واقعا فقط به عمل کار برآید؟

جامعه‌ای که آرمانش «به عمل کار برآید» است و مانیفستش «به سخندانی نیست»، چه جور جامعه‌ای می‌شود؟ بیایید تصور کنیم؛ صبح که از خواب بر‌می‌خیزید به هیچ کس نمی‌گویید سلام، به هیچ کس نمی‌گویید صبح به خیر، خواب پریشانی را که دیشب دیده‌اید، برای هیچ کس تعریف نمی‌کنید. با هیچ همکاری پشت سر رئیس‌تان حرف نمی‌زنید.
کد خبر: ۷۷۷۱۸۹

با هیچ دوستی از گرانی و بدبختی نمی‌نالید. ماجراهای محیط کارتان را برای هیچ‌کس تعریف نمی‌کنید. اعتقادی به درد دل ندارید. از هیچ‌کس خواهش نمی‌کنید برای‌تان چایی بریزد. از هیچ‌کس به دلیل این‌که غذای مورد علاقه‌تان را درست کرده تشکر نمی‌کنید. به هیچ‌کس نمی‌گویید «عزیزم». به هیچ‌کس نمی‌گویید «دوستت دارم». برای هیچ‌کس حرف‌های معمولی روزمره اما شیرین را نمی‌گویید. به جای همه اینها فقط دنبال این هستید که عمل کنید. صبح تا شام، بیل یا کلنگ به دست مشغول تخریب یا ساختن چیزی هستید. دندان قروچه گرفته‌اید، از بس که دویده‌اید. صورت عبوس‌تان و نطق کورتان، اجازه نمی‌دهد هیچ انسانی به شما نزدیک شود. زندگی‌تان شده کار، شده عمل...بیشتر از اینش دیگر با خودتان.

ما ربات نیستیم، انسانیم. من خیلی متاسفم که بعضی از ماها اینقدر حرف بیخود زده‌ایم که عالم و آدم به صرافت این افتاده‌اند که کلا خاموش‌مان کنند و از برق بکشندمان، اما این راهش نیست. اتفاقا از «حرف» خیلی کارها بر می‌آید. زیراب حرف را نزنیم. اگر بزنیم، قید زندگی و لذت و آرامش را باید بزنیم. در جامعه‌ای که سرها هر روز بیشتر توی گوشی‌ها می‌خزد و آدم‌ها هر روز گوشه‌گیرتر از دیروز می‌شوند، انتقاد از «حرف» و «حرف زدن» و حتی «پرحرفی» در حکم محاربه با همین اندک علائم حیاتی باقیمانده در زندگی‌های ماشینی امروزی است. اگر اصطلاح «حرف درمانی» را پیش از این سیاستمدارها در حمله به یکدیگر و اثبات عمل‌گرا بودن خودشان، بی‌آبرو و خز نکرده بودند، برای‌تان مفصل از خواص درمانی حرف می‌گفتم که چقدر خوب می‌تواند بی‌حوصلگی و افسردگی و خیلی از درد و مرض‌های رنگارنگ امروزی را چاره و آدم‌های خسته و بی‌رمق و ناآرام این روزها را آرام کند. به جای این کار، خودم، دیوانگان این صفحه و شما را توصیه می‌کنم به این‌که دست از سر مردم برداریم، بگذاریم هر چقدر دل‌شان می‌خواهد حرف بزنند.

عباس رضایی ثمرین

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها