تحلیلگران ایرانی معمولا از دو منظر، این اتفاق را تحلیل کردهاند. برخی آن را حاصل طبیعی رقابت دو حزب که در دو سال آینده وارد رقابت انتخابات ریاست جمهوری خواهند شد، میدانند و اصحاب حزب جمهوریخواه را که با تمام قوا در پی شکست دموکراتها برای باقی ماندن در کاخ سفید هستند، بازیگر اصلی تخریب مذاکرات هستهای میدانند. اما گروهی دیگر دلیل این حرکت عجیب را فراتر از فروکاستن چنین موضعگیری به رقابت حزبی میدانند و به تاریخ آمریکا و دو حزب فعال این کشور استناد میکنند که براساس آن حکومتهای آمریکا هیچگاه در موضوعات مهم بخصوص سیاست خارجی گرفتار اختلافات حزبی نبوده و منافع هژمونی آمریکا را فدای رقابتهای حزبی نکردهاند. لذا بر این باورند که موضوع اخیر براساس بازی تاکتیکی پلیس خوب و پلیس بد است و دولت اوباما و مذاکرهکنندگان با طراحی پشتپرده این نمایش را به راه انداختهاند تا مذاکرهکنندگان ایرانی را نگران و دستپاچه ساخته و در آخرین مراحل مذاکرات وادار به دادن امتیاز کنند.
راقم این سطور به عنوان کسی که دو سوم عمر خدمتی سی و هشت ساله خود را در سیاست خارجی گذرانده است، ضمن آن که معتقد به این است که هر یک از دو تحلیل فوق، بخشی از واقعیت را مورد توجه قرار داده، مایل است دلایل دیگری را نیز مطرح کند که احتمالا به صورت جامعتری فاکتورهای مداخلهگر را در این موضعگیری بیسابقه پوشش میدهد.
1ـ ساختار و موقعیت مراکز قدرت فرا قوهای (قوای سهگانه مجریه، مقننه و قضاییه) در آمریکا و فیالواقع منافع آنها به موضعگیریها و رقابتها و حتی اختلافات سیاسی بین قوا در این کشور شکل و جهت میدهد.
احزاب آمریکا و نامزدهای آن برای انتخابات مجالس و ریاست جمهوری آمریکا پرخرجترین فعالیتهای انتخاباتی جهان را که شاید مجموعا هزاران میلیارد دلار است، انجام میدهند و گرچه این نامزدها عموما وکلا سرمایهداران ثروتمندی هستند، ولی از ابتدای استقلال آمریکا و زمان جورج واشنگتن آنها نیازمند حمایتهای مالی جدی زمینداران و بردهداران و تجار آن زمان و صنعتگران و بانکداران و ابرشرکتهای امروز آمریکا هستند.
به عنوان نمونه امروزه یکی از برجستهترین کمککنندگان مالی مبارزات انتخاباتی حزب جمهوریخواه شلدون ادلسون است که خود بزرگترین قمارخانهدار آمریکا در لاسوگاس و دیگر ایالات این کشور محسوب میشود که برخی ستوننویسان روزنامههای آمریکا مانند بیل مویرز، وی را که صهیونیست متعصبی است رئیس غیررسمی حزب جمهوریخواه میدانند.
وی همان کسی است که در معدود موضعگیریهای علنی سیاسی خود مخالف سرسخت مذاکرات سازش رژیم صهیونیستی با فلسطینیان بوده، زیرا آن را مغایر گسترش قدرت منطقهای و حتی جهانی اسرائیل میداند.
او چندی پیش خواستار انداختن بمب هستهای به صحرای ایران برای پایان دادن به تهدید ایران شد و کسی هم از سیاستمداران و اصحاب رسانه آمریکا وی را به اختلال مشاعر متهم نکرد!
اما نکته جالب این است که این چهرههای سرمایهسالار، فقط روی یک حزب سرمایهگذاری نمیکنند، زیرا عرف سیاسی آمریکا چرخش نوبتی قدرت در بین دو حزب است. از سوی دیگر هر دو حزب برای گرفتن کمک از امپراتوران سرمایه آمریکا در بخشهای نفتی، صنعتی و خدماتی رقابت و در همین جهت برای جلب نظر ایشان موضعگیری میکنند.
به همین دلیل در تخریب مذاکرات هستهای ایران نیز تعداد قابل توجهی از نمایندگان و سناتورها و سیاستمداران دموکرات نیز همنوا با جمهوریخواهان شدهاند. به عنوان نمونه: اولا در طرح ضرورت بازبینی و تصویب توافق هستهای بین ایران و آمریکا با 1+5 توسط دو مجلس، سناتورهای طراح، باب کروگر جمهوریخواه و رابرت منندز دموکرات بودهاند. لیندسی گراهام، سناتور ارشد جمهوریخواه امضاکننده طرح میگوید 54 سناتور جمهوریخواه و 12 سناتور دموکرات با آنها همراه شدهاند و با اضافه شدن یک نفر دیگر این رقم به 67 نفر یعنی بیش از دوسوم سناتورها میرسد، بنابر این قدرت وتوی مصوبه از رئیسجمهور سلب میشود.
ثانیا مواردی در طول مذاکرات هیات ایرانی با هیات آمریکایی دیده شده که باوجود نزدیک شدن بسیار زیاد به توافق نهایی با یک تلفن از واشنگتن به وزیر خارجه یا معاونان او در طول تنفس بین جلسه که نه از حزب مخالف بلکه از کاخ سفید دموکراتها صورت گرفت، در بخش بعدی مذاکرات دوباره به نقطه اول بازگشتند و در سخنان غیررسمی ایشان محرز شد که ادارهکنندگان حزب دموکرات، ملاحظه ناخشنودی گروههای قدرت و حامی خود را دارند.
ثالثا جریان دعوت از نتانیاهو برای سخنرانی در کنگره آمریکا فقط از سوی جمهوریخواهان نبود و باوجود ناخشنودی علنی رئیسجمهور و دولت، برخی از نمایندگان دموکرات نیز از دعوت پشتیبانی کردند و به نتانیاهو فرصت تحریک و تخریب مذاکرات را دادند.
گفتنی است که بیشترین این سرمایهسالاران، صرف نظر از مذهب آبا و اجدادی، صهیونیست هستند زیرا مسیحیان صهیونیست و معتقدان به نظریه آرماگدون علاوه بر یهودیان صهیونیست، بخش مهمی از کنترل مراکز سیاسی و اقتصادی آمریکا را در دست دارند و عملا حتی از نظر کمیت، بزرگترین جمعیت صهیونیستی جهان نه در اسرائیل که در آمریکا زندگی میکنند.
2ـ با فروپاشی نظام دوقطبی علیرغم آرزوی آمریکا نهتنها نظم بینالمللی جایگزینی در طول 25 سال گذشته شکل نگرفت، بلکه روزبهروز بر سیالیت آن افزوده شد و آمریکا هنوز جایگاه رهبری بلامنازع جهانی خود را نتوانسته است که تثبیت کند و ظهور قدرتهای اقتصادی جدید و اظهار وجودهای روسیه و بعضا چین به طور روزافزونی آمریکا را نسبت به حفظ جایگاه بلامنازع قدرت خود دچار سلب اعتماد به نفس کرده است. به طوری که در سند امنیتی 2030 که اخیرا با مقدمه اوباما منتشر شده صراحتا به این موضوع اشاره شده است که آمریکا به تنهایی و بدون متحدان، قادر به اداره بحرانهای جهانی نیست و هنر استراتژیک آمریکا را ائتلافسازی خوانده است.
از سوی دیگر شرایط اجتماعی آمریکا که در روزهای اخیر در ناآرامیهای نژادی و خشونت پلیس شهر فرگوسن و نیز در بدمستی نفر دوم مدیریت حفاظت جان اوباما که اتومبیل خود را در حالت مستی و در زمان و محل ماموریت به موانع حفاظتی کاخ سفید کوبید!! تجلی یافت، نگرانیهای روزافزونی را برای مراکز تنظیم و حفاظت قدرت روی پرده و پشتپرده در آمریکا ایجاد کرده است.
پرونده هستهای ایران اسباب تشدید بیشتر این نگرانیهاست، زیرا از نظر اصحاب قدرت، بازیگری جمهوری اسلامی ایران به صورت روزافزونی در منطقه خاورمیانه و حتی فراتر از آن گسترش مییابد که خود میتواند در شکلگیری نظم جهانی جدید به ضرر قدرت اوباما باشد.
لذا نتیجه برد ـ برد مذاکرات گرچه خطر بمب هستهای ایران را در پی ندارد، اما نشان از قدرت دیپلماسی ایران خواهد بود که خود نشان از قدرت ذاتی جمهوری اسلامی میتواند باشد و پیام خطرناکی (بهزعم ایشان) به منطقه داده و موجب ناامیدی و سلب اعتماد به نفس متحدان آمریکا در منطقه (عربستان و...) خواهد شد.
3 ـ در طول 36 سال عمر جمهوری اسلامی در ایران سه نوع نظریه در بین سیاستمداران و اندیشمندان سیاسی آمریکا در مورد نحوه برخورد با کشورمان شکل گرفت.
یک نظریه که عمدتا فعالان سیاسی قدیمیتر و حرفهایتر که اکنون در اندیشکدهها نظریهپردازی میکنند و تا حدی روی بخشی از دولت اوباما و حتی روی خود وی تاثیرگذار هستند، معتقدند پدیده جمهوری اسلامی ایران و ظرفیتهای آن یک واقعیت است که نباید جلوی آن ایستاد بلکه میتوان بدون رویارویی فیزیکی از ظرفیتهای آن در حوزههای منافع مشترک بهره گرفت و با گذشت زمان و تغییر نسلی در جامعه ایران و حاکمان آن، خطرات این پدیده را خنثی کرد. اینان که البته تعدادشان کمتر است (حدود 20 درصد) معتقدند مذاکرات هستهای و نتایج خوب (بهزعم ایشان) در جهت این هدف است از این رو باید ایرانیان را بتدریج و بدون ایجاد حساسیت منفی در ایشان به راه آورد!!!
گروه دوم گرچه اشتراک نظر نسبی با این گروه دارند، اما معتقدند نخست باید با انواع فشارهای سیاسی و اقتصادی، ایران را بسرعت و بشدت ضعیف کرد آنگاه آنها را سرعقل آورد رفتارشان را تغییر داد!! و به راه آورد! تعداد اصحاب این گروه شاید حدود 40 درصد باشد، که بخشی از مذاکرهکنندگان و نامزدهای احتمالی انتخابات آینده ریاست جمهوری بخصوص از دموکراتها را در بر میگیرد. اما گروه سوم که حدود 40 درصد و فعلا در میان مخالفان مذاکره اعم از جمهوریخواه و دموکرات در مجلس نمایندگان و سنا جای گرفتهاند بر این اعتقادند که پس از گشوده شدن پرونده هستهای ایران، بهترین فرصت به دلیل تحریمها و فضاسازیهای رسانهای برای تضعیف این کشور تا حد تغییر نظام فراهم آمده و حیف است که به بهانه مذاکرات فرصتسوزی شود!! و باید تکلیف این پدیده دردسرساز را برای آمریکا یکسره کرد.
مثلا سناتور تد کروز جمهوریخواه دارنده یکی از 47 امضای نامه به سران ایران در مصاحبه با نشریه اسرائیلی میگوید توافق با تهران، راه ایران را برای دستیابی به سلاح هستهای همواره میکند در نتیجه یقینا یک جمهوریخواه در کاخ سفید جای اوباما را میگیرد که اشتباهات او را جبران کند و توافق را به هم بزند. یا سناتور، میت رامنی، کاندیدای جمهوریخواه در رقابت قبلی با اوباما میگوید اوباما با خروج از مذاکرات، مدال شجاعت بگیرد و ایران را فلجترین تحریمها بکنید. در برابر تمهید بسیار هوشمندانه و حرفهای وزیر خارجه کشورمان که توافق باید با تصویب قطعنامه فصل هفتمی شورای امنیت تضمین شود سناتور لیندسی گراهام در مصاحبه اخیر با فاکسنیوز، سازمان ملل را تهدید میکند که در صورت تلاش برای لغو تحریمهای کنگره آمریکا باید با کمکهای مالی آمریکا خداحافظی کند!!!
رهبر معظم انقلاب و به تبع ایشان مذاکرهکنندگان اصلی هستهای کشورمان که شناخت خوبی از آمریکا دارند، بخوبی میدانند هر سه گروه فوقالذکر در عدم خیرخواهی برای مردم کشورمان یکسان هستند.
اما قاعدتا برای مقابله با هر یک از این جناحها که اتفاقا نمایندگانی در هیات مذاکرهکننده آمریکایی دارند باید تمهید خاصی اندیشید. مسلما افکار عمومی آمریکا تحمل لشکرکشی را ندارد و مسلما متحدان اروپایی آمریکا و اعضای غیرغربی 1+5 و اکثر کشورهای جامعه بینالملل، دیپلماسی را بهترین راه میدانند و این تقویتکننده اعتماد به نفس هیات مذاکرهکننده ایرانی است. اما مذاکرهکنندگان امین جمهوری اسلامی ایران با تبعیت از هشدار اخیر رهبر معظم انقلاب در مورد هوشیار بودن نسبت به حیلهگری و از پشت خنجر زدن آمریکاییها و بدون افتادن در دام خوشبینی و اعتماد بیهوده به حسننیت طرف مقابل و یا نگرانی دامن زده شده مصنوعی از اوضاع داخلی خودمان، باید با این اختلاف در جناحهای قدرت آمریکا نسبت به پرونده هستهای ما فرصتسازی کرده و در محاسبهای عمیق و بلندمدت نسبت به شرایط آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، ترکیب مناسبی از مقاومت و انعطاف هوشمندانه را طراحی و در مذاکرات متجلی سازند.
دکتر علیرضا شیخ عطار / سفیر سابق ایران در آلمان
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد