قیمت نفت؛ خانه ای روی آب

طی 2 دهه گذشته خوشبختانه فرصتهای ارزشمندی پیش آمده تا نظرات بزرگان بازار نفت، دست اندرکاران، مسوولان، روسای شرکتهای بزرگ نفتی و تحلیلگران عرصه نفت را بشنوم، با آنها به بحث و گفتگو بنشینم
کد خبر: ۷۷۷۱۵
و با دیدگاه های آنها آشنا شوم و دکترین های متعددی که در این رابطه وجود دارند را بشناسم.
این متفکران و نظامات تئوریک اندیشه هایشان گرچه بسیار متفاوت و گوناگونند؛ ولی همگی بر یک نکته اشتراک نظر دارند و متفق القولند که در این بازار متلاطم که به واقع نه تابعی کامل از عوامل اصلی بازار fundamentals بوده و نه تمام و کمال از مداخلات سیاسی تاثیرگذار تبعیت کند نمی توان هیچ گونه پیش بینی قابل اعتمادی ارائه کرد و برای چنین کاری تنها بایستی جام جهان نما یا Cristal Ball داشت تا بتوان با قطعیت اظهار نظر کرد؛ لذا آنچه که به عنوان تحلیل بازار از سوی کارشناسان و تحلیلگران ابراز می شود، صرفا انعکاس دهنده جمع بندی آنها از روند تجربیات گذشته ، مدلهای ریاضی ساخته شده از احتمالات مبتنی بر ارزیابی عوامل متعدد و موثر در این فرآیند و نیز ارائه تصویری تقریبی و سایه دار از آینده بازار است.
نمایندگان شرکتهای بزرگ نفتی مثل شل ، همواره پیش بینی قیمتهای نفت را با احتیاط فراوان و در سناریوهای مختلف خوشبینانه ، بدبینانه و محتمل ارائه کرده اند. گرچه گاهی از اعداد مشخصی در سناریوی محتمل خود نیز سخن گفته اند و اعدادی در محدوده 15-16دلار برای هر بشکه را تا قبل از شوک جاری قیمتها محتمل ترین پیش بینی ها می دانستند.
به خاطر می آورم که در سال 1996میلادی در سمینار انرژی آکسفورد، اینجانب پیش بینی ارائه کردم مبنی بر این که جهان در سالهای اول قرن بعد با عدم توازن عرضه و تقاضا و به نفع تقاضا به دلیل رشد بالای آن و در نتیجه با شوک قیمتهای خیلی بالای نفت روبه رو خواهد شد.
اتفاقی که درست امروز و در همان زمان پیش بینی شده واقع شد، معذلک در همان جلسه سرپیتر هلمز sir Piter Holmes از شرکت شل با این نظریه مخالفت کرد.
ایشان استدلال می کرد که نفت به میزان کافی در جهان وجود دارد و تنها با سرمایه گذاری در اکتشاف و استخراج و ساختن ظرفیت های تولیدی لازم می توان سطح قیمتها را در همان ارقام 15-16دلار در هر بشکه نگه داشت.
وی همچنین در مقابل محوریت های موجود در کشورهای تولیدکننده برای ساختن ظرفیت های جدید و تامین سرمایه های لازم نیز استدلال می کرد که این کشورها به دلیل نیاز شدید به دلارهای نفتی حتی بدون مشارکت جهان مصرف در این مسوولیت سرمایه گذاری های لازم را انجام و سطوح تولید خود را با تقاضای روزافزون جهانی هماهنگ خواهند کرد.
البته این بحث قانع کننده نبود و من هشدار خودم را در همایش های بین المللی دیگر خصوصا در سال 1999میلادی در بحرین تکرار کردم. تحلیلگران غربی عموما تقدیر بازار نفت را در آشفتگی و عدم ثبات و به دور از مدیریت می بینند.
آنها معتقدند که در این بازار دخالت های بی شمار گروههای مختلف نظیر اوپک ، تقابل غیر اوپک با سیاست های اوپک و در چارچوب آژانس بین المللی انرژی ، بورس ، بازار آینده future market و نفت کاغذی و نیز سیاست های منطقه ای و فرامنطقه ای ناشی از سیاست های دولتهای بزرگ که با هدف کنترل و تضمین جریان عرضه انرژی برای بازار تلاش می کند، وجود داشته که به عدم اعتماد و بی ثباتی مزمن و شرایط غیرقابل پیش بینی را در بازار منجر شده است.
دنیای مصرف و خصوصا مصرف کنندگان بزرگ مثل امریکا، کشورهای عضو OECD ژاپن از سیاست های دوگانه ای در روند تحولات بازار نفت پیروی کرده و می کنند که به نوبه خود نوید حرکتی منطقی به سوی ایجاد بازاری است که لااقل از یکی از دو تئوری «بازار آزاد» و یا «بازار کنترل شده» تبعیت کند را نداده بلکه در حقیقت شتاب حرکت بازار به سوی باثباتی را تشدید می کند.
آنها در بخش پایین منحنی سینوسی بازار یعنی در زمان سقوط قیمتها، همه دلایل این تحول را ناشی از عوامل بازار و فزونی عرضه بر تقاضا معرفی و از تولیدکنندگان بزرگ خصوصا اعضای اوپک می خواهند که تسلیم این مکانیسم طبیعی بازار یعنی حاکمیت اصلی عرضه و تقاضا شوند و از هر گونه دخالت و اعمال فشارهای مصنوعی بر بازار خودداری کنند و همواره از مکانیسم هایی نظیر مکانیسم سهمیه بندی و یا باند قیمت در درون اوپک انتقاد کرده اند.
البته آنها هرگز فراموش نمی کنند که با کشورهای تولیدکننده که عموما دارای اقتصادهای وابسته به نفت بوده و در شرایط سقوط قیمتها در بحران های سخت اقتصادی و به تبع آن اجتماعی و سیاسی به سر می برند، همدردی کند.
ولی همین کشورها در شرایطی که به دلایل گوناگون از جمله مسائلی که مستقیما به خود آنها برمی گردد، با قیمتهای بالای نفت روبه رو می شوند، ضمن سرزنش اوپک خواستار دخالت آن سازمان در بازار و اعمال فشار بر آن جهت برقراری مجدد توازن عرضه و تقاضا و کاهش قیمتها می شوند.
تصویری که اینجانب از بازار نفت دارم، بازاری است با 2مولفه که هر یک تابعی از یکی از 2وجه فوق یعنی تبعیت از مکانیسم بازار و توازن یا عدم توازن عرضه و تقاضاست که بخش حاکم نسبت به بخش دوم که متاثر از دخالت هایی که چه از سوی تولیدکنندگان و به طور مشخص «اوپک» و یا مصرف کنندگان و به طور مشخص از سوی «آژانس بین المللی انرژی» (IEA) صورت می گیرد که بخش اخیر محدود به یک باند باریک قیمت در طیف اصلی قیمتها است.
به عبارت دیگر، بازار در کلان خود به صورت تابعی از عوامل بازار عمل کرده و سطح کلی قیمتها را به صورت تابعی از عرضه و تقاضا مشخص می کند؛ ولی مولفه دوم یعنی مدیریت بازار از سوی 2طیف تولیدکننده و مصرف کننده ، دخالت آژانس بین المللی انرژی نیز گرچه در دهه اول تشکیل خود و با هدف تقابل با اوپک به دنبال اعمال سیاست های کاهش وابستگی به نفت خام ، افزایش راندمان های صنعتی ، تشویق انرژی های جایگزین خصوصا توسعه انرژی هسته ای و انرژی های تجدیدپذیر بوده و موجب سقوط آزاد قیمت نفت از سطح 36 دلار اوایل دهه 80 مسیحی به کمتر از 10 دلار در سال 1986 و در نتیجه بیشترین بی ثباتی در بازار شد؛ ولی واقعیت های بازار نظیر افزایش تقاضای جهانی در اثر رشد اقتصاد و بهبود استاندارد زندگی خصوصا در کشورهای بزرگ در حال توسعه ، کاهش نرخ رشد تولید غیراوپک طی دهه اخیر و پیش بینی نزولی شدن آن طی سالهای آتی ، کوتاهی مصرف کننده بزرگی چون امریکا در کنترل لجام گسیخته مصرف فرآورده های نفتی خصوصا بنزین و وابستگی شدید آن کشور به نفتهای شیرین و سبک که زمینه تولید آن کم است، عدم ساخت پالایشگاه های جدید از 3 دهه قبل تاکنون در آن کشور و نهایتا پذیرش این واقعیت که سرمایه گذاری لازم برخلاف پیش بینی ها در بخش تولید و ایجاد ظرفیت های لازم صورت نگرفته و این که اکثر میادین نفتی بزرگ جهان از نیمه عمر خود گذشته و در سراشیبی تخلیه طبیعی قرار گرفته اند، آژانس را به سوی اتخاذ سیاست های کارشناسانه تر هدایت کرد و نوعی تعامل به جای تقابل با اوپک را موجب شد.
شاید پیدایش EF یعنی کنفرانس سالانه تولیدکنندگان و مصرف کنندگان که در آن مقامات بالای اکثر کشورها در سطح وزیر و مشابه شرکت می کنند و پلات فورمی بسیار مهم و قابل اعتنا برای تبادل ایده ها و نظریات و همفکری جهت حل مشکل جهانی انرژی است ، نمونه ای از اصلاح این سیاست ها در بخش مصرف باشد؛ گرچه هنوز هم نشانه های تفرعن را در مواضع و سیاست های آنها می توان دید. در سال 1999 در همایش نفت و گاز در بحرین حقیر گفت که «جهان بایستی خود را برای زندگی در قیمتهای بالای نفت آماده کند.»
این مطلب در شرایطی ابراز شد که جهان تازه می رفت تا دوران سخت بحران اقتصادی سال 1998آسیای شرقی ، برزیل و... را پشت سر گذارد.
بحران هایی که بیشترین فشار را بر بازار نفت وارد کرده و موجب سقوط قیمتها تا مرز 10 11دلار در هر بشکه شده و عموم پیش بینی ها نیز بدبینانه بود. دلایل من برای این اظهارنظر عمدتا مبتنی بر نشانه های روشنی از تحول مثبت در کشورهای پرجمعیت و در حال رشد جهان مثل چین و هند بود که برای من به خوبی قابل تصور بود که چنانچه جمعیت های چندمیلیاردی این کشورها تصمیم به کنار گذاشتن دوچرخه و استفاده از اتومبیل بگیرند، احتمال قریب به یقین که رشد بالای اقتصادی آن کشورها آن را محقق می کرد.
آن گاه با چه نرخ رشد تقاضایی روبه رو خواهیم بود. البته این رشد و تغییر استاندارد زندگی محدود به هند یا چین نبوده ، بلکه تحولات اقتصادی در آسیای شرقی و حتی کشورهای آفریقایی نوید انفجار تقاضا برای انرژی خصوصا نفت و گاز را طی یک دهه و یا کمتر می داد.
این رویدادها در زمانی در حال وقوع بود که به عنوان عضوی از یک کشور بزرگ تولیدکننده به خوبی با محدودیت های ناشی از کاهش تولید میدان های قدیمی و سرمایه عظیمی که برای افزایش ضریب بازیافت آنها و نیز سرمایه گذاری های عظیم تری که برای افزایش ظرفیت و یا توسعه میادین جدید آگاه بوده و شرایط مشابهی را که کم و بیش در دیگر کشورهای تولیدکننده حاکم و موجب کاهش اطمینان در بخش عرضه بود را شاهد بودیم.
همان طور که گفته شد، عوامل بازار و توازن بین عرضه و تقاضا، اصلی ترین فاکتور در تنظیم بازار و قیمت های حاملهای انرژی خصوصا نفت است ؛ لذا در این رابطه و برای نگاه به آینده شناخت شرایط فعلی ، روند گذشته و نگاه به واقعیت های موجود در بخشهای عرضه و مصرف و نیز ساخت مدلها و سناریوهایی که بیشترین احتمال وقوع را دارند، از ضروریات است.
لذا نگاهی به بازار با هدف تحلیل آن و شناخت واقعیت ها در ارتباط با عرضه و تقاضا می اندازیم.

تقاضا
1-بزرگ ترین بازار مصرف با سهم 25 درصدی از کل نفت مصرفی جهان متعلق به ایالات متحده امریکا است. گرچه بازار در نگاه اول بازاری اشباع به نظر می رسد؛ ولی آمار نشان می دهد که طی یک دهه به طور متوسط با نرخ سالانه 6/1 درصد رشد کرده است.
نکته قابل توجه تر این که این رشد در سال گذشته به رقم 8/2 درصد جهش داشته و همین تحول برای سال جاری نیز پیش بینی می شود که این نشان از تحولی به بزرگی 75درصد در نرخ رشد مصرف در سالهای اخیر است.
اهمیت این تحول وقتی بیشتر نمایان می شود که این رقم رشد برای سهم 25 درصدی آن از کل انرژی مصرفی جهان منظور و محاسبه شود تا تاثیر عددی آن بر تقاضای جهانی مشخص شود.
البته تلاش امریکا برای جایگزینی نفت با سایر حاملهای انرژی در جریان بوده؛ ولی تقریبا هیچ گونه موفقیت چشمگیری نصیب آن کشور نشده است ، به طوری که هنوز سهم بنزین مصرفی در آن کشور روزانه 9/10 میلیون بشکه یعنی 42درصد کل بنزین مصرفی جهان را به خود اختصاص داده و در بخش جایگزینی با گاز طبیعی به دلیل محدودیت های عرضه گاز طبیعی از سوی بزرگ ترین صادرکننده گاز به امریکا یعنی کانادا محقق نشده است.
در زمینه بهره برداری بیشتر از زغال سنگ با وجود آلایندگی آن تنها شاهد یک رشد 8/1 درصدی در 3سال قبل بوده ایم که دیگر رشد فوق متوقف و تکرار نشده و در مورد انرژی برق آبی نیز رشد منفی داشته است.
لذا می توان 2نتیجه مهم زیر را گرفت : اول این که همه امید امریکا برای جایگزینی بخشی از تقاضای نفت محدود به توسعه انرژی هسته ای است که نرخ رشدی معادل 3/2 درصد در سال طی دهه گذشته داشته است و در سالهای اخیر از این رقم نیز فراتر رفت و به نرخ 2/3 درصد در سال گذشته رسید.
دوم این که آن کشور به عنوان تنها آلترناتیو سعی خواهد کرد که عرضه نفت و گاز طبیعی را از منابع مطمئن و پایا همچون خاورمیانه به حداکثر رساند و این هدف را حتی به قیمت تغییر جغرافیای سیاسی و کنترل نظامی و یا سیاسی مناطق نفت خیز و یا همراه کردن نظامهای حاکم بر این کشورها با سیاست های تامین انرژی خود تضمین کند.
2-رشد اقتصادی 2رقمی چین طی سالهای اخیر و جمعیت میلیاردی آن کشور و بهبود چشمگیر استاندارد زندگی موجب انفجار مصرف در آن کشور شده است ، به طوری که تنها در سال گذشته با نرخ رشد غیرقابل با ور 8/15 درصد در مصرف نفت روبه رو بوده و متوسط این رشد طی 10سال گذشته رقم بسیار بزرگ 2/11 درصد است.
افق توسعه اقتصادی و بهبود استاندارد زندگی برای این کشور آنقدر روشن و بدیهی است که می توان انتظار داشت این میزان رشد و بلکه صعود بیشتر آن را در سالهای آینده نیز شاهد باشیم.
3-هند نیز با کمی فاصله شرایط مشابهی را طی می کند. نرخ رشد متوسط 10ساله تقاضای نفت در آن کشور 8درصد و نرخ سال گذشته 8/5 درصد بوده است.
گرچه سال گذشته کاهش را در این بخش شاهد بودیم ؛ ولی چشم انداز توسعه اقتصادی این کشور پرجمعیت جهان بسیار امیدوارکننده است و رابطه مستقیم و طبیعی رشد تقاضاهای نفت با آن انتظار انفجارهای بعدی تقاضا برای نفت در آن کشور را طی سالهای آتی به همراه دارد.
4-تقاضای نفت در دیگر نقاط جهان نیز با رشد فزاینده ای روبه رو بوده است. در سال گذشته غیر از اروپا که شاهد رشد نه چندان بالای 8/1 درصد بوده ، دیگر مناطق مثل کشورهای خاورمیانه با رشد بالای 2/5 درصد، امریکای شمالی با رشد 8/2 درصد، امریکای مرکزی و جنوبی با رشد 7/3 درصد، آفریقا 4/3 درصد و آسیا و پاسیفیک با رشد 2/5 درصد روبه رو بوده و در کل، جهان رشدی معادل 4/3 درصد داشته که بسیار نزدیک به نرخ رشد اقتصادی آن است.
بنابراین جهان همچنان به سوی مصرف بیشتر و ایجاد تقاضا پیش رفته و هرگونه کوتاهی در تامین بموقع عرضه و حل مشکلات مربوط، ما را به سوی قیمت انفجاری حاملهای انرژی خصوصا نفت خام پیش خواهد برد. به طوری که پیش بینی ها حاکی از تقاضای 130میلیون بشکه در روز دنیا برای نفت خام طی 25سال آینده است.

عرضه
1-تولیدکنندگان غیراوپک طی 2دهه آینده سطوح تولید فعلی خود را با روندی ثابت و یا حتی با شیب کم کاهشی ادامه خواهند داد.
بزرگ ترین امید این بخش در جهت ادامه روند فوق که برای آنها ایده آل ارزیابی می شود، به تولید روسیه ، و غرب آفریقاست والا به دریای شمال ، خلیج مکزیک و آلاسکا امیدی نمی رود.
هزینه های بسیار سنگین تولید از نفتهای فوق سنگین oil Sand در کانادا با وجود ذخایر فراوان آنها مانع اصلی در جهت جدی گرفتن تولید از این منابع به حساب می آید ( 14دلار و به بالا در هر بشکه).
2-تولیدکنندگان عضو اوپک با داشتن ذخایر عظیم و توانمندی های اکتشافی جدید بهترین گزینه برای تامین تقاضای فزاینده ، جهانی محسوب می شوند، به طوری که پیش بینی ها از برابری تولید اوپک و غیراوپک طی 2دهه آینده و رسیدن به حدود 55 میلیون بشکه در روز یعنی رشدی فراتر از 80درصد حکایت دارد.
تحقق این مهم که ظاهرا رسالتی بزرگ و جهانی برای این کشورها محسوب می شود، وقتی سخت تر و پیچیده تر می شود که بدانیم برای رسیدن به تولید 55میلیون بشکه فوق ، بایستی لااقل 100 میلیون بشکه ظرفیت سازی با هدف جبران افت طبیعی تولید از میادین فعلی کرد.
حجم سرمایه لازم برای ایجاد ظرفیت های جدید تولیدی فوق نیز یکی دیگر از عوامل مهم محدودکننده در این فرآیند است ؛ چرا که به دلایل فوق سهم اصلی از 3تریلیون دلار لازم طی 25سال آینده بر دوش کشورهای اوپک است تا پاسخگوی سهم خود از تقاضای جهانی باشد.
گرچه افزایش قیمتهای نفت فرصت خوبی برای تامین منابع مالی لازم در هر دو بخش اوپک و غیراوپک محسوب می شود. حتی اگر سهم بازار کالا و خدمات از این افزایش قیمت را نیز منظور کنیم که خواسته یا ناخواسته خود را تحمیل خواهد کرد.
بنابراین جهان در بخش عرضه دچار چالش جدی خواهد بود و شاید به همین دلیل است که جهان مصرف پیش بینی حدود 10تریلیون دلار سرمایه گذاری در بخش برق و عمدتا در نیروگاه های هسته ای که 3برابر حجم سرمایه گذاری در بخش نفت در دوره 25ساله آینده است را در دستور کار خود قرار داده است.
معهذا، حجم نفت مورد تقاضا حتی با احتساب سرمایه گذاری های فوق در بخش برق یک پیش بینی نزدیک به واقع و قابل اعتنا به نظر می رسد؛ لذا به طور جدی باید نگران چالشهای بخش عرضه بود.
این همه به ما می گوید که دهه های پیش رو، دهه های چالش عرضه انرژی ، افزایش چشمگیر تقاضا و در نتیجه انفجار قیمتهای نفت خواهد بود و در نتیجه تحولی زیربنایی در ساختار اقتصاد جهانی شامل جابه جایی قطبهای تولید صنعتی ، توسعه انفجاری تحقیقات در زمینه انرژی های جایگزین ، رشد فزاینده انرژی هسته ای و نهایتا تغییر ساختار قدرت و پیدایش قطبهای جدید سیاسی اقتصادی که انرژی عامل همگرایی آنهاست خواهیم بود.

سیدمهدی حسینی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها