کودکان دهه شصتی از کتاب «حسنی نگو یه دسته گل» کلی خاطره دارند

ما را ببـرید به ده شلمرود!

این هفته می‌خواهیم سری به دنیای کتاب‌های قدیمی کودکانه بزنیم و آخر گزارشمان این علامت سوال را بگذاریم که چرا بچه‌های امروزی با کتاب قهر کرده‌اند؟ ما کودکانمان را از خواندن کتاب‌های خوب ایرانی محروم کرده‌ایم. کودکانی که صبح تا شب با تبلت و موبایل و هزار و یک جور بازی رایانه‌ای سرگرم می‌شوند هنوز طعم شیرین کتابخوانی را زیر زبانشان حس نکرده‌اند.
کد خبر: ۷۷۷۲۰۵

داستان‌های شیرین ایرانی مثل «حسن‌کچل»، «کدوی قلقله‌زن» و «بزبز قندی» همگی تبدیل به کتاب شده‌بود و بچه‌ها با آن آشنایی داشتند. محال بود کودکی در دهه 60 زندگی کند و کتاب «حسنی نگو یه دسته گل» را نشناسد. تفاوت در میزان آشنایی کودکان با این کتاب خاطره‌انگیز بود. بعضی‌ها از ابتدا تا انتهایش را حفظ بوده و بعضی‌ها کتاب را فقط در خانه دوستان و آشنایان دیده بودند و می‌دانستند چه ماجرایی را تعریف می‌کند. حسنی نگو یه دسته گل، قصه ساده و سرراستی داشت. پسربچه‌ای روستایی که تنبل بود و تمایلی به حمام رفتن نداشت؛ اما در نتیجه برخورد دیگران انگیزه تمیزشدن پیدا می‌کرد و خودش داوطلبانه به حمام می‌رفت. منوچهر احترامی نویسنده کتاب با شخصیت‌پردازی دقیقش روح هنرمندانه‌ای را به این داستان یک خطی دمیده بود. شخصیت اصلی کتاب «حسنی» بود که عکس‌اش را روی جلد می‌دیدیم؛ پسری بی‌خیال و خونسرد که در اول داستان دلمان برایش می‌سوخت؛ چون هیچ کسی دوستش نداشت و با او بازی نمی‌کرد: «نه فلفلی، نه قلقلی، نه مرغ زرد کاکلی، هیچ‌کس باهاش رفیق نبود». شخصیت‌های فرعی داستان هم فلفلی، قلقلی، مرغ زرد کاکلی، کره الاغ کدخدا، غاز، جوجه و... بودند که البته حضوری سایه‌وار داشتند.

یالت بلند و پُر مو، دُمت مثال جارو

هنر منوچهر احترامی، شاعر شعر داستان‌گونه حسنی در تصویرسازی‌هایی بود که هنگام توصیف هر شخصیت داشت. او حسنی و حیوانات تاثیرگذار در قصه را به گونه‌ای تصویر کرده که می‌توانی مشخصات هر کدامشان را در ذهنت ترسیم کنی. علاوه بر این طرح‌ها و نقاشی‌های رنگارنگ داخل کتاب هم به کمک این تصویرسازی می‌آید. مثلا وقتی به الاغ می‌رسد، می‌گوید: «الاغ خوب نازنین، سر در هوا، سُم بر زمین، یالت بلند و پُر مو، دُمت مثال جارو...». مخاطب با خواندن این قطعه می‌تواند الاغ زیبایی را تجسم کند که با سرعت در داخل روستا خوشگذرانی می‌کند. بی‌جهت نبود که کتابش شش میلیون تیراژ پیدا کرد. شش میلیون مخاطب رقمی است که پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران آرزویش را دارند.

نه که نمیایم! نه که نمیایم!

هنر دیگر شاعر این بود که جملاتش ضرباهنگ بسیار تندی داشت. این ضرباهنگ سریع، هم خواندن کتاب را ساده‌تر می‌کرد و هم باعث می‌شد بچه‌ها شعر و ترانه داخل کتاب را با لحنی آهنگین بخوانند: «غازه پرید تو استخر تو اردکی یا غازی؟ من غاز خوش زبانم! میای بریم به بازی؟ نه جانم چرا نمیای؟» همان‌طور که در این قطعه دیدید اکثر جملات سه یا چهار کلمه‌ای است و در برخی ‌جاها یکی از اجزای جمله به قرینه معنوی حذف شده است. ویژگی‌های منحصر به‌فرد کتاب حسنی هنرمندان را تشویق کرد که از این داستان در قالب‌های دیگر مثل نمایش صحنه‌ای و عروسکی و انیمیشن استفاده کنند. در بسیاری از کودکستان‌ها و دبستان‌ها کودکان لباس حیوانات بر تن می‌کردند و نمایش «حسنی نگو یه دسته گل» را روی صحنه می‌بردند. چون شعر کتاب ریتمیک بود، معمولا نمایش با چاشنی سازهایی چون دف و تنبک اجرا می‌‌شد. یک نفر راوی قصه بود که قطعاتی چون «توی ده شلمرود، حسنی تک و تنها بود حسنی نگو بلا بگو، تنبل تنبلا بگو...» را اجرا می‌کرد. بچه‌های دیگر هم جوجه و غاز و کره الاغ می‌شدند و شخصیت‌های داستان را تکمیل می‌کردند. حفظ کردن دیالوگ‌ها کار سختی نبود. معمولا بچه‌ها وقتی دیالوگ‌ها را می‌گفتند تکانی هم به خودشان می‌دادند و با انجام حرکات موزون دل پدر و مادرهای تماشاگر را شاد می‌کردند! بخصوص آنجا که اهالی روستا به حسنی می‌گفتند: «نه که نمیایم؛ نه که نمیایم».

جا انداختن فرهنگ 2 بار حمام رفتن در هفته

زنده‌یاد منوچهر احترامی نویسنده بی‌ادعایی بود و نمی‌خواست کودکان را نصیحت کند. او در هیچ جای کتابش نگفت بچه‌ها نظافت خیلی خوب است و شما همیشه باید تمیز باشید. اما قصه‌اش را به گونه‌ای طراحی کرد که کودک مخاطب داستان در پایان خودش به این نتیجه می‌رسید. او از زاویه منافع فردی ماجرا را بررسی کرد و نشان داد اگر فردی تمیز باشد دیگران ارتباط بهتری با او برقرار می‌کنند. این داستان برای بچه‌های دهه شصتی بسیار آموزنده بود. در آن زمان برخی خانه‌ها حمام اختصاصی نداشتند و اعضای خانواده مجبور بودند از حمام‌های عمومی بیرون استفاده کنند. رفتن به این حمام‌ها مشکلات خاص خودش را داشت و بچه‌ها حال و حوصله تحمل این دشواری‌ها را نداشتند. آن زمان وقتی بچه‌ای چهار پنج روز حمام نمی‌رفت، پدر و مادرش جمله طلایی قلقلی و فلفلی را به او یادآوری می‌کردند: «من و داداشم و بابام و عموم‌/‌ هفته‌ای دو بار میریم حموم». این کتاب حداقل کاری که کرد این بود که فرهنگ حداقل دو بار حمام رفتن در هفته را بین ایرانی‌ها جا انداخت! علاوه بر قلقلی و فلفلی دیگر شخصیت‌های داستان بسیار به تمیزی و نظافت اهمیت می‌دادند. مثلا غاز خودش را داخل آب شست‌وشو می‌داد و با زبان بی‌زبانی به حسنی می‌گفت که تو هم باید باید با آب و تمیزی آشتی کنی.

سوءاستفاده برخی ناشران از محبوبیت «حسنی»

زنده‌یاد منوچهر احترامی در زمان حیاتش گلایه کرده بود از این که چرا در بازار حدود ۴۰۰ عنوان کتاب با نام «حسنی» چاپ کرده‌اند. بسیاری از ناشران و نویسندگان از محبوبیت «حسنی» سوءاستفاده کردند و کتاب‌هایی با عناوین جعلی حسنی و دیو، حسنی و کلاغ و حسنی و گل خندان را به بازار فرستادند. جالب است که خود «احترامی» ماجرای حسنی را خیلی کش نداد و فقط چند کتاب با نام‌های «حسنی ما یه بره داشت» و «حسنی باباش یه باغ داره» را برای انتشارات گزارش نوشت. اما دیگران از موقعیت موفق حسنی حسابی سوءاستفاده و سعی کردند از نمد «حسنی» برای خودشان کلاهی ببافند. احترامی گفته بود که من هیچ اقدام عملی برای شکایت از این ناشران سودجو نکردم. شاید به این خاطر که این نویسنده خوش‌اخلاق دوست نداشت جلوی انتشار هیچ کتابی را بگیرد. او عاشق مطالعه بود و از این‌که می‌دید به خاطر حسنی بازار نشر کودک رونق گرفته خوشحال می‌شد. منوچهر احترامی در کتابش دنیایی را خلق کرد که همه دوست داشتند آن را از نزدیک ببینند. دنیایی خیالی به نام «ده شلمرود» که شهروندانش عیب و نقص یکدیگر را رودررو می‌گفتند و اهل زیرآب زدن و آبروریزی نبودند. عکس صفحه آخر کتاب پیروزی این مردمان باصداقت را نشان می‌داد. آنجا که همگی دست در دست هم حلقه زده بودند و داشتند تحول «حسنی» را جشن می‌گرفتند. چقدر آرامش‌بخش بود آن عکس!

احسان رحیم‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها