در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با رشد کمی تولیدات نمایشی، تلویزیون در سالهای اخیر عرصه حضور نویسندگان و کارگردانانی هم شده که تداوم توفیق، آنها را گواهان بر کامیابی و کامروایی اثر ساخته است. سیروس مقدم و سعید نعمتالله که حاصل تازهترین همکاریشان در قالب سریال میکائیل مهمان این شبهای تلویزیون است، ازجمله همین چهرههای شناخته شدهای هستند که از «رستگاران» تا اینجا مسیر موفقیت را پیمودهاند. مقدم و نعمتالله که طی سالهای اخیر باهم یا بدون دیگری، زمینهساز توفیق بسیاری از آثار شده و تواناییهای خویش را به اثبات رساندهاند، به نظر در پنجمین همراهی سریالیشان میکائیل همچنان در مسیر کمال در حرکتند تا به تعداد همکاریهایشان و هم وزن و هم مقدار با آن، اثری موفق را بنیان نهاده باشند.
رستگاران، عصاره اولین همکاری بود. مقدم از دل تجربههای مثبت مناسبتی که به نظر پس از روز حسرت نیاز به هوای تازهتری داشت، قدم به راه همکاری گذاشت و نعمتالله اما از وادی سینما با حوالی اتوبان. عامل وصل به نظر نزدیکی نگاه اجتماعی و شاید لحن تلخ و تیره مشهود مشترک در آثار پیشین بود که در قالب تلفیق دو دغدغه پیادهسازی شد. داستان معمایی جستجوی زنی به دنبال همسر گمشدهاش در عین ساختارمندی و جذابیت، ظاهر پیچیدهای نداشت، اما تفاوتی در لحن اثر، آن را از دیگر آثار این دست متمایز میکرد. تفاوتی که البته رفته رفته شد امضای نعمتالله در مجموعه آثارش و قوام یافته تر در هر کدام از آنها دنبال شد. مقدم در امتداد روایتهای زنانهاش در ریحانه و نرگس اینبار از زاویه نگاه نعمتالله راوی داستان زندگی زنی میشود که همسر ناپدید شده و اتهامی ناروا او را به جستجو و ورود به متن نیش و نوشهای اجتماع وادار میکند. ابتدا به دلیل نوع متفاوت کلام جاری در اثر و عدم انطباقش با واقعیتهای مرسوم محاوره، سخت هضم به نظر میآمد و گذشت قسمتهای اولیه بود که ترک شنیدههای معمول گفتاری را آسان کرد و روایتش را قابل باور. ارکان جستجو و معما خوب به تن اثر نشست و سیاهی و رنج حاصل از جدال حق و باطل جذاب درآمد تا اولین همکاری، آخرینش نباشد. رستگاران هم مانند دیگر آثار حاصل همکاری مقدم و نعمتالله تنها یک اثر و قصه سرگرمکننده نبود، بلکه گشایشگر پنجرهای به گستره بسیاری از هنجارها و ناهنجاریهای اجتماعی به سوی مخاطب و عمق بخشیدن نگاهش بود.
زیر هشت به عنوان دومین همکاری، اثری بود با رایحه عشق و انتقام که ایده اولیهاش به قول نویسنده از دل یک پرسه شبانه در شهر شکل گرفت. سریالی با همان لحن حالا گوش آشنای تجربیات گذشته نعمتالله و در فضای خشک و تیره غفلت و شکست. زیرهشت داستان زندگی عطایی است که سر زندگی دریغ آلودش عطای زندگی را به لقایش میبخشد و انتقام پیشه میکند برای رفع خطای گذشته و ابراز وجود. در عین مستولی شدن خشم، دروغ و تیرگی نیرنگ بر روایت کلی اثر، اما اخلاق گراییاش توی چشم میآید و تلخی بی پایانش اندرزگوییاش را معنای شعارزدگی نمیبخشد. سریال شروع داستان اتفاقات و بحرانهای رخ داده در چند زندگی را سر میگیرد و در قالب طرح واقعیتهای اجتماعی پیگیرش میشود و اینگونه جذاب جلوه میکند و سرشار میشود از قصههای پرتعلیق زندگی آدمها. تلخی و سیاهی جاخوش کرده در تار و پود اثر مشام نواز نیست، اما از جنس غم التیام بخشی است که روح درمان آسیبهای اجتماعی در آن دمیده شده. همراهی دوم مقدم و نعمتالله خیالمان را از جنس جور دو نگاه و امید به همکاریهای آینده را بیشتر میکند و خاطرمان را آسوده، که وفاداری به لحن و کلام، برشهای اجتماعی آنها را دچار یکنواختی و تکرار نمیکند.
اما حاصل همکاریشان در سریال پلیسی دیوار به نوعی روایت دیگری بود از چگونگی انتقام در جامعه انسانهای خطاپیشه. دیوار اثری بود در باب یک زندگی شکست خورده و رو به سقوط و صدمات برجای مانده از گناهان گذشته و حال. سریال وصف حال جمیل است که کینه، چشمانش را رو به حقیقت بسته و اندک زیبایی را از نگاهش گرفته. جمیل قصه دیوار، مثال غفلت کردههای خطاپوش و هم جنس پرویز شایسته رستگاران و عطای زیرهشتی است که گناه را با گناه میشویند. او عقوبت زندان را از چشم نزدیکان میبیند و در ذهنش کینه میپرورد و زخم زدن را دریغ کردن وصله تن میپندارد تا شاید طعم انتقام و زندگی را کنار هم تجربه کند. راه خودش را میرود و با اصرار ورزیدن بر خطایش، مسیر سقوط را انتخاب میکند تا در بند غفلتهای خویش گرفتار آید و تبدیل شود به یکی دیگر از شخصیتهای جذاب که نعمتالله و مقدم در سالهای اخیر منشا خلقش بودهاند. از ثمرههای همراهی مقدم و نعمتالله در این سالها شکلگیری متکلم وحدههای جذاب و حق به جانبهای دلنشینی بوده که خوب یا بد، لب به سخن که گشودند، در نظرمان صاحب حق جلوه کردند و نادیده گرفتنشان در باب هزار راه رفته و نرفته غیرممکن مینمود.
پس از دو اثر انتقام محور پیشین، مدینه اما اثری متوازن از ترکیب پسندهایی چون صبر و ایمان و ناپسندهایی چون نفرت و طمع بود. روایتی با توجه به نام و نشان زنانهتر و همراه با تصویری از یک غفلت بیپایان و افزونخواهی پسر جوانی که بلندپروازیهای بسیار، سقوطش را سهمگینتر میکند. همچون همه همراهیهای این چندساله، روایتی پیش چشم مخاطب گذاشته میشود که در جانبداری از اخلاق و خانواده کم نمیگذارد و وسواسش نسبت به نمایش راه و رسم درست انسانیت ستودنی است. مدینه نمایش درست و غلط رفتارهای انسانی را بهترین بهانه میکند برای نزدیکشدن اثر به واقعیتهای خرد و کلان زندگی و البته رویت بهتر درونیات آدمها از منظری روانشناختی.
نتیجه تازهترین هم سلیقگی آنها این روزها در قالب اثری پلیسی، داستان زندگی پلیس جوانی به نام میکائیل است که ظلم ناروای زورگویان به مردم شهر را برنمیتابد. خشم و سکوت و مقاومت پیشه میکند و به ستیز با ستم و جنایت برمیخیزد تا خشک کند ریشه پیدا و پنهان نادرستی را. همچون همه کاشتههای به بارنشسته گذشته وسعت نظر دارد و گوناگونی رخدادهای اجتماعی. کلام دیرهضم و اغراقآمیز آغازین همکاری در رستگاران که پس از آن اثر به کمال یافت، حالا در میکائیل موزون گشته و در خدمت اثر درآمده تا به کار باورپذیری هر چه بهتر واقعیتهای پیرامونی درآید. کاراکترهای پرداخت شده و آشنا، همچنان جان و اصالت اثرند و اخلاقگرایی و نوعدوستی مستتر در روایت مایه دلگرمی، تا میکائیل هم بپیوندد به جمع توفیقات یک همراهی چندساله.
میان همه نکات بارز مثبت و مثال زدنی آثارشان، شاید فریاد بیشتر محل اعتراض باشد و سوال. پرواضح است که خشم پاسخ ظلم نارواست و فریاد جواب غم انبوه و بغض فروخورده. آبرو و اخلاق اما گاهی سکوت برمیدارد، نه جدال در کوی و برزن. فریادی که نه از سر دادخواهی که از سر بیرونی کردن درون و افشای اسرار مگو در قالب بانگ بلند در ملأ عام باشد. از هنجارگریز پذیرفتنی است و کمتر نشان واقعیت دارد. چنانکه احترام برانگیزی نیز بیشتر محصول پوشیدگی سر درون است و از لوازم اخلاق فروخوردن خشم و سکوت.
حسن حقحقیقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: