من شاهد حماسه او بودم

از زمانی که در کربلا و در شب عاشورا مرا بر تن کرد تا هنگامی که در مدینه جامه‌ای دیگر را به جای من پوشید، لحظه‌ای از او دور نشدم.
کد خبر: ۷۹۴۰۷۴

من جامه‌ای بی‌مقدار بودم و همواره نظاره‌گر رنج‌هایش. اما افتخار می‌کردم که نائبه الحسین* را در بر گرفته‌ام. چه بسیار زمانی که از اشک‌های او تر شدم و چه بسیار زمانی که وقتی او را بر زمین می‌کشیدند، پاره شدم. هنوز هم به یاد دارم شب عاشورا را. آن زمان که نائبة الحسین با برادر خویش حسین(ع) سخن می‌گفت و اشک می‌ریخت و امام به او می‌گفت: «خواهر مگذار شیطان بر تو مسلط شود و صبر و تحمل را از تو برباید و بیش از حد زاری کنی.» اما نائبه الحسین نمی‌توانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد و همچنان می‌گریست. امام باز هم به او می‌گفت: «ای خواهر چرا چنین می‌کنی، مگر تو شاهد وفات پدرمان نبودی؟ پدرمان بهتر بود یا من؟ خواهر، شیون و زاری را کنار بگذار. من در برابر اسلام رسالتی دارم که باید آن را به انجام برسانم.»

اما نائبه‌الحسین به امام می‌گفت: «برادر چگونه نگریم ... تو تنها یادگار پدرمان هستی و پشت و پناه من. اگر مرا تنها‌ گذاری، دیگر به چه کسی پناه برم و درد تنهایی‌ام را به که باز گویم.» امام همچنان که او را به صبر و شکیبایی فرا می‌خواند، می گفت: «ای خواهر! من تو را سوگند می‌دهم. پس تو سوگندم را نشکن، هیچ‌گاه برای من گریبانت را چاک نکن و صورتت را سیلی نزن و وقتی که از دنیا رفتم، بی‌تابی نکن.» نائبه‌الحسین با شنیدن این سخنان بیش از پیش اندوهگین شد و به چادر خود برگشت و تا صبح در حال عبادت بود و اشک‌هایش جاری.

آه و آه و آه...که به یاد دارم لحظه‌ای از اشک‌های او خشک نشدم و وای از آن زمان که نائبه‌الحسین در کنار بدن بی‌سر برادر خود ایستاده بود و گریه‌کنان رو به مرقد جدش کرد و گفت: «این حسین است که سرش را از قفا بریده‌اند و عبا و ردایش را به غارت برده‌اند.»

پس از آن نائبه الحسین و دیگر اسرا را به زنجیری بستند و راهی دمشق کردند.

به کوفه که رسیدیم، من با نائبه‌الحسین دیگری مواجه شدم. آن زنی که مدام اشک می‌ریخت و شیون می‌کرد، به شیرزنی بدل گشته بود که کوفیان را سرزنش و از وعده‌های دروغ آنها انتقاد می‌کرد: «ای مردم کوفه و ای پیروان مکر و حیله. ای کسانی که با نامه‌های خود ما را به‌سوی خویش خواندید ولی چون ما به‌سوی شما آمدیم پیمان خویش را زیر پا گذاشتید و با دشمنان ما هم‌پیمان شدید. اکنون شما را می‌بینم که بر سرنوشت ما می‌گریید در حالی که این مصیبت بزرگ را با دست خودتان فراهم کردید. داستان شما همچون زنی است که رشته‌ها را با دقت می‌تابد و بعد با دست خود آنها را باز می‌کند و زحمات خویش را بر باد می‌دهد.

در میان شما هیچ چیز جز مکر و حیله نیست زیرا که پیمان خود را با ما شکستید و با خدعه و فریب هر زمان به یک رنگ در آمدید. زمانی چون بردگان راه تملق و چاپلوسی پیش می‌گیرید و زمانی چون دشمنان کینه جو در کمین انتقام می‌نشینید. شما برای آینده خود ذخایر ناپاکی پس‌انداز کردید. مطمئن باشید خشم و غضب الهی در انتظار شماست. شما در کشتن برادران و پشتیبانان ما با منافقان همکاری می‌کنید و اکنون چاپلوسانه بر مصیبت ما می‌گریید. سوگند به خدا که باید بر احوال خود گریه کنید، زیرا عداوت با خاندان پیامبر را به هیچ‌گونه نمی‌توان جبران کرد. شما کسی را کشتید که راهبر راستین شما بود. دست شما به خون فرزندان و برگزیدگان رسول خدا آغشته است. بدانید که هیچ‌گاه از عذاب خداوند دور نخواهید بود و خدای قهار همیشه مراقب گناهکاران است.»

سخنان نائبه‌الحسین به اینجا ختم نشد و وقتی ما به دمشق و به کاخ یزید رسیدیم، بی‌محابا با یزید سخن‌های تندی گفت و بی‌عدالتی‌های او را افشا کرد: «بزودی آن‌که تو را بر این مسند نشانده و گردن مسلمانان را زیر فرمان تو کشانده، خواهد دانست که زیانکار کیست و خوار و بی‌یار چه کسی است. در آن روز داور خداوند است و دادخواه جدم خواهد بود. اما ای دشمن و دشمن زاده خدا! من هم‌اکنون تو را خوار می‌شمارم، اما چه کنم که دیده‌ها گریان است و سینه‌ها بریان و دردی که از کشته شدن حسین(ع) به دل داریم، بی‌درمان. سپاه شیطان [یعنی عبیدالله پسر زیاد و سپاهیان او]، ما را به جمع سفیهان [یعنی یزید و کسان او] می‌فرستند تا مال خدا را به پاداش هتک حرمت خدا بدو دهند. این دست جنایت است که به خون ما می‌آلایند و پیکر پاک شهیدانست که گرگان بیابان از هم می‌ربایند. اگر ما را به غنیمت می‌گیری، غرامت خود را می‌گیریم، در آن روز، جز کرده زشت، چیزی نداری.»

من به چشمان یزید زل زده بودم و می‌دیدم که او تا چه حد از سخنان نائبه‌‌الحسین ترسیده است. از شدت این ترس و وحشت بود که او آن بانو و اسرای دیگر را به مدینه فرستاد. من فقط تا مدینه همراه او بودم. وقتی به مدینه رسیدیم، آنچنان کهنه و پوسیده شده بودم که نائبه‌الحسین مرا در آورد و جامه دیگری بر تن کرد. او مرا در صندوقی گذاشت تا یادگار روزهایی باشم که او هیچ‌گاه آنها را فراموش نمی‌کرد؛ روزهایی که آیندگان نیز آنها را گرامی داشتند.

*نائبه‌الحسین یکی از القاب حضرت زینب(س) است.

هما شهرام‌بخت / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها