با «شهاب عباسی» تهیه‌کننده، کارگردان و بازیگر سریال در حال تولید «دست به نقد»

فیلم ایرانی خیلی نمی‌بینم

شهاب عباسی متولد 27 آذر 1352 در محله‌ای نزدیک به سه‌راه امین شهر تبریز است. بازیگر و کارگردان پرانرژی تلویزیون و سینما که این روزها مشغول ساخت دومین سریالش بعد از «شکرآباد» برای شبکه نسیم با عنوان «دست به نقد» است. در سریال‌های «زیر آسمان شهر»، «دارا و ندار»، «آشتی‌کنان»، «صد سال به این سال‌ها» و... نیز بازی کرده است. او پیش از این کارگردانی سریال «خنده‌بازار» را هم برعهده داشت. مجموعه‌ای آیتمی که در سه سری به سراغ شوخی با برنامه‌های تلویزیونی شناخته شده و کاراکترهای آشنا برای مردم رفت. عباسی که حالا به نوعی در «دست به نقد» نیز این رویه را دنبال می‌کند، در این گفت‌وگو از قابی نزدیک‌تر با مخاطبان قاب کوچک روبه‌رو شده است، قابی نوشتاری و نه تصویری.
کد خبر: ۸۱۱۹۱۱

چند روزی است که تولید سریال «دست به نقد» را آغاز کرده‌اید. این عنوان چه تناسبی با فضای سریال دارد؟

این اسمی بود که خودم آن را دوست داشتم و در واقع دوپهلوست. چرا که هم به نقد و انتقاد مربوط می‌شود و هم «دست به نقدی» محتوای به روز بودن را هم دارد.

آیا این اولین و آخرین عنوان سریال است یا تغییر می‌کند؟

نه، همین نام باقی می‌ماند.

این مجموعه برای چه زمانی آماده پخش می‌شود؟

ابتدا قرار بود پخش سریال در ماه رمضان باشد اما به دلایلی این شرایط فراهم نشد و تصمیم‌گیری کنونی بر آغاز پخش مجموعه از عید فطر است. با این حال باز هم مدیران در زمینه پخش سریال تصمیم‌گیرنده هستند.

چند سالی است که حضور شما در حوزه تلویزیون پررنگ‌تر شده است. آیا سینما را هم دنبال می‌کنید؟

سینمای ایران را خیلی کم.

سینمای جهان را چطور؟

تا دلتان بخواهد.

آخرین فیلم سینمایی ایرانی که دیدید؟

فیلم سینمایی «گناهکاران» ساخته فرامرز قریبیان که در ژانر پلیسی قرار می‌گیرد.

چرا فیلم‌های ایرانی در سبد مصرفتان نیست؟

فیلم‌های ایرانی را بیشتر از طریق پخش در تلویزیون و به طور تصادفی دنبال می‌کنم اما این طبیعی است که وقتی من نوعی فیلم‌های خارجی و ایرانی را می‌بینم، آنها را با هم مقایسه می‌کنم. مشکل از جایی شروع می‌شود که فیلمسازان خارجی امکانات بیشتری را در اختیار دارند و فیلم‌های بهتری می‌سازند اما در ایران به دلیل امکانات کمتر همان فیلم‌ها با کیفیت کمتری ساخته می‌شود و نتیجه حیف گفتن است!

در صورتی که فکر می‌کنم استعدادها و بسترهای غیرتجهیزاتی آن را هم در اختیار داریم.

درست است. به نظرم تفکر فیلمسازی در ایران بسیار قوی است. در همین ژانر پلیسی بدلکاران کاربلدی در سینما فعالیت می‌کنند. افراد باتجربه و بااستعدادی هم فعال هستند که اکثرا برداشت‌ها و تجربه‌هایشان خودجوش و تجربی است. هیچ وقت پیش نیامده است که گروهی از ایران برای آموزش به کشورهای خارجی بروند و دوره ببینند. اگر هم همکاری یا تعاملی در حوزه‌های فنی و تجهیزاتی با کشورهای دیگر صورت گرفته، محدود و اندک بوده است.

در حوزه ملودرام و درام چطور؟

بله این جنس کارها را می‌بینیم. در حوزه اجتماعی فیلم‌های ایرانی خوبی ساخته شده که موفقیت‌های بزرگی را هم کسب کرده‌اند.

اما بهترین فیلم ایرانی از نگاه شما؟

«جدایی نادر از سیمین».

از میان بازیگران چه انتخابی دارید؟

بازی بسیاری از بازیگران را دوست دارم از جمله رضا عطاران، سعید آقاخانی بویژه در «خداحافظی طولانی» و...

چرا از بین کمدین‌ها انتخاب کردید؟

به نظرم بیشتر بازیگران عرصه کمدی و طنز خوب هستند. چراکه کمدی بازی کردن واقعا کار سختی است و باید جنس بازی آن رو باشد اما بازی‌های زیرپوستی ساده‌تر است.

با این وجود فکر می‌کنم خنداندن را سخت‌تر از گریاندن می‌دانید؟

بله قطعا، گریاندن ساده‌تر است. اگر بخواهیم تصویرسازی کنیم، کافی است عکس یک کودک فقیر را با یک موسیقی حزن‌آور به دیگران نشان دهید، او حتما اشک می‌ریزد اما خنداندن به این سادگی‌ها نیست. زیرا ما ایرانی‌ها ملت طنازی هستیم. خودمان جوک می‌سازیم. بنابراین تصمیم بر شاد کردن مردم با چیزهای ساده مثل این است که بخواهید به کسی که کمربند مشکی کاراته دارد، ساده‌ترین فن پا را یاد بدهید. ضمن این که باید یکی از دلایل سخت خندیدن را در مشکلات و گرفتاری‌های مردم هم جستجو کرد.

بازیگری و کارگردانی؛ برای شما کدامیک دوست‌داشتنی‌تر است؟

حالا دیگر از کارگردانی لذت بیشتری می‌برم. البته گاهی وسوسه بازیگری به سراغم می‌آید مثل همین سریال «دست به نقد» که در حال ساختنش هستم. احساس کردم بهتر است خودم هم وارد میدان شوم (با خنده).

از حضور در فیلم یا سریالی پشیمان هم شده‌اید؟

بارها و بارها. فکر می‌کنم اکثرا پشیمان بوده‌ام (باخنده)

مثال بزنید.

یکی از دوستانم تله‌فیلمی ساخت که آن‌قدر سطح آن پایین بود که من منتظر ماندم تا سوپرمارکت سر‌کوچه‌مان سی.دی‌هایش را بیاورد و من مجموعه کامل آن با پوسترهایش را بخرم تا در محل آبرویم نرود! با این حال نمی‌دانم چرا کارهای بد بیشتر هم دیده می‌شوند.

بهترین دوست شما چه کسی است؟

دوستان زیادی دارم و خیلی‌ها را هم دوست دارم. انتخاب یکی از آنها سخت است.

مرتب به زادگاهتان سر می‌زنید؟

بله. آخرین بار مربوط به چهار ماه قبل بود.

با دوستان دوران کودکی هم در ارتباط هستید؟

بله.

نام معلم اول دبستان را یادتان هست؟

بله، آقای نعمتی با قدی بلند، پوستی تیره و موهای فر که اهل جنوب کشور بود.

چه کسی در زندگی‌تان نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است؟

من در رشته نقاشی تحصیل کردم؛ البته از همان ابتدا ژن بازیگری هم داشتم. در هنرستان استادی داشتم به نام آقای کمالی کوهپایه که به من نگارگری تدریس می‌کرد و یکی از تاثیرگذارترین‌ها در زندگی من بود که مرا به بازیگری هم تشویق کرد. باعث شد خطم عوض شود و همیشه بخشی از کلاس را صرف گفت‌وگو با شاگردان می‌کرد. به‌طور کلی مرد کم‌نظیری بود.

در دهه چهارم زندگی سیر می‌کنید. چگونه تجربه‌ای است؟

تجربه زود گذشتن است و به این فکر می‌کنم که چقدر عمرم سریع گذشته است. انگار همین دیروز بود که فیلم‌های کلاسیک ویدئویی را به هزار زحمت به دست می‌آوردیم. در دوران نوجوانی من، فیلم خوب ارزش داشت. یادم است درباره فیلم «جدال در تاسوکی» سه ماه با استادمان صحبت و پلان به پلان آن را بررسی کردیم.

اگر زمان برگردد...

اگر امکانش بود به 20 سالگی برگردم، علاوه بر هنر رشته‌های دیگری را هم دنبال می‌کردم. من از شهر دیگری به تهران آمدم و باید بگویم که امکانات تهران با شهرستان‌ها قابل مقایسه نیست. وقتی در تبریز زندگی می‌کردم، تنها چهار سالن سینما داشت و یک سالن تئاتر.

شما نویسنده هم هستید. لابد در دوران مدرسه انشانویس خوبی هم بودید؟

بله، ما در مدرسه به زبان ترکی صحبت می‌کردیم یکی از معلمانمان به نام آقای یزدانی در گرایش من به ادبیات بسیار تاثیر گذاشت و ما را گاهی به فارسی صحبت کردن مجبور می‌کرد.

تصویر ذهنی‌تان از معروف بودن چگونه بود؟

خب از دوران دانشگاه دوست داشتم معروف و مشهور شوم. مثل خیلی‌های دیگر این علاقه در من هم وجود داشت. حالا هم خدا را شکر می‌کنم که در کارم پیشرفت کردم و در کنار شهرت، فکر می‌کنم به محبوبیت هم رسیدم.

تاکنون آرزو کرده‌اید کاش جای فرد دیگری بودید؟

بله وقتی جوان‌تر بودم.

مثال می‌زنید؟

اگر مثال بزنم ممکن است خنده‌تان بگیرد، به طور کلی آدم رویاپردازی در جوانی بودم و اعتماد به نفس خوبی نداشتم.

به موقعیت فردی غبطه هم خورده‌اید؟

همیشه دلم می‌خواست جای بازیکنان فوتبال بودم. آنها را بزرگ‌تر از آنچه هستند، می‌دیدم. اما بعدها به این نتیجه رسیدم که فوتبالم خوب نیست.

اگر بازیگر نمی‌شدید...

نوزانده پیانو، نقاش یا خواننده می‌شدم.

مهم‌ترین اتفاق سیاسی ایران؟

مسلما جنگ ایران و عراق.

اما مهم‌ترین اتفاق سیاسی این روزهای کشور؟

همه مردم منتظر نتیجه مذاکرات هسته‌ای
هستند.

حتما در «دست به نقد» با مذاکره هسته‌ای مثل خیلی حوزه‌های دیگر شوخی هم می‌کنید؟

نه اصلا، بعضی چیزها شوخی‌بردار نیست. به اصطلاح شوخی‌اش هم قشنگ نیست. تیم ایرانی باید با جدیت هرچه تمام‌تر این گفت‌وگوها را پیش ببرد.

رکسانا قهقرایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها