در عرصه هنر بعضی از هنرمندان و استادان هستند که خیلی جاها اسمشان هست و خودشان نیستند، گویی کمتر تمایلی به حضور در مجامع مختلف دارند. فکر میکنم شما هم یکی از همین افراد هستید و بیشتر در عالم خودتان هستید. درست فکر میکنم؟
یعنی منظورتان این است که من چرا کمتر در مجامع و جلسات مربوط به موسیقی حاضر میشوم؟
تقریبا.
شما میگویید من در مجامع موسیقی نیستم. حالا من میخواهم از شما بپرسم کجا باید باشم که نیستم؟
اهالی موسیقی اصولا در نشستها و مراسم مختلف حضور دارند. اظهار نظر میکنند و ارتباطشان را با همکارانشان حفظ میکنند. در سطح پایینترش هم بخواهیم حرف بزنیم این است که دستکم هنرمند فراموش نمیشود و شهرتش در ذهن مخاطبانش کمرنگ نمیشود. برداشت من این است که شما بیشتر در مسیر خانه و دانشگاه رفت و آمد دارید و چندان تمایلی به حضور در مجامع دیگر ندارید.
اول بر این نکته تاکید میکنم که شهرت برایم هیچ اهمیتی ندارد. بعد هم اینکه طی سالهای پیش خیلی فعالتر بودم و کارهای بیشتری انجام میدادم. اما اکنون مدتی ایران هستم و مدتی خارج از ایران. احساس میکنم رفت و آمد به نشستها و مراسمها خیلی زیاد است و اینکه تکرار صحبتهایی که جامه عمل به خود نمیپوشد خستهکننده است. اگر کسی بخواهد همه این نشستها را برود دیگر فرصت کار موسیقی برایش باقی نمیماند. در واقع اگر بخواهی به حضور در همه جلسهها تن بدهی کماکان تبدیل به یک موزیسین رسمی میشوی و من دوست ندارم این اتفاق برایم بیفتد.
و بین این رفت و آمدها ترجیح میدهید در همان مسیر خانه و دانشگاه در رفت و آمد باشید و جذابیت تدریس برایتان بیشتر از تریبون سخنرانی است؟
اتفاقا تدریس در دانشگاه هم برایم جذاب نیست.
جدا؟
دانشگاههای موسیقی امروز جاهای جالبی نیست. من سالهای 77 و 78 خیلی تدریس داشتم. بعد از آن از دانشگاه دور شدم و سال پیش طی اتفاقات شخصی که برایم رخ داد مقداری بیاراده شدم و آقای باستانینژاد (مدیر گروه موسیقی دانشگاه هنر تهران) از این فرصت استفاده کردند و به اصرار مرا به دانشگاه دعوت کردند. اما در مجموع سه ترم بیشتر در دانشگاه نماندم.
در کل تدریس را دوست ندارید یا فضای دانشگاه جذبتان نمیکند؟
من تدریس را دوست دارم ولی فضای دانشگاهها جذاب نیست. میدانید چرا؟ چون دارند تنها سرمایه جوانان را از آنها میگیرند. تنها سرمایه یک انسان انگیزه اوست که موتور محرکهاش محسوب میشود. بدترین اتفاق این است که انسان بیانگیزه شود و حساسیتهایش را از دست بدهد. اگر شما حساسیتتان را از دست بدهید زندگیتان را باختهاید و دیگر ایدهآل و نشاطی نخواهید داشت.
همیشه گفته میشود آهنگسازان جوان آثار شاخصی ارائه نکردهاند و در عرصه موسیقی موفق نیستند. هر کس هم انگشت اتهام را به سمتی میگیرد، یکی دانشگاه را مقصر میداند و دیگری جوانان را. با این حساب شما هم معتقدید دانشگاهها متهم اصلی این ماجرا هستند؟
اگر من رئیسجمهور بودم بحث آموزش را به طور کلی به موازات توسعه اقتصادی میگذاشتم. چون آموزش است که گذشته، حال و آینده را در بر میگیرد و همه مسائل ما به طور کلی از آموزش بیرون میآید، این آموزش است که فرهنگسازی میکند و همه چیز را سمت و سو داده و جریان سازی میکند. اغلب ایرادهای مدیریتی کشور هم ریشه در ضعف آموزش دارد، اما متاسفانه در این عرصه کاری که باید انجام نمیشود. من بارها گفته ام باید با وزارت ارشاد و وزارت علوم صحبت کرده و لااقل نسبت به هنرستانها و دانشگاههای هنر برخورد دیگری داشته باشیم مثلا درباره هنرستانها ارشاد موضوع را پاس میدهد به آموزش و پرورش و آموزش و پرورش هم پاس میدهد به ارشاد. چند سال پیش به مسئولان میگفتم هنرجویان موسیقی که تحصیل میکنند چند سال دیگر از شما کار میخواهند، ارکستر میخواهند، نشاط و حرکت میخواهند، اما این حرفها جدی گرفته نشد و نمیشود. ما مدام میشنویم میگویند در این زمینه فرهنگسازی شود. خب ریشه همین فرهنگسازی هم میرود در آموزش. شما هر بحثی که داشته باشید وارد آموزش خواهید شد. از مهدکودکها تا دانشگاهها، علمیکاربردیها و...
با همه این مشکلات چرا به ایران برگشتید؟
من ایران را دوست دارم و هر وقت از اینجا دور شوم دلتنگ خواهم بود. اما این را هم بگویم که من خودم به کسانی که با من درباره مهاجرت صحبت میکنند اغلب توصیه میکنم نروید. در ایران بخصوص نسل جوان برای خود فضایی از غرب ساختهاند که اصلا واقعیت ندارد. غرب آن چیزی که اغلب جوانها فکر میکنند، نیست. من سالهای 70 و 80 میلادی آنجا بودم و به نظرم بهترین دوره غرب بود. اکنون آنجا هم تغییر کرده و سرعت تغییرش هم بسیار بالا بوده است. آنقدر مهاجرتها بوده از آفریقا و بلوک شرق پس از فروپاشی شوروی و.... این مهاجرتهای وسیع فشارهای زیادی به زیرساختهای این جوامع وارد کرده به طوری که شرایط را در مقایسه با قبل بسیار سختتر کرده است. بعد هم ایران کشوری است ثروتمند، زیبا با آب و هوای خوب که برکات زیادی دارد، خیلی چیزها در اینجا هست که فقط کسانی قدرش را میدانند که خارج از ایران زندگی کرده باشند. اگر ایران را با یک کشور دیگر مقایسه کنید، میبینید با دو دنیای متفاوت روبه رو هستید پس اساسا مقایسه غلط است. آنجا چیزهایی عادی است که در ایران برای مردم مساله است و برعکس. بنابراین نوع مسائل متفاوت است و با نگاه عمومی از غرب متفاوت است. به هر حال من ایران را دوست دارم و برایم حکم مادر را همیشه داشته و دارد. به نظر من در کار فرهنگی درست این است که مادر الهام بخش فعالیت هایمان باشد.
عمده مهاجرتهایی که در عرصه آموزش موسیقی انجام میشود، سفر به اتریش است. آیا این کشور آنقدر که در ایران تصور میشود توان موسیقایی دارد؟
به نظر من اتریش جای خوبی برای موسیقی نیست. قبل از پیروزی انقلاب تبلیغات وسیعی برای آموزش موسیقی در اتریش در کشورمان انجام شده است و هنوز هم همه فکر میکنند اتریش مهد موسیقی است. در حالی که در خود اروپا اتریش را به عنوان پایگاه خاصی برای آموزش موسیقی به حساب نمیآورند. اتریش با این تبلیغات بسیاری از جوانها را به سمت خود میکشد. انواع کالجهای خصوصی راه اندازی شده که سطح بالایی ندارد و وعده و وعیدهایی به جوانان میدهند که احساس میکنم اغلب آنها بیشتر بحث مالی داشته و خبر چندانی از آموزش سطح بالای موسیقی نیست. اکنون کافی است که بگویید دوست دارید موسیقی بخوانید تا سریع شما را به مدرسهای هدایت کنند. تصور کنید یک مدرسه در سطح علمیـکاربردی دور و بر وین راه انداخته باشند و شما را ببرند موسیقی بخوانید. واقعا در همین حد است اما اغلب مردم در ایران این موضوع را نمیدانند. برای مثال ارمنستان جای دیگری است که حتی دیگر مدرکش را در ایران هم قبول ندارند و حالا منوط به گذراندن امتحان است.
پس شما با مهاجرتهایی که امروزه در ذهن جوانان است موافق نیستید.
نمیگویم رفتن بد است اما باید هدفمند و بسیار گزینشی و دقیق بود. این همه آدم از همه کشورها مهاجرت کردهاند. اگر از آنها بپرسید چرا آمدهاند دلیل خاصی ندارند. یکی از دوستان میخواهد از ایران برود. از او پرسیدم که میخواهی بروی آنجا چه کار؟ پاسخ میدهد بروم خودم را پیدا کنم. میگویم اگر میخواستی خودت را پیدا کنی شاید همین جا پیدا میکردی. بعد میگوید بروم آن طرف رستوران بزنم. میگویم آیا اینجا که بیشترین تفریح ما ایرانیان خوردن است و خانواده هم که حمایتت میکنند موفقتر نخواهی بود؟ شرایط امروز دنیا خیلی خاص است و بحث مالی خیلی اهمیت دارد. آیا حاضر هستید که چهار پنج سال موسیقی کار کنید تا بتوانید وارد یک کالج خوب در خارج شوید و آیا میتوانید سالی 16 هزار پوند هزینه کنید؟ اگر میتوانید چنین مبلغی را هزینه کنید امکان تحصیل در یک دانشگاه خوب را خواهید داشت.
فکر کنم تا اینجای گفتوگو را آنها که قصد مهاجرت داشته اند و دلشان هم از دانشگاهها پر است بخوانند، لذت خواهند برد. اما میخواهم سوالی را هم فقط به علت کنجکاوی خودم بپرسم. راستش دوست داشتم کمی درباره ازدواجتان با خانم لیپت بگویید.
هیچ کس تا به حال این سوال را از من نپرسیده است. برایم عجیب است. شما ایشان را میشناختید؟
فقط در حد اینکه چند بار ایشان را دیده باشم. اما به نظرم شخصیت خاصی داشتند و از جمله افرادی بودند که حتی اگر یک بار هم با آنها ملاقات داشته باشی برای همیشه جایی گوشه ذهنت بمانند.
ایشان هنرمندی تمامعیار و انسانی خاص بودند که بخصوص در اجرای لیدرهای شوبرت علاقه و تبحر عجیبی داشتند. من اجرای ایشان را در یک کنسرت دیدم و درجا با خودم فکر کردم این همان کسی است که در زندگیام دنبالش بودم. بعد هم با هم آشنا شدیم و ازدواج کردیم و 31 سال با هم زندگی کردیم.
چند سال در ایران زندگی کردید؟
فلورانس ایران را بسیار دوست داشت. ما 14 سال اینجا زندگی کردیم. چند سالی به سبب مسائل شخصی از ایران رفتیم و پس از ده سال دوباره برگشتیم. ایشان روزشماری میکرد تا دوباره به ایران برگردیم. من هم آنجا تدریس داشتم و کار آهنگسازی میکردم. گاهی ایران بودم و گاهی نبودم. اما بعد از بازگشت دوباره زندگیمان دو نفره شد. اما دیگر قسمت این بود که با یک سرماخوردگی ساده و فشار خون مزمنی که داشت بسرعت و ناگهان از دنیا رفت. حتی یک بار هم یادم نیست که درباره کسی منفی حرف زده باشد. انسان بسیار خاص و مثبتی بود و همه دوستش داشتند. با اینکه از نظر هنری و شخصیتی جایگاه بسیار بالایی داشت بسیار متواضع بود، او بهترین مشاور من در کارهایم بود، دوست و رفیق من بود، به طوری که فقط بحث ازدواج و همسر بودن میان ما مطرح نبود.
آنقدر که بگویید دیگر هیچ کس به خوبی او نخواهد بود؟
حتما همین طور است...
فکر کنم سوال پایانی ما رسید به موضوع اصلی که برای آن مزاحم شما شده بودیم. شما برای نخستین بار قطعهای را مختص کنکور دانشگاه هنر نوشته اید. میخواستم کمی در این باره توضیح دهید.
توضیح چندان مفصلی ندارد. آقای باستانی نژاد یک طرح داشتند جهت ساخت قطعهای برای ورودیهای دانشگاه هنر در فلوت نوازی. از من خواستند این کار را تقبل کنم. پذیرفتم و شروع به کار کردم. بعد مصادف شد با درگذشت همسرم و این کار به طول انجامید. تا اینکه چند ماه پیش تمام شد. به نظر من این اتفاق بسیار خوبی بود که قطعهای از آهنگسازان ایرانی برای آزمون دانشگاهی گذاشته شد. این قطعه در ایام جشنواره موسیقی فجر هم روی صحنه رفت و از این موضوع خوشحالم.
زینب مرتضایی فرد / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم