مدتهاست به شنیدن ترانه های ابتدا و انتهای سریال ها و مجموعه های گوناگون تلویزیون عادت کرده ایم.دلایل بسیاری برای این موضوع می توان ردیف کرد اما احتمالا بهترین دلیل ، انتقال بی واسطه مفهوم با موسیقی به خوشایندترین شکل ممکن است.
کد خبر: ۷۸۶۶۰
توجه به این نکته نیز چندان بی فایده نیست که ترانه همراه با موسیقی ، زمانی که در کنار یک فرآورده تصویری مورداستفاده قرار می گیرد، رویکردی جدید پیدا می کند، اما سوال این است که جذابیت یک شعر و غنای مفهومی آن از یک طرف و همخوانی آن با ذات سریال تا چه اندازه موردتوجه سازندگان این آثار قرار گرفته است . فردین خلعتبری ، سازنده موسیقی بعضی آثار موفق سریال ها و مجموعه های تلویزیونی در این باره می گوید: کیفیت و نحوه اجرای بعضی از این ترانه ها خیلی خوب و در جهت کلی مقصود سریال است ؛ ولی بعضی دیگر از این آثار چندان قابل توجه نیستند؛ درست مثل خود سریال ها، از آنجا که تلویزیون یک مدیوم مردمی است ، توجه به خواسته های مردم در اولویت قرار دارد و مردم ما با موسیقی با کلام خیلی خوب ارتباط برقرار می کنند و شعر نقطه طلایی این اشتراک است . تاثیری که شعر در خطاطی ، معماری و آثار موسیقی دارد، چیزی نیست که قابل چشم پوشی باشد. در ترانه ها این گرایش دیده می شود؛ یعنی یک جور توجه به حضور پررنگ شعر در موسیقی . البته این چیزی نیست که فقط در آثار کشور ما دیده شود، بلکه در بسیاری از آثار کشورهای غربی و شرقی می بینیم ؛ مثلا سینمای هند از این ویژگی بسیار سود می برد. در آثار سینمایی و تلویزیون امریکایی هم این نقش پررنگ است و البته در بسیاری از فیلمهای روشنفکری هم می توانید وجوه مختلف آن را ببینید. با وجود این نباید از یاد ببریم که ترانه به عنوان یک کاتالیزور برای آماده کردن یا انتقال حس و روح اثر به مخاطب نقش موثری دارد و البته برای رسیدن به این مهم ترانه باید با خود اثر به نوعی مربوط باشد. واقعیت این است که بعضی آثاری که خوانده می شود به هیچ روی دارای چنین ویژگی ای نیستند مگر با رمل و اسطرلاب بشود آن را با سریال ربط داد. خلعتبری در این باره می گوید: آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، این است که فاصله شعر با مضمون سریال را به حداقل برسانیم و برای این کار می توان از شاعر خواست با توجه به مضمون اثر، شعر ترانه را بگوید. اگرچه معتقدم شاعران کمی هستند که می توانند با توجه به موضوعات نو، واژه پردازی بکنند. بسیاری از این شاعران نمی کوشند به تعابیر جدید برسند. بسیاری از ترانه هایی که در این آثار می شنویم تطابق موضوعی ندارند و تنها زیبایی علتی برای استفاده از آن ترانه است . چرا که در بسیاری از مواقع به موقعیت نمایشی توجهی نمی کنند. افشین یداللهی شاعری که ترانه آثاری مثل مسافری از هند، برای آخرین بار و... را سروده است ، درباره علت استفاده از ترانه در سریال ها و مجموعه ها می گوید: شاید یکی از علتها این باشد که ما در تلویزیون موسیقی کمتر می شنویم و مردم هم به نوعی دنبال شنیدن این نوع موسیقی هستند و برای این موضوع نیازشان را از طریق آلبوم های موجود یا از طریق دیگری برآورده می کنند، اما دلیل استفاده از ترانه در آثار تلویزیونی احتمالا جذابیت است که می تواند مخاطبان بسیاری را پای گیرنده ها نگه دارد. وی در ادامه می گوید: ترانه ای که برای تیتراژ یک سریال ساخته می شود، در درجه اول باید با فضا و مضمون اثر ارتباط داشته باشد و در مجموع بتواند انگیزه ای در مخاطبان ایجاد کند تا به دیدن اثر ترغیب شوند و این کار باید در 6 ، 7 جمله که به صورت شعر و در کمترین زمان صورت می گیرد، انجام شود. شاعر باید از عباراتی استفاده کند که برای همه قابل فهم باشد. ممکن است شعر یک ترانه منسجم باشد؛ اما مفاهیم آن ، آنقدر غامض و پیچیده باشد که درک آن برای مخاطب ساده نباشد و نتواند ارتباطی را که لازم است با اثر برقرار کند. ظاهرا همه درباره آنچه آمد نظر واحدی دارند؛ اما عجیب است که گاهی ترانه هایی از یک سریال ساده و همه فهم پخش می شود که لازم است شاعر محترم برای تفسیر آن شعر هم در یک برنامه جداگانه دعوت شود.