در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنها عادت کرده بودند غروبها که توی خانه کز کرده بودند و به روبهرو خیره شده بودند ـ تا مهمانی اگر سر برسد خوش و بشی کنند ـ از دلتنگی غصه بخورند. آنها از حال هم خبردار نبودند، وقت دلتنگی به فاصله چند بوق کوتاه نمیتوانستند صدای یار را بشنوند و غم غربت را با ارتعاشهای ظریف صدای آن ور خط رفع کنند. مینشستند خبری برسد با باد که نمیرسید. اصلا آن وقتها غروب جمعه کشندهتر بود؛ کشدارتر حتی. اصلا چه کسی فکرش را میکرد روزی برسد که یک چهارگوش نهچندان بزرگ که توی دست جا میشود، اینقدر ما را از تنهایی دربیاورد. وقتهایی که توی مهمانیها، حرفها تکراری میشود با پناه بردن به این مستطیل جادویی به فاصله یک لمس انگشت سفر کنیم به گروهها و دوستانی که دوستشان داریم و توی مسیر تاکسی عکس عزیزانمان را در لحظه ببینیم و حتی آن ور دنیا هم احساس تنهایی نکنیم. حالا هی بیایید از این وسیله به ظاهر خطرناک بد بگویید. اصلا هی بیایید مقایسهاش کنید با روزهایی که هیچ تلفنی نبود ـ حتی از نوع سیمدار و ثابتش ـ که با صدای زنگش از جا بپریم و هیجان اینکه چه کسی پشت خط است که یاد من افتاده، خوشحالمان کند.
اصلا میدانید چیست؟ ما نسل تنها و درونگرایی نیستیم. درست است که یک موبایل دستمان است و سرمان به آن گرم است، اما تنها نیستیم. حتی اگر روبهروی هم نشسته باشیم و کلمهای حرف نزنیم. حتی اگر ساعتها بگذرد و هیچ دیالوگی نداشته باشیم. ما اگر تلفنهایمان را جدا نمیکنیم از خودمان به خاطر این است که عزیزانمان را، تفریحاتمان را، دوستانمان را حتی توی آن جا دادهایم.
کافی است احساس تنهایی کنیم، به فاصله لمس یک دکمه همه را روی صفحه موبایلمان ظاهر میکنیم. خوش و بش میکنیم و حال و احوالپرسی. نیاز به عوض کردن زیرشلواری و پختن شام مفصل هم نیست، همین که اراده کنیم جمعی از دوستانمان روبهروی ما ظاهر میشوند و بیهیچ تشریفاتی همدیگر را میبینیم؛ در هر ساعت از شبانهروز. میخواهم بگویم بیایید اینقدر به گوشی هوشمند بدبین نباشیم. این مستطیل باریک اختراع شده، تا همراه نسل ما باشد.
اختراع شده خوشیها را ثبت کند، ناراحتیها را انتشار دهد، دردها را شیر کند، تنهاییها را به اشتراک بگذارد. اصلا فرصت داده تا دوستیها محکمتر شود، نگرانیها کمتر. دیگر مادر نگران به جای قدم زدن در طول و عرض کوچه به فاصله چند ثانیه با فرزند آنلاینش ارتباط میگیرد و لوکیشنش را پیدا میکند.
اصلا همیشه بغل دست ماست تا صدای آن ور خطِ همیشه در دسترس آراممان کند. اصلا دنیای «همیشه در دسترسها» دنیای امنی است. دلت قرص است به کسانی که به فاصله یک بوق خودشان را به تو میرسانند. با دنیایت یکی میشوند. اصلا توی دنیای صفر و یک موبایلهای هوشمند کسی گم نمیشود. مخفی نمیشود. کسی دلتنگ نمیشود. همه در همه جا حضور دارند. کافی است احساسشان را درک کنی تا با آنها به اشتراک برسی. نسل ما به گوشیهای مستطیلشکل باریکش مینازد. حتی اگر تنها یار و همدممان باشد.
مهراوه فردوسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: