من به طبیعت ایران مدیونم

بای بسم الله «ایتالیا. ساحل دریاچه ای با شنهای سیاه. شاید می خواستم دوستانم را بخندانم. شنها را روی خودم ریختم و... جای انگشتام را سیاه و سفید دیدم...! به زمین نگاه کردم و... یه دفعه! تداعی ذهنی پیش آمد که من...».
کد خبر: ۷۹۸۰۴

شما سرگذشت رقم خوردن «نقاشی های مشهور شنی» سیدمحسن وزیری مقدم را خواندید که تاثیرگذارترین مرحله زندگی هنری او و بخش انکارناپذیر تاریخ هنرهای تجسمی ایران معاصر است ؛ اثری با هویت شخصی او و نه هیچ کس ؛ یا هنرمندان خارجی (که ردشان را در آثار بسیاری از بزرگان آکادمی های کشور درمی نگریم).
استاد وزیری معتقد است : «یگانگی با طبیعت ، اصل پیدایش اثر هنری است. اگر هنرمند نتواند از عناصر طبیعت لذت ببرد، هنرش بی رمق خواهد بود. پدیده ای بی رمق که زندگی واقعی را پیدا نخواهد کرد... {صد البته} این گیرندگی (و یگانگی) باید توام با عقل و منطق هنری باشد...».
از سایر استادان تجسمی بارها و بارها گفته اند و شنیده یا خوانده ایم که : «تا وزیری نیامده بود، گل و گیاه می کشیدیم. وزیری آمد و گفت : فرم یعنی چی ، رنگ یعنی چی، نقاشی چیست و این که ما و شما می کشیم نقاشی نیست.»
«گزین گویه»ای از وزیری درباره مینیاتور معاصر درجا می زنن مگر همین نقاشی ایرانی ، منبع الهام هنرمندانی مثل ماتیس ، ونگوگ (الهام از نقاشی ژاپن) قرار نگرفته ؛!
آنها توانستند با اندیشه نو آمیخته اش کنند و از آن پدیده ای تازه به وجود بیاورند. بستگی به ذهنیت داره ، حتی اساتیدشان (مینیاتور معاصر) با توجه به هنر گذشته ما (مکتب هرات) کارشون زیر صفره!


مایه هایی برای الهام؛
فکر می کنم که یه آدم اصیل باید حتما از خودش یا یک منبع درونی یا والایی الهام بگیره ، نه از دستمایه های دیگران. این هنرمنده که اصیله. حالا اگر من جزو اونا باشم.

از ویژگی های منحصربه فرد شخص شما؛
(شما یعنی نمی تونین بفهمین چیه؛!) وابستگی به خود، عدم تمکین از هر قدرتی.

از رفتارهایتان که خیلی برای دیگران و دوستان... دلپذیر افتاده است؛
باید از خود اونا بپرسید. اینقدر می دونم تمام کسانی که زمانی با من یا زیر نظر من کار کرده ان (بعد از گذشت بیش از 30سال) با لبخند ستایش آمیز به من نگاه یا با من صحبت می کنن.

اگر بخواهم که شما از آنها بپرسید؛
حتی شده که نپرسیدم در زمان آموزش از من دلخور نشدین ؛!
گفتن که حتی خشونت شما برای بهبود وضع هنری ما بود.

بیشتر کدام رفتار/ خصوصیت تان مورد تحسین قرار گرفته است؛
نوع رفتار، روش آموزش.

تداعی تان و احساستان از خاک و شن...؛
شن و خاک یکی هستن. چه فرقی می کنن. جوهری از زندگی ماست. از اون به وجود آمدیم و در آن نهفته شدیم.
یک ماده مقدس ارزشمند. از پاکترین عنصرهای طبیعی یه.

این که امروزه خیلی ها خاکبازی می کنند و باقی ماجرا؛
در بچگی هام خاکبازی می کردم هنوز هم خوشم می یاد ولی {از آن به عنوان} وسیله ای برای ابراز شخصیت و هنرنمایی سواستفاده نمی کنم.

این که از پیشگامان هنر مدرن ایرانید؛
پیشگامان... نمی دونم ، ولی وقتی اومدم ایران کسی درباره نقاشی نو گفتگویی نداشت بکند.

یک مکالمه به یاد ماندنی؛
گفت : چی درس می دی؛ گفتم: آبستره. گفت: مگه می شه درباره هنر آبستره حرف {هم} زد؛!

این که آدمهای بزرگ / هنرمندان والا بی جایگزینند؛
از خدا باید بپرسید. از من چرا می پرسین. اونه که یه برگزیده ای رو می سازه. چرا پیامبران تکرار ندارن؛!

این که شما از بزرگانید؛
بزرگ فقط یکیه که ما رو آفریده. ما بزرگ نیستیم. من و امثال من و بهتر از ماها نمایندگانی هستن برای نشان دادن عظمت کسی که اون همه زیبایی رو آفریده.

هنر شما در قبال خدا؛
شاید هنر ما بتونه ستایشی بر آفرینندگی او باشه.

چه کسانی مشمول بخشش و عطای الهی نمی شوند؛
نمی دونم خدا باید به راه راست هدایتشون کنه.

خدا چه کسانی را خیلی دوست دارد؛
هنرمندان را. هنرمندان پیام آوران خدا هستن. آدمای عادی نیستن.

شیوه و نوع رفتار خدا با کسانی که دوستش دارد؛
خداوند کسانی را که دوست داره در بوته آزمایش آنقدر تحت فشار قرار می ده تا از اونا عصاره عطرآگینی به وجود بیاره که همان هنر موتزارت ، بتهوون ، برتوچلی ، رامبراند، گویا و... است.

چه وقت روحتان لطیف تر است؛
موقعی که موزیک گوش می کنم. شعر زیبا می شنوم. آفتاب رو تماشا می کنم. هوای تمیزرو تنفس می کنم. توی طبیعت ، غوطه می خورم.

اگر بشه اندازه گرفت ، چقدر خدا را شناختید و بهش نزدیک شدید؛
هنوز نتونستم بشناسمش و می دونم سازنده همه چیزه.

صحبتی با خدا؛
(با احساس.. بغض... می گرید...) خودشو به من نشون بده.

چطور، کجا، کی؛
شاید همه آنچه می بینیم نمایش خداست ، چرا که نه (ها؛!). اگر آدم چشم بازداشته باشه هر ذره می تونه بیانگر اون نمای واقعی باشه که ما در آرزوی دیدنش هستیم.

از سخنان دیگران با خدا؛
ببین حافظ چه کار می کند با خدا و مولوی... پا را فراتر می گذارن.

وصف یک تابلو، تابلویی از لحظه هایی که خورشید توی روحتان می تابد؛
خودنمایی و خودستایی می شه. نمی خوام جنبه خصوصی و شخصی پیدا کنه.

بیشترین محل آرامش؛
(تبسم گل از گلش شکفت) آه موقعی که آدم مشغول کاره. مشغول آفرینش هنره. دور می شه از مادیاتی که اطراف ما رو گرفته. همون آفرینندگی که سرگرم سازندگی است.

رونوشتی از سرنوشت شما؛
خیلی نگران کننده است سرنوشت من. اونقدر که ترشه و تلخه.

زحمت سالها؛
منتی سر کسی ندارم. زندگی کردم برای خودم.

این که کارهایتان با همه تاثیرگذاری و گستردگی جای ثابت و مشخصی ندارد و...؛
هنرمند می تونه تا وقتی زنده است بره به هر جا و کارش رو ببینه و کنترل کنه... اما من چی بگم؛ به کی بگم؛!

یک نکته که درباره کارهایتان می دانید؛
در کارهایم... اونقدر می دونم که با دیگران متفاوته.

نوع این تفاوت؛
تفاوت در اخلاق ، منش و نوع کارم.

برگزاری نمایشگاه و بزرگداشت شما از سوی موزه هنرهای معاصر؛
(این بخش مصاحبه پیش از برگزاری انجام شده است) اگه نمایشگاه ، خوب اداره بشه، مچ خیلی ها وا می شه.

این که نقاشی وزیری مقدم... (بخشی از ویژگی های آثار عنوان شد)؛
نقاشی به خاطر ضرورت ذاتیم بوده. شما دارین این ارزشهارو براش قائل می شین.

مثال بیرونی شما؛
به یک درخت بارور نمی شه گفت به چه دلیل میوه می ده.

چه لذتی دارد این که شما مثل باغبان نقاشی بشید؛
بهترین پاداش یه باغبان اینه که مردم از میوه های درختان اون بیشترین لذت رو برده باشن.

این که حوض نقاشی شما مثلا اقیانوس باشه؛
دیگران باید قضاوت کنن. از خود تعریف کردن کار درستی نیست. اینو دیگران بایستی بگن/ادعا کنن.

این حوض {اقیانوس} نقاشی چند تا ماهی دارد؛
شاید اصلا ماهی نداشته باشه! تمام زندگی من مخلوط با نقاشی بوده تمام تابلوهایی که من ساخته ام ، ماهی های این حوضند.

سهراب سپهری؛
خیلی مرد بزرگیه. دوست خوبی بود. با هم دوست بودیم ما.

یک دید و بازدید با سهراب؛
رم که بودم سر راهش از امریکا اومد(1955)پیش من چند روزی ، مهمان من بود.

بذارید فقط از شعرهایش حرف بزنیم:
در شعر دنیایی رو آفریده که واقعا کم نظیره.... ولی شعرهای سپهری ، بوی گل صحرایی می ده. منو به دنیایی فوق العاده خیالی ، رویایی و دور از دسترس همگان می کشه. این بهترین هدیه ای است که یه هنرمند می تونه به همنوعان خودش بده.

طبیعت ایران چقدر به نقاشی های شما مدیون است؛
من به طبیعت ایران مدیونم.

وقتی درمی یابید کسی که آدم صادق و خوبی به نظرتان آمده است ، این طوری نیست ، چه حالی می شوید؛
متاثر می شم به حالش. کاری باهاش ندارم. آدم توخالی بوده. آدمای ظاهری بدبخت هستن.

چقدر در مقایسه با دیگران ناسازگارید؛
جوابشو چیزی ندارم بگم. اونایی که منو می شناسن باید قضاوت کنن.

بدقول چی؛
هرگز بدقول نبوده ام.

اگر کسی به شما بگه بدقول؛
خودش مریضه. یه مثل: گداهه خیال می کنه هر چی توی چنته خودشه توی چنته دیگران هم هست.

آدمهایی که زندگی شان را با دروغ و حیله و فریب ادامه داده اند / می دهند؛
اگه آدم درستکاری احیانا سر راهشون قرار بگیره اونو هم مثل خودشون تصور می کنن.

بامعرفت یعنی چی؛
یعنی کسی که شرافتمنده و به تمام شوون انسانی احترام می ذاره و برای منافع خودش از خط مستقیم ، تخطی نمی کنه (درسته یا نه؛) درستکاره و آگاه.

عکس العمل تان برابر کسی که به شما کتبی و شفاهی خدای نکرده بی احترامی کنه؛
سعی می کنم بر غضب خودم چیره بشم و با بی تفاوتی به چهره اون نگاه کنم. چون لیاقت و ارزش اینو که حتی سرزنشش کنم ، ندارد.

چه کسی را نباید سرزنش کرد؛
کسی که وجدان و شرف داشته باشه.

اگر کسی با شما از در بی معرفتی وارد شود البته پس از مدتهای مدید رفاقت؛
اصلا به روش نمی یارم. تنها کاری که می کنم ، فاصله می گیرم. از گنداب باید دور شد.

از چه کسی گلایه می کنید؛
کسی که یه مقدار شرم داشته باشد نه این که بوقلمون صفت ، هر روز رنگ عوض کنه و به دامان کسی پناهنده بشه.

چرا کسی حقیقت را زیر پا می گذارد؛
آدمای بی شخصیت که فقط به دنبال منافع شخصی هستن و به اصطلاح خودمانی هر جاباد بیاد، بادش می دن.

و همین افراد پیش پا افتاده؛
تصور می کنن آنچه که می گن حق است ؛ بنابراین اگه کسی برابر خواسته های اونا قد علم کنه و بخواد حقیقت رو به اونا بشناسونه ، اون آدم از نظر اونا، آدم ناحقی توصیف می شه.

چه کسی است که بتواند حق را از ناحق تفکیک کند؛
کسی که دانش بسیار عمیق و انسان شناسی والا داره.

حق مسلم شما که ضایع شود؛
در تمام زندگیم حقوق من همیشه ضایع شده (شهرداری ، خانه ام رو خراب کرده ، ملک منو در تصرف دیگران قرار داده) منو از کشورم آواره کردن. اغلب تابلوهای اهدایی منو به سازمان فرهنگ و هنری شهرداری ، تکه پاره کردن (750کار)...

فشار روحی حاصل از این بیداد؛
سبب شد بینایی من به خطر بیفته ، دکترا گفتن به دلیل فشار خون شدید و عصبانیت بوده، باور کنین!

مردم بد؛
حسود و تنگ نظر هستن. به حق خودشون قانع نیستن ، در عین حال زورگو و پرمدعا هستن.

مساله ای که در این پیری شما را نجات می دهد؛
روحم جوونه ، روحم پیر نیست. روحم خیلی دیوونه وار جوونه.

فرق هنرمندانه پیری و جوانی؛
پیرمردها فرم و شکل خودشون رو گرفتن (از بین رفتن). مثل درختی که فرمش خشک شده که نمی شه راستش کرد؛ جوانها امید زندگی هستن.

آدمی بدون مسوولیت حرفه ای؛
آدمی که فقط به فکر خودشه. من هر چی داشته ام ، تمام دانش ، جوانی ، زندگی ام و موفقیتم رو در اختیار طبقه جوون این جامعه گذاشته ام. آنچه در اختیارم بود، نشان دادم.

یا...؛
کتابهایی که نوشته ام، آموزشی که داده ام به اثبات رسانده ام.

نتیجه این مسوولیت پذیری حرفه ای؛
شما از دست جوونایی که امروز به عنوان هنرمند مملکت مطرح هستن می بینین. چون آموزش بیشتر اونا دست من بوده.

از ویژگی هایی که در اجتماع مهم است ، اما برای شما نیست؛
آتلیه ، ماشین ، خونه... نداریم و مهم نیست هیچ کدام.

و برای شما مهم این است که؛
مهم اینه که زنده هستم و با یه عده جوون حرف می زنم و مهم اینه که به حرفم گوش می دن. این خودش قیمتش خیلی بالاست.

یک توصیه حکیمانه؛
چه بهتر که انسان به پیشرفت های مادی (در هنر) نپردازه و به دنیای درونی خودش پناه ببره و اونو گسترش بده. شعله رو از درون خود پیدا کنه

هنر بعضی ها؛
خیلی ها معروفن و آدم نیستن. بعضی ها استاد شدن ماشین دارن ، اما نقاشی ندارند.

یکی از معیارهای واقعی برای ارزیابی یک اثر هنری؛
شخصیتش مخصوص به خودش باشه. از جایی کسب نشده باشه ، هنر این و آن درش نباشه.

کسانی که ترجمه می کنند و به اسم خودشان مارک می زنند و سخن می رانند؛
وای به حال مدرسه ای که چنین خیانتکارانی در آن درس بدهن.

آن کس که روحش خائن است؛
بالا نمی ره.

یکی از کیفیت های خاص شما؛
اصولا من کیفیتی دارم که خودم در خودم تنهام. حتی در مجالس ، نمی تونستم باشم و با مردم بجوشم.

این روزها در رم ایتالیا؛
اینجا خیلی تنهام. ایتالیا هم تنهام. بچه ها به یه سنی که می رسن دیگه مثل گنجشک پرواز می کنن... سخته!

روز ناگزیر وداع یاران؛
اصلا خداحافظی چیز بدیه ، از هر چیزی ، دوست ، شهر، زندگی... خداحافظی بده. یعنی دور شدن. من اینو دوست ندارم.

حاصلخیزی این لحظات که با هم بودیم؛
شما باید بگی نه من نشستم اینجا و لذت می برم از مصاحبه و گفتگو با کسی که دوستدار هنره.

کسانی این توانایی را دارند که از خودشان می گذرند به خاطر دیگران... تشبیه؛
ایثارگرانی هستن که زندگی شون رو در خدمت به خلق می بینن ، بنابراین حق شون رو هم می تونن براحتی به دیگران واگذار کنن. این جور آدما خیلی کمند. کمیابند.

کسانی که نمی گذرند به هیچ وجه؛
ولشون کن اصلا. بهتره درباره این جور آدما اصلا صحبت نکنیم ؛ واقعا ها!

از تجربیات یک جهاندیده؛
بهترین چیز اینه که هیچ وقت ناامید نباشه. ایمان داشته باشه به یک حقیقتی و در راه رسیدن به آمال انسانی خودش کوشا باشه.

با وجود تمام مشکلاتی که در طول زندگی با آنها دست به گریبان بودین ، هنوز هم...؛
هنوز هم هستم. باز هم به امید یک صبح زیبا از خواب بیدار می شم. به امید یک زندگی نو. چون هر روز برای من نوآفرینه.

صبح که از خواب پا می شین؛
با یک شادی ، برای این که زندگی شروع می شه و این خودش شادی آفرینه.

بهترین صبحانه در چنین صبح بزرگی؛
تماشای خورشید. خیلی زیباست.

علی اکبر مظاهری
mazaheri@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها