در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش جامجم، صبح روز بیست و هفتم فروردین کارگران انبار یک شرکت خصوصی در منطقه کهریزک، وقتی به محل کار خود آمدند با جسد نگهبان شصت ساله انبار به نام علی در حالی که بر اثر اصابت ضربههای سنگین به سرش کشته شده بود، روبهرو شدند.
پس از اطلاع ماجرا به پلیس و با آغاز تحقیقات از محل جنایت، کارآگاهان دریافتند که فرد یا افرادی پس از ارتکاب جنایت قصد سرقت گاوصندوق را داشتند، اما موفق به این کار نشدند و تنها برخی از تجهیزات رایانهای شرکت را سرقت کردهاند.
سرقت به گونهای انجام شده بود که به گفته مدیر شرکت، عامل یا عاملان جنایت از در مخفی انتهای ساختمان وارد قسمت اداری انبار شدهاند و این در حالی بود که هیچکدام از کارگران شرکت حتی آنهایی که چندین سال در انبار مشغول به کار هستند نیز از وجود این در اطلاع نداشتند.
همزمان ماموران پلیس آگاهی چالوس مردی به نام سعید را هنگام فروش لپتاپ سرقتی دستگیر کردند که او پس از انتقال به پلیس آگاهی لب به اعتراف گشود و گفت: نگهبانی را در کهریزک کشتم و این لپتاپ را سرقت کردم.متهم در ادامه به پلیس آگاهی تهران منتقل شد که مدیر شرکت پس از حضور در اداره دهم و شناسایی وی به عنوان راننده لیفتراک عنوان کرد: «سعید یکی از افراد مورد اعتماد من بود، بهگونهای که اختیار کامل انبار و مدیریت کارکنان انبار، پس از من در اختیار او قرار داشت و اعتماد کاملی به او داشتم و به هیچ عنوان برای من قابل قبول نیست که وی اقدام به جنایت و سرقت کرده باشد.»
سعید نیز درباره ارتکاب جنایت و سرقت به کارآگاهان گفت: حسادت کارکنان شرکت باعث شد از آنجا بیرون بیایم. پس از آن، بیکار بودم و همین موضوع همراه برخی اختلافات خانوادگی باعث شد تا همسرم طلاق بگیرد. تصمیم گرفتم تا دوباره به شرکت برگردم. بیست و ششم فروردین راهی انبار شدم و در مسیر شیشه کشیدم. نگهبان مرا به داخل انبار برد و با هم شام خوردیم. وقتی او خوابید با میله آهنی ضرباتی به سرش زدم. بعد هم از آنجا سرقت کردم و به چالوس رفتم. میخواستم با فروش وسایل سرقتی چند روزی را در شمال کشور تفریح کنم که دستگیر شدم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: