در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همه چیز به خاطر کنترل نکردن خشم اتفاق افتاد و حالا دیگر هیچ سودی برایم ندارد. یک ماه فراری بودم. از این شهر به آن شهر. سرانجام هم به خاطر عذاب وجدان خود را تسلیم کردم. شنیدهام که پسری که کشتم تنها پسر خانواده بوده و پدر و مادرش فقط قصاص میخواهند. با این کار آیندهام را تباه کردم. آیندهای که برای آن نقشهها در سر داشتم. از طرفی هم زندگی پسر جوانی را گرفتم. کاش او کمی کوتاه میآمد و وقتی میدید من عصبانی هستم فحاشی نمیکرد. میدانید که ایکاش، جمله هر انسان پشیمانی است که در زندگیاش فرصتها را از دست داده و حسرت این فرصتها را میخورد؛ اما فرصتی که برنمیگردد، تلخترین بخش داستان است. حالا روزها را میشمارم تا ببینم کی زمان اجرای حکم قصاص فرا میرسد و تمام آرزوهایم بر باد می رود.
حتی نمی توانم در چشمان خانواده مقتول نگاه کنم. آنها را سیاهپوش تنها پسرشان کرده ام و حق دارند مرا نبخشند و قصاص کنند. فقط امیدوارم زودتر قصاص شوم تا این کابوس ها تمام شود . در این فرصت هم سعی می کنم گذشته ام را جبران کنم .
شاید این حرفها را بخوانید و راحت از کنارش بگذرید اما حادثه یک لحظه اتفاق می افتد و آن زمان است که هنر کنترل خشم مشخص می شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: