسابقه بود و به خارج از کشور رفته بود، به هنگام مراجعت در مرز او را دستگیر کرده و به زندان آوردند. من با چشمان خودم دیدم که ماموران چه اندازه به او توهین کردند، کتکش زدند و بعد او را خواباندند و سربازان توی دهانش ادرار کردند. یک چنین وضع تنفرانگیزی وجود داشت و اصلا حرفی از قانون نبود. هر کس از قانون حرف می زد با شلاق او را می زدند. تنها افراد زرنگی که نفوذ داشتند و یا توده ای هایی که دستشان به پول و پله باز بود می توانستند با دادن رشوه خود را خلاص کنند.

شما به دستگیری تعدادی از سران جبهه ملی و اشخاصی که در کابینه دکتر مصدق ، سمت وزارت داشتند اشاره کردید. تا آن اندازه که من اطلاع دارم بعد از 28 مرداد تعدادی از استادان دانشگاه تهران مانند دکتر شایگان ، مهندس حسیبی و مهندس رضوی بازداشت شدند و در اعتراض به این اقدام جمعی از استادان دانشگاه نامه ای سرگشاده در مهرماه 1332 به نخست وزیر وقت سرلشکر زاهدی نوشتند و نسبت به این بازداشتها اعتراض کردند. منظورم نامه ای است که دکتر عابدی ، مهندس بازرگان و مهندس خلیلی هم آن را امضا کردند. از این نوع مقاومت ها چه اطلاعی دارید؛

چیزی از این نامه به یادم نمی آید اما باید عرض کنم که در برابر اختناق بعد از 28مرداد البته مردم ساکت ننشستند و یک هسته مقاومتی در برابر جنایات حکومت تشکیل شد که در راس آن آیت الله حاج آقا رضا زنجانی و چند روحانی دیگر که اسمشان را فراموش کرده ام و همچنین افراد موجه و متنفذ دیگر بودند. عده ای از سران موجه بازار مثل حاج مانیان و تعدادی استادان دانشگاه مانند افرادی که نام بردید و دیگران نهضت مقاومت ملی را تشکیل دادند و علیه زاهدی و عمال حکومت و شرکت نفت انگلیس شعارهایی دادند.

در مورد آیات عظام که اشاره داشتید در نهضت مقاومت ملی نقش داشتند باید از آیت الله رضا غروی و آیت الله انگجی هم نام برد...

بله کاملا درست است و من اسامی این آقایان را فراموش کرده بودم. به هر حال این افرادی که نام بردید نزد مردم بسیار موجه بودند. علاوه بر اینها سیاسیون و بازاریها هم نقش عمده ای در این مقاومت داشتند. به طوری که بازاری ها در اعتراض به اختناق ایجاد شده مغازه ها را تعطیل کردند و حتی نظامیان حکومتی با توپ و تانک ، سقف بازار و مغازه ها را شکسته و اموال مردم را غارت و صاحبان مغازه ها را دستگیر کردند. این اتفاقات بیشتر در مهرماه 1332انجام گرفت. در محیط دانشگاه هم جو رعب و وحشت ایجاد کردند و نظامیان ، اطراف دانشگاه را به محاصره خود درآوردند. دانشجویان هنگام ورود به محوطه دانشگاه مورد بازجویی قرار می گرفتند و تعدادی هم بازداشت شدند. مبارزه دانشجویان علیه کودتا و دولتهای انگلیس و امریکا در قالب انتشار دو نشریه ای بود که یکی از طرف نهضت مقاومت ملی منتشر می شد و «راه مصدق» و «گنج شایگان» نام داشت و تمام مفاسد حکومت و غارتی که از ثروت ملی ایران صورت می گرفت در این دو نشریه توضیح داده می شد. البته انتشار این مطالب به طور غیررسمی و به شکل مخفیانه بود اما در سطح وسیعی پخش می شد. بروز همین حوادث منجر به کشته شدن 3 دانشجوی دانشکده فنی در 16 آذر شد.

با توجه به این که جنابعالی در وزارت فرهنگ شاغل بودید آیا پس از 28مرداد مشمول پاکسازی نشدید؛

بلافاصله بعد از کودتا مدت کوتاهی زندانی شدم. وقتی که بیرون آمدم دبیر ریاضیات در دبیرستان های تهران بودم. در مورد پاکسازی که اشاره کردید باید عرض کنم آقای جعفری وزیر فرهنگ و همه کسانی که منصوب زاهدی بودند نیروهای طرفدار نهضت ملی را پاکسازی کردند و تمام وزارتخانه ها این کار را کردند.

طبق نظر مستشاران امریکایی در وزارت فرهنگ قرار بود از دانش آموزان دبستان ها تا کلاس پنجم امتحان نگیرند و هر دانش آموز به شرط رضایت معلم به کلاس بالاتر برود ، نتیجه این شد که هنگام امتحان 90 درصد دانش آموزان حتی خواندن و نوشتن ساده را هم بلد نبودند

بعد از کودتای 28 مرداد را می توان به دو دوره تقسیم کرد. دوره اول دوره فرمانداری سرلشکر دادستان بود و حدود یک سال طول کشید. در این دوره هر کس را که می خواستند می گرفتند و همه نوع بلا به سرش می آوردند. اما دوره بعد دوره ای بود که امریکایی ها بر اوضاع مسلط شدند و شاه هم با تعدادی از نمایندگان سابق که طرفدارش بودند مذاکره کرد و قرار شد سرلشکر دادستان را بر کنار کنند و به جای او تیمور بختیار و افراد واردتر را بر کارها بگمارند. از این به بعد بگیروببندها جنبه هرج ومرج نداشت و به نظر خودشان حساب و کتابی ایجاد کردند. یعنی اختناق به گونه ای منظم اعمال شد. غارت منابع نفتی هم در شکل کنسرسیوم نظم پیدا کرد. از این پس روزنامه ها به طور یکجا توقیف نمی شد. به برخی از روزنامه ها اجازه فعالیت دادند تا البته تحت نظر خودشان و اعمال سانسور مطالبی را چاپ کنند. مجله فردوسی هم که مدتی توقیف شده بود از نو اجازه انتشار گرفت. من هم در این مجله مطلب می نوشتم. هر چند اوضاع مقداری آرام شده بود اما دیکتاتوری واقعی همچنان وجود داشت.
شاید سال 1334 به بعد بود که من بازرس تعلیماتی مدارس در وزارت فرهنگ بودم و برای سرکشی به مدارس می رفتم تا ببینم معلمها سرکلاس هستند یا نه ، درست درس می دهند یا نه. در آن زمان دکتر محمود مهران به وزارت فرهنگ منصوب شده بود. او نه تنها نوکر شاه و دربار بود بلکه نوکر امریکایی ها هم بود. در این زمان تعدادی مستشار امریکایی را به وزارت فرهنگ فرستاده بودند و در کارها دخالت می کردند. من هم به همراه تعدادی دیگر از افراد باسابقه ، موجه و دلسوز که بازرس تعلیماتی بودند مانند احمد آرام و دکتر اقصی بر سر همین موضوع با دکتر مهران کشمکش داشتیم. طبق نظر مستشاران امریکایی قرار بود از دانش آموزان دبستان ها تا کلاس پنجم امتحان نگیرند. هر دانش آموز فقط به شرطی که معلم از او راضی بود می توانست بدون امتحان به کلاس بالاتر برود. فقط در کلاس پنجم پس از گرفتن یک امتحان دوره ابتدایی را خاتمه دهند. ما می دانستیم که نتیجه این کار صددرصد منفی است و دانش آموزان بدون این که درس بخوانند و بدون این که حتی الفبا را یاد بگیرند بدون هیچ کنترلی بالا می روند. هر چه به دکتر مهران می گفتیم که آقا این کار درستی نیست او زیر بار نمی رفت چون تحت تاثیر مستشاران امریکایی بود و این تصمیم را سرانجام به ما تحمیل کرد. نتیجه این شد که هنگام امتحان 90 درصد دانش آموزان حتی خواندن و نوشتن ساده را هم بلد نبودند یعنی به کلی بیسواد بودند ، بالاخره مجبور شدند در تصمیم خود تجدیدنظر کنند. تا این اندازه مقامات بالای کشور تحت تاثیر مستشاران خارجی قرار گرفته بودند. در مورد مستشاران هم باید عرض کنم آنان از نوع بی خاصیت ترین افراد در امریکا بودند که هیچ کاری نداشتند و تنها با روابطی که برقرار کرده بودند برای این که بتوانند زندگی خوبی داشته باشند به عنوان مستشار به ایران می آمدند و در ادارات کشور تا جایی که می توانستند و اگر با مقاومتی روبه رو نمی شدند کثافت کاری می کردند. این مستشاران از نوع بدترین آدمها بودند. البته در مورد مستشاران نظامی اطلاعی ندارم ولی در وزارت فرهنگ وضع همین بود که عرض کردم.

به نظر شما بعد از واقعه 28 مرداد جنبش های دانشجویی چه نقشی در مبارزات داشتند؛

بعد از 28 مرداد دو نوع مقاومت در برابر استبداد شاه و استعمار دولتهای خارجی در ایران شروع شد. یکی از طرف عناصر و شخصیت های ملی و مذهبی و بازاری بود. این جنبش تحت نظر آیت الله زنجانی و آیت الله آقارضا غروی و کسانی دیگر که شما نام بردید بود. طرف دیگر این مقاومت دانشجویان بودند که بسیار فعال درخشیدند و از همان روزهای نخستین بعد از کودتا در همان سال 1332 مبارزات خود را شروع کردند. مرتبا در کلاسهای درس شعارهایی علیه رژیم داده می شد. تحت عنوان سخنرانی ، بحثها و صحبت های مختلف سیاسی را شروع کردند و خلاصه به هر بهانه ای مفاسد رژیم را برملا می ساختند. البته دولت زاهدی بشدت این فعالیت ها را کنترل می کرد حتی دانشگاه و دانشگاهیان تحت محاصره شدید نظامیان بودند و از دانشجویان دایما پرسیده می شد کجا می روید و از کجا می آیید و... بعد هم که ساواک ایجاد شد باز دانشجویان تحت کنترل شدید قرار گرفتند. عوامل حکومت هم مثل شعبان بی مخ و نوچه های او از اراذل و اوباش به دانشگاه و حتی سر کلاس می آمدند و اوضاع را به هم می ریختند. به هر حال فعالیت سیاسی در چنین وضعی بسیار مشکل بود اما دانشجویان مبارزات خود را به هر شکل ادامه می دادند و مقاومت می کردند.

در مورد واقعه 16 آذر 1332 چه اطلاعی دارید؛

وقتی که در آذرماه 1332 رسما اعلام کردند روابط سیاسی میان انگلستان و ایران مجددا برقرار شده و آقای دنیس رایت به عنوان سرکنسول انگلیس به ایران می آید همان زمان اعلام شد ریچارد نیکسون معاون و رئیس جمهور امریکا آیزنهاور هم به ایران می آید. نهضت مقاومت ملی بلافاصله چند اعلامیه اعتراض آمیز صادر کرد و قرار شد تظاهراتی در اعتراض به این موضوع از سوی دانشجویان انجام گیرد. قرار بود با آمدن مقامات انگلیسی و امریکایی با شاه مذاکره کنند و ببینند اوضاع در ایران تا چه حد به نفع امریکا پیش رفته است. وقتی این خبر منتشر شد البته نهضت مقاومت ایران آن را محکوم کرد و قرار شد دانشجویان دانشگاه تظاهرات شدیدی انجام دهند. دولت و فرمانداری نظامی هم که موضوع را فهمیده بودند افرادی را از پیش آماده کردند و به دانشگاه فرستادند. وقتی که دانشجویان از کلاس درس بیرون آمدند نظامیان با نشانه گیری تیراندازی کردند و 3 نفر را به شهادت رساندند. البته دقیقا معلوم نشد که تیراندازی از سوی کدام گروه نظامی انجام گرفت اما این 3 نفر یعنی احمد قندچی ، مهدی شریعت رضوی و یک نفر دیگر به شهادت رسیدند.

نفر سوم مصطفی بزرگ نیا بود.

بله.این 3 نفر در آنجا شهید شدند. به روی دانشجویان دیگر هم تیراندازی شد ولی اجساد این 3 نفر را اجازه ندادند تا دانشجویان به بیرون منتقل کنند و بعد از مدتی به خانواده شان تحویل دادند. این جنایت نتیجه نفوذ امریکایی ها در ایران بود و به این ترتیب 3 دسته گل و 3 قربانی از ملت ایران گرفتند.

آیا پس از کودتا این تنها اقدامی بود که علیه رژیم صورت گرفت؛

بعد از 28 مرداد 3 تظاهرات عمده صورت گرفت. اولی بعد از اعلامیه ای بود که در مهر 1332 تعدادی از استادان دانشگاه در اعتراض به دستگیری جمعی از استادان دانشگاه صادر کردند که قبلا به آن اشاره کردم و قرار بود در 3 منطقه تهران این تظاهرات انجام گیرد. تظاهرات دوم در 21 آبان بود که در اعتراض به محاکمه دکتر مصدق صورت گرفت.
استحضار دارید که شروع محاکمه ایشان از 16 آبان بود و قرار شد دانشجویان از 3نقطه شهر به سمت میدان بهارستان حرکت کنند و در آنجا متحصن شوند و آزادی دکتر مصدق را بخواهند که در این تظاهرات یک نفر در مقابل دبیرستان البرز در اثر تیراندازی نظامیان کشته شد و تعدادی از دانشجویان دستگیر شدند و آنها را با قطار به جنوب کشور فرستادند. تظاهرات 14 ، 15 و 16 آذر که منجر به شهادت 3 دانشجو شد ، در واقع سومین تظاهرات دانشجویان بود. در روز 14 آذر در داخل کلاسها و داخل دانشکده ها تظاهراتی انجام گرفت که اگر با مقاومت نیروهای انتظامی مواجه نمی شد به طور قطع به خیابان ها هم کشیده می شد.
در روز 15 آذر دانشجویان دانشکده داروسازی با 3 نفر از افسران نیروهای مسلح درگیر شدند و فردای آن روز یعنی دوشنبه 16 آذر نظامیان وارد دانشکده فنی شده و به داخل یکی از کلاسهای دانشکده می روند. استادی که سر کلاس درس می داده و من اسم او را نمی دانم در اعتراض به این حرکت...

ظاهرا دکتر شمس بوده.

خلاصه از کلاس خارج می شود و رئیس دانشکده را در جریان می گذارد. رئیس دانشکده بلافاصله کلاسها را تعطیل می کند در نتیجه دانشجویان از کلاسها خارج می شوند و در این هنگام نظامیان شروع به تیراندازی می کنند و 3 نفر به شهادت می رسند. تعدادی دیگر هم زخمی شدند.

پیامدهای این فاجعه میان مردم چه بود؛

در سومین روز شهادت این 3 دانشجو، نهضت مقاومت ملی ، دانشجویان را بسیج کرده و در اعتراض به این اقدام آنان را از میدان شوش تا امامزاده عبدالله دعوت به راهپیمایی می کند. کاملا درست است و یادم هست که در امامزاده عبدالله جمعیت به اندازه ای بود که تا آن روز سابقه نداشت و شهادت این 3 عزیز سرآغاز نهضت دانشجویان شد که بعدها هم ادامه پیدا کرد و هیچ وقت قطع نشد و سایر مردم هم با تاسی از همین حرکتها بود که توانستند نهضت خود را پیش ببرند.

خامه ای در یک نگاه


سال 1295 خورشیدی در تهران به دنیا آمد. پدرش شیخ یحیی کاشانی از چهره های سرشناس آن زمان بود و تمام عمرش را در کار مطبوعات و روزنامه نویسی صرف کرد.

خواندن و نوشتن را در منزل ، نزد پدر و نزدیکان آموخت. 13 ساله بود که پدرش درگذشت. در 1313 در حالی که کلاس ششم متوسطه را می گذراند با مجله دنیا و دکتر تقی ارانی آشنا شد.سال 1314 نخستین مقاله خود را با عنوان «تاریخ علم» در آن به چاپ رساند. در 1316 به اتهام همکاری با دکتر ارانی زندانی شد. پس از آزادی از زندان و تاسیس روزنامه مردم در شهریور 1320 سلسله مقالاتی را در آن نگاشت پس از توقیف روزنامه مردم در بهمن 1321 به روزنامه رهبر که ایرج اسکندری امتیاز آن را داشت پیوست و مقالاتش را با نام مستعار خ چوبین به چاپ رساند. همزمان در هفته نامه «مردم برای روشنفکران» که از سوی حزب توده منتشر می شد و جنبه تئوریک داشت به همراه احسان طبری و مهندس مکی نژاد و همچنین نشریه نامه مردم ارگان حزب توده و روزنامه های «افق آسیا» و «شمشیر امروز» مقاله می نوشت. دی ماه 1326 به همراه خلیل ملکی و جمعی دیگر از حزب توده کناره گرفت و چندی بعد با دوستانش مجله «اندیشه نو» را به عنوان ضمیمه روزنامه «دنیای کار» منتشر کرد. از 1329در راه اندازی و انتشار نشریه «جهان ما» و هفته نامه «حجار» نقش داشت. این نشریات هر چند متمایل به شوروی بودند اما نسبت به بعضی روشهای حزب توده مثل جریان 23 تیر 1330 انتقاد می کردند.
بعد از واقعه 28 مرداد مدتی برای هفته نامه «مهرگان» که محمد درخشش صاحب امتیاز آن بود و مجله «ذره» به مدیریت فرهاد هرمزی مقاله نوشت. از اواخر 1333 تا پایان 1334 با مجله فردوسی همکاری کرد از 1335به دعوت عباس مسعودی به روزنامه اطلاعات صبح و اطلاعات عصر ، ابتدا به عنوان مسوول سرویس خارجی و بعد به عنوان مسوول سرویس اجتماعی ، آموزشی و گزارش ها پیوست. از 1337 سردبیر اطلاعات هفتگی شد و در تمام این مدت به عنوان دبیر ریاضیات و بازرس تعلیماتی در وزارت فرهنگ شاغل بود. فروردین 1340 به آلمان رفت. در سال 1345 همزمان با اخذ لیسانس اقتصاد، دیپلم روزنامه نگاری از انستیتو روزنامه نگاری فرایبورگ گرفت. در 1348 دکترای خود را در رشته اقتصاد ریاضی از دانشگاه فرایبورگ سوئیس اخذ کرد و سپس به مدت دو سال در کالج وابسته به دانشگاه مونگتن کانادا، «اقتصاد کلان» و «پول و بانکداری» و «اصول عقاید اقتصادی» تدریس کرد.
در فاصله سالهای 1343 تا 1353 به مدت 10 سال در مورد تجدیدنظرطلبی از مارکس تا مائو تحقیق کرد سال 1353 پس از بازگشت به ایران در روزنامه های «آیندگان»، «کیهان» و «اطلاعات» مقالات اقتصادی و اجتماعی نوشت. پس از انقلاب نیز با ارسال مقاله یا انجام مصاحبه ، با نشریات مختلف همکاری می کند.



مصاحبه: مرتضی رسولی


newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها