در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما او نمیدانست فاصله چندانی با مرگ ندارد. وارد کوچه شد. با صحنهای روبهرو شد که انتظارش را نداشت. مادر و خواهرزادهاش جلوی در خانه ایستاده بودند. جوانی هم آنجا بود و به مادرش بد و بیراه میگفت. حجت ناخودآگاه ایستاد. چشمهایش را تیز کرد تا ببیند چه اتفاقی افتاده است.
پسر جوان به مادرش فحاشی میکرد. حجت دیگر نمیتوانست خودش را کنترل کند. جلو رفت و با او دست به یقه شد. پسر جوان که حسابی از کوره در رفته بود با قمه دولبه به سوی حجت حملهور شد. تیزی قمه، شاهرگ حجت را شکافت. خون فواره زد و او روی زمین افتاد. پیکر غرق به خون حجت را بلافاصله به بیمارستان انتقال دادند، اما با وجود تلاش پزشکان وی جان خود را از دست داد. ماموران کلانتری 27 وارد عمل شدند. متهم به قتل دستگیر شد. مرتضی گریه میکرد و میگفت پشیمانم. یک لحظه خشم و غرور و درگیری لفظی دو جوان، چنین فرجام شومی را رقم زد.جوان 29 ساله که هر روز سر کوچه ایستاده بود و تن به کار نمیداد پشت میلههای زندان ثانیهها و دقایق مرگباری را سپری میکند و جوانی دیگر در آغوش خاک آرمید و...
قاتل هنوز حسرت عصبانیت آن روز را میخورد و با خود میگوید چرا نتوانستم خودم را کنترل کنم. اگر با حجت درگیر نمیشدم او زنده بود. اگر با خودم قمه حمل نمیکردم حالا قاتل نبودم و هزاران اگر دیگر که بیجواب مانده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: