در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دستبندش قشنگ است ولی وزن کمی دارد.» این تنها نمونهای از چشم و همچشمیهایی است که برخی افراد مبتلا هستند و البته این مساله خاص زنان نیست و عدهای از مردان هم برای اینکه از قافله عقب نمانند، چشم و همچشمیهایی در خرید خودرو و خانه گرانتر و... با سایرین دارند. زندگی ترانه هم بازیچه همین چشم و همچشمیها با خواهرش شد و آنقدر این کار را ادامه داد تا بالاخره صبر شوهر تمام شد و برای رهایی از این وضعیت همسرش را به دادگاه خانواده کشاند.
به خاطر چشم و همچشمی زنم سکته قلبیکردم
علی: 8 سال استکه ازدواج کردهایم و حاصل آن یک بچه است. در طول مدت زندگیمان حتی یک روز هم آب خوش از گلویم پایین نرفته است. از بسکه زنم زیادهخواه است و پرتوقع. چشمش همیشه به زندگی دیگران است و خودش را با آنان مقایسه میکند. اگر بقیه کاری انجام بدهند یا چیز تازهای بخرند، او هم همان را میخواهد. چشم و همچشمی زنم از همان روزیکه به خواستگاریاش رفتم، شروع شد.
پایش را در یک کفش کرد و گفت مهریه من نباید کمتر از خواهرم باشد. با اینکه پدر و مادرم راضی نمیشدند، اما با هر بدبختی بود، آنها را با این حرف که ترانه دوستم دارد و مهریهاش را نخواهد گرفت، راضی به این وصلت کردم. اما این تازه اول بیچارگیهایم بود. باجناق من تاجر فرش است و اصلا شرایط زندگی و درآمدش با من زمین تا آسمان فرق میکند. او روز عروسی برای همسرش سرویس طلای گرانقیمت خرید. اما برای منکه یک کارمند ساده بودم، تهیه چنین سرویسی بسیار سخت بود. اما زنم شروع به گریه کرد و گفت پیش فک و فامیلش آبرو دارد و نمیخواهد پیش خواهرشکم بیاورد و من هم باید همان سرویس طلایی را بخرم که شوهر خواهرش خریده است.
آنقدر مرا زیر فشارگذاشت تا اینکه مجبور شدم برای خرید سرویس طلای جواهرنشان از بانک وام بگیرم و هنوز هم دارم بابت وامیکه گرفتهام قسط پرداخت میکنم. بعد از عروسی فکر میکردم همه چیز تمام شده اما اینبار دست گذاشت روی اسباب و اثاثیهای که خواهرش خریده بود. خانه آنها بزرگ بود و طبیعی بود وسایلی بخرد که مناسب خانه باشد. اما خانه ما کوچک بود و نمیتوانستیم از مبلمان، تلویزیون، سرویسخواب و... خیلی چیزهای لوکس و بزرگ دیگر استفادهکنیم. اما آنقدر پافشاری کرد و دوباره به دعوا و گریه متوسل شد تا مجبور شدم باغ کوچکی را که از پدرم به من ارث رسیده بود بفروشم و با نیمی از پول آن وسایلی که همسرم میخواهد بخرم. یک السیدی خرید که اصلا قد و قواره خانهمان نبود و هرکسیکه میآمد میگفت برای چه تلویزیون به این بزرگی خریدهاید؟ بچهدار همکه شدیم باز هم همین داستان بود و گفت چون خواهرش در یکی از بیمارستانهای خصوصی بالای شهر زایمان کرده، او هم باید در بیمارستان خصوصی بچه را به دنیا بیاورد. فرزندم که به دنیا آمد اینبار گفت باید خانه را بزرگتر کنیم و به شمال شهر برویم چون خواهرم خانه بزرگتر خریده است. با باقیمانده پول ارثیهام رفتیم و خانهای در شمال تهران اجارهکردیم و حالا در پرداخت اجاره خانه ماندهایم و همین روزهاست که صاحبخانه اسباب و اثاثیهمان را بیرون بریزد. تمام زندگیام شده چشم و همچشمی زنم با خواهرش. با پدر و مادرش حرف زدم و گفتم با او صحبت کنید دست از این کارهایش بردارد و به زندگیاش بچسبد. اما گوش زنم به این حرفها بدهکار نیست و تمام فکر و ذکرش این شده که جلوی خواهر و فامیلش کم نیاورد. این اواخر همگفت ماشین برایم بخر. دست روی ماشینیگذاشت که خریدش در توان من نبود. این را کهگفت دیگر نفهمیدم چه شد یکدفعه از حال رفتم و چشمکه باز کردم دیدم در بیمارستان هستم و دکترها گفتند که سکته قلبی کردهام و نباید هیچ استرسی به من وارد شود. دیگر تحمل این وضعیت برایم بسیار سخت است و همین الان هم کلی مقروض هستم و با حقوق کارمندیام تا آخر عمرم باید قسط بپردازم. دیگر نمیخوام به زندگی با این زن ادامه دهم و میخواهم از او جدا شوم. مگر اینکه قول بدهد دیگر کاری به زندگی مردم و اینکه چه خریدهاند و چه کاری میخواهند انجام بدهند، نداشته باشد. در غیر اینصورت از او جدا خواهم شد.
دوست دارم همسرم سربلند باشد
ترانه: همیشه دوست داشتم در زندگی از همه اطرافیان بالاتر باشم و دوست نداشتم خواهرم زندگی خوبش را به رخ من بکشد. ما اگر زندگی خوبی داشته باشیم، باعث سربلندی همسرم است و حالا حاضرم دست از این رفتارم بکشم تا همسرم دیگر دچار حمله قلبی نشود.
لیلا حسینزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: