درباره محمود ...

ردپای فاجعه در خاطره‌ها

می‌دانید، یک جای کار می‌لنگد. این «نارنجک» و «مین» و پای قطع‌شده و... که برای ما عناصر یک داستان پرکشش و دراماتیک به حساب می‌آید، برای کسی مثل آقا محمود یک مصیب بالقوه است یا یک خطر و یا حتی گاهی یک فاجعه تمام‌عیار، نه فقط برای او که برای همه آدم‌های مثل او. همه کسانی که اینها، تجربه‌های ملموس زیسته‌شان است و مثل فراز وفرودهای دست‌ساز یک داستان نگاه نمی‌کنندشان.
کد خبر: ۷۷۴۸۷۱

فکرش را بکنید، دست دانش‌آموزان‌تان را بگیرید و ببریدشان مدرسه‌ای دو و برش ده‌ها مین عمل نشده وجود دارد. فکرش را بکنید آقا محمود ماجرا را نفهمیده بود و بچه‌ها را می‌برد همان مدرسه‌ای که بعدا 8 مین در اطرافش خنثی شد. می‌بینید، فاجعه‌های بالقوه به همین راحتی به فعلیت می‌رسند. به همین راحتی و به همین بدمزگی! نمونه به فعلیت‌رسیده‌اش هم که در همین روایت هست. قصه دانش‌آموزی که یکی از همین فاجعه‌ها پای کودکی‌اش را بلعیده و آقای معلم داستان ما را برای همیشه داغدار کرده است.

صرف معلم بودن زندگی آدم را پر از قصه می‌کند، قصه‌هایی به تعداد همه شاگردهایی که آقا معلم، معلمی‌شان را کرده. حالا این معلمی اگر شرایطی باشد که مثلا ممکن است یکی از دانش‌آموزها یک روز با یک نارنجک واقعی سر کلاس حاضر شود، یا یک روز دیگر خبر بیاورند دانش‌آموز دیگری پایش رفته روی مین عمل نکرده دوران جنگ، خودتان ببینید که حاصل کار چه می‌شود. از خاطرات عجیب و غریب آقا معلم کرد قصه ما، می‌شود یک فیلمنامه جذاب و پرطرفدار نوشت. چنانکه نظائرش پیش از این هم انجام و حاصلش در تلویزیون و سینما پخش شده است. این فیلم‌ها و کتاب‌ها ولی دردی از آقا محمود و امثال او دوا نمی‌کند. درد همان محرومیت است که معلم قصه ما را هم حسابی به تنگ آورده. چیزی که با این نگاه‌های نمایشی و فرمایشی رفع نمی‌شود.

عرفان پارسایی‌فر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها