هنوز هم دانشجوی کلماتم

بای بسم الله: مهری باقری چه با وجد می گفت از پاسخ دادن به پرسشهایی که با شیوه ای دوست داشتنی طرح شده اند لذت برده است. پرسشهایی که کارآمدی اش خواندن بین خطوط است
کد خبر: ۷۷۴۰۲
، یعنی همان کاری که این چهره ماندگار در کلاسها با دانشجوها انجام می دهد و این که به «طرف دیگر» چیزها می نگرد.
فروردین چندان خودش را به رخ بهار نکشیده بود، که با دکتر در بنیاد ایران شناسی از «زندگی واژه ها» صحبت می کردیم ؛ این که کلمه ها را زنده می دانیم و با آنها مثلا در همین مصاحبه ، زندگی می کنیم / زندگی خواهیم کرد: «خیلی برام جالب بود. مثل مصاحبه های کلیشه ای نبود. خیلی صمیمانه طرح شده».
مهمترین کار استاد به قول خودش پرداختن به فرهنگ عامه است ، افسانه ها، ضرب المثل ها، اساطیر و غیره ؛ بنابراین واژه های فرصت طلب ، سریع پرسیدند: پس احتمالا نسبتی با شهرزاد هزار و یک شب دارید؛
دکتر مهری باقری: در کتاب دیدمش ولی نایستاد و رفت. حالا برای این که بیابم چه نسبتی با من دارد سراغش را از «گوسان ها و دستان سرایان پارتی» می گیرم.
با تهمینه و رودابه شاهنامه چه طور؛ مادرش با مادربزرگ نیای مادری جد پدریم از دشتهای سرد آن سوی کوهها به سوی رودخانه سند و دشت پنجاب آمدند و با خواهرانش تهمینه ، منیژه ، فرنگیس ، کتایون و با دختران همسایه ، بخصوص انریت و {...} همبازی شدند.
قصه گوی کودکی های مهری باقری ، مادرش و خاله مادری اش بوده که حرف به میان آمد: از سیندرلای کودکی ها بیشتر به خاطرتان مانده یا ماه پیشانی؛ هر دو به یک اندازه. چون اولی را در کتاب خواندم و فیلمش را هم دیدم و دومی را وقتی خیلی بچه بودم از مادرم شنیدم و هر دو خیلی برایم جالب بودند.


اگر 30سال جوان تر بودین؛
دوباره پس از 30سال برمی گشتم به امروزم.

اگر حروف و واژه ها ناگهان به شما حمله ور شوند؛
اگر تنها باشم ، چیزی می نویسم یا شعری می سرایم و چون بر اثر حمله ناگهانی بوده اغلب پاره می کنم و دور می ریزم.

جنگ بین ادبا واقعی است یا زرگری؛
به این موضوع فکر نکرده ام.

بلدین زرگری حرف بزنین؛
بلی.

دریافت و احساستان از حافظه تاریخی ما؛
همچنان که به گفته سپهری «هر که در حافظه چوب ببیند باغی ، نفسش در وزش بیشه «شور» جاودان خواهد ماند»، اگر بتوان در حافظه تاریخ ما را دید خدای بخشنده را سپاس می گزارم که: «سیاوش نیم نز پری زادگان / از ایرانم از شهر آزادگان».

بهترین درس شما؛
جهان و قوانین طبیعت.

درسی که هنوز دانشجویش هستین؛
کلمه.

زیباترین جمله؛
درست می شود.

آیا جمله ها و کلمه ها برای شما حادثه هایند / حادثه سازند؛
بلی.

کدام شعر را مثل آب روانید؛
منظورتان شعرهای کدام شاعر است.

آب ، چند من کره داره؛
هر قدر در آن ریخته باشید.

تماشای خودتان در آب؛
مضاعف کننده لحظه ها، چون هر رویی را 2برابر می کند و در عین حال نمایاننده بی ثباتی و ناپایداری لحظه هاست همانند نقش بر آب.

نقد خویشتن فقط در جمله ای؛
اغلب تا آخر پاییز صبر نمی کنم و جوجه ها را زود زود می شمرم.

درباره این ضرب المثل که بیشتر مخاطبش ادبای جوانند: فکر نان کن که خربزه آب است؛
چون دیگر آب هم رایگان نیست به جای خربزه که دسری به گرانی آب است ، بهتر آن که فقط در پی فراهم آوردن نان بود و دسر را فراموش کرد.

از فواید گیاهخواری. اصولا اهلش هستین؛
گیاهخواری را دوست دارم ، چون این فرصت را می دهد بیندیشم حیوانات که خورده می شوند بی گناه ترند یا من و اگر قرار شود در آخر عمر مرغ و ماهی و گاو و گوسفندی را که هر کس در طول حیاتش خورده پشت سرش راه بیندازند، چه صحنه هولناکی خواهد شد.

برنامه هفتگی بدون تخطی؛
صحبت تلفنی با بچه ها، خرید خوردنی ها.

نمونه ای برای «در زمانی»؛
یادی خوش و نامی نیک.

نمونه ای برای همزمانی؛
یاری و مساعدت. بردباری و مماشات.

آخرین معنای جدیدی که کشف کردید؛
همه داشتنی ها مثل برگهای درختان ، {هنگامی} زیادی تعداد و بزرگی و اهمیتشان پیدا می شود که فرو می ریزند.

یک کلمه سرگردان؛
آب. و...

کلمه بازیگوش؛
باد.

کلمه همه جا برو؛
گمان.

کلمه منزوی؛
ملال.

کلمه پرسروصدا؛
زنگ.

کله ترسناک؛
اهریمن.

کلمه ویژه؛
مهر.

واژه ای که برای شما خیلی مهم است؛
ایران.

اگر در حمله مغول کشته می شدین چه کسی برای شما مرثیه می سرود؛
همان کسانی که برای بقیه کشته شدگان مرثیه گفته اند.

برای ادبیات پژوه امروز، مطالعه در دواوین عرب مهمتر و کارسازتر است یا بررسی آثار شاعرانی همچون الیوت ، پاز...؛
اگر ادبیات فارسی پژوهی منظور است ، دواوین عرب اما اگر ادبیات محض یقینا پاز و الیوت.

و اگر قرار باشد صرفا خودتان به ادبیات روی بیاورید؛
این سخن مولوی را می پذیرم و فرمان می برم که گفته: «{هین} سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود / وارهد از حد جهان ، بی حد و اندازه شود».

اکنون به چه می اندیشید (به غیر از کار و تحقیق و درس)؛
رستگاری و شناخت.

میانه شما و «عاشیق»های آذربایجان (همسر دکتر، تبریزی هستند)؛
بسیار برایم جالبند و قابل مطالعه.

اگر می توانستید اگر... اکنون برای باقرخان و ستارخان چه می کردید؛
در قالب داستان های کوتاه و پیوسته ، در صدد شناساندن بیشتر آنان به نوجوانان برمی آمدم.

احساس سرکوب شدگی؛
نمی شناسم.

حس ضداجتماعی؛
خوشبختانه ندارم.

(شبیه این سوالها را از دکتر کورش صفوی هم پرسیده ام): حروف اضافه؛
بی حضورشان کمتر جمله ای کامل است.

فصلهای ماضی؛
واژه هایی که از گذشته ، آینده و حال خبر می دهند.

مضارع التزامی؛
ساختی که نه یاد گرفتنش آسان است نه شنیدنش خوشایند و نه آموختنش مصیبت.

را؛
مشکل ساز اساسی چون در غیبتش کلام هر قدر هم طویل ، باز ناقص است و وقتی می آید نمی دانند کجا بنشانندش.

از؛
چون همیشه در تفریق حاضر است ، خوش آهنگ نیست... سنگین ترین حرف ریاضی است.

در؛
بیشترین حاصل را در چهار عمل اصلی به بار می آورد.

برای؛
یار با وفای توضیح، توجیه، تخدیر، تادیب ، نکوهش ، بهانه...

که؛
شاید جوینده آن یابنده باشد.

و؛
با این که کوچکترین فرد است ، گاه قطار بارهای مفصل پیشینیان اش را به دوش می کشد.

ضمیرهای مشترک
خانه دوست کجاست؛ باغ آرامش چیست؛ قید؛ زندانی به شکل کثیرالاضلاع با سطوح و زوایای نابرابر.

نسبت مهری باقری با دال و مدلول؛
نسبت یک سلسله اصوات برای دلالت بر وجود یک نفر.

استعاره ای از شما؛
معلم.

به چی شبیه تر هستین؛
به خودم.

روحیاتتان بیشتر کنایه خیز است یا استعاره طلب؛
استعاره جو.

به چی اصلا شبیه نیستین؛
به یک مرده.

نقش انتخاب و ترکیب در زندگی علمی شما؛
ترکیب و تلفیق زمینه های پژوهشی و موضوعات گوناگون برای یافتن و درک مجهولات همیشه برایم نقش خلاقیت و زایندگی ذهنی داشته است.
از این رو هر چه توجهم را جلب کند و پسندم افتد برمی گزینم و به تحقیق درباره اش می پردازم.

تداعتی تان از بازی نشانه ها؛
رساندن پیامهای گوناگون عناصر یکسانی که فقط جابه جا می شوند.

بازی زبانی؛
ایجاد سوتفاهم ها و نیز رفع سوئتفاهم ها. نوعی خلاقیت فولکلوریکی.

یا به سخن دیگر؛
موجد بخش قابل اعتنایی از فرهنگ عامه.

زبان بازی؛
چیزی که نباید جدی گرفت.

وجه شبه شما و زبان شناسی؛
ساختگرایی.

همچنین شما و شهرت؛
از بین رفتن سپنجی (لحظه ای بود و دگر هیچ نبود).

واژه ای که در زندگانی تان خیلی نقش / تاثیر داشته؛
حرکت.

واژه رنگارنگ؛
زندگی.

دوست داشتید در صورت امکان جانشین کدام نشانه بودید؛
رنگین کمان.

و... همنشین کدام؛
سکوت.

شباهت شما به کدام نشانه بیشتر است؛
از دیگران بپرسید. از آنها که مرا می شناسند.

انتخابتان بین «توقف» ممنوع و گردش به «چپ» ممنوع؛
توقف ممنوع. حضور در دعواها و جریان های رنگارنگ (شاید هم رنگ و رو رفته)

ادب معاصر هستین؛
نه. تماشاگر هستم و آموختار.

از تشویش هایتان؛
عدم شناخت و بیگانگی نسل پرورش یافته در آن سوی مرزها از فرهنگ و تمدن میهن اجدادی خویش.

دویدن دانشجوها به دنبال شما؛
چرا باید بدوند! با هم به یک چار دیواری بزرگ ، دانشگاه می رویم ، با هم در یک چاردیواری کوچکتر، کلاس می نشینیم و حضور من به خاطر آنهاست و چون با صراحت کار می کنیم نه با اصرار، نیازی به دویدن نیست.

سلیقه تان در خرج کردن پول؛
گذران زندگی و خریدن چیزی که بدان نیاز دارم ، مسافرت ، خریدن نمونه هایی از صنایع مستظرفه.

آیا به عنوان یک خانم ، کارشناس مواد غذایی هم محسوب می شوید؛
یقینا، شاید خصیصه خوبی نباشد ولی فکر می کنم در این مورد خبره هم هستم.

و مدیر اقتصادی منزل؛
البته.

بیشترین دودلی ها در...؛
نوشتن یا کار اجرایی کردن.

استفاده از امضا (و اسم) مستعار؛
امضای روشنی دارم که ترکیبی از نام و نام خانوادگی ام است و براحتی خوانده می شود و نام مستعاری ندارم.

سرنوشت با شما بازی کرد؛
خیر.

از بازیهای محبوب کودکی؛
گرگم به هوا، گرگم و گله می برم ، یک قل دو قل.

در کودکی ها بیشتر...؛
اغلب از درخت بالا می رفتم.

خوابهایتان را برای چه کسی تعریف می کردین؛
مادرم.

و دعواهای آن روزها و شاید کتک خوردن ها؛
اغلب وسایل خواهر بزرگترم را برمی داشتم یا از خریدن آنچه مادرم می خواست یا باز کردن در حیاط، سرباز می زدم (تنبلی).

سلیقه تان: لباسهای معمولی یا پرزرق و برق؛
برای خودم معمولی ولی گاهی از دیدن لباسهای پر زرق و برق دیگران خوشم می آید.

خوش درخشیدن در زندگی خصوصی به چه معناست؛
به آراستن خانه ای آرام و محل آسایش.

و در زندگی اجتماعی؛
با دوستان ، مروت / با دشمنان ، مدارا.

چیزی که باید آموخت؛
آنچه گذشت ، روزگار می آموزاند.

آن مورد با اهمیتی که با شما متولد نشد ولی یاد گرفتید؛
سوار شدن بر دشواری ها.

دلخوشی تان به؛
ورزش ، آلبوم تمبر، گل و گیاه خشک کرده و کارت پستال.

اعتماد به فال حافظ؛
سخت معتقدم.

زنگ خطر برای شما؛
ایستادن قلب.

عادت مشهورتان بین فامیل (دکتر تهرانی الاصل هستند)؛
خندیدن.

از غذاهای مورد علاقه تان در آذربایجان؛
ادویه پلو.

بهترین های تبریز (دکتر هر هفته بین تهران و تبریز در پرواز است)؛
خانه ام ، همسرم ، دوستان ، شیرینی ، کوه ، کرت های سبزی ، بازارهای سنتی و دست ورزان.

انتخاب بین شهر رویاهای کودکی و تبریز؛
هر دو برایم مالامال از خاطره اند و چنان دلبسته هر دو هستم که نمی توانم انتخاب کنم : نیمیم ز ترکستان / نیمیم ز فرغانه.

شما و کاربردهای «من نمی دانم»؛
خیلی زیاد. از پشت دریچه بسته نگاه نمی کنم به همین خاطر نمی دانم هایم زیاد است.

طولانی ترین تنهایی تان؛
وقتی 100سال تنهایی {مارکز} را می خواندم.

از سفرهای پر خاطره خارجی غیر از اسپانیا که اخیرا برای تدریس آنجا بودین)؛
سفری که برای تحصیل به اروپا رفتم و در آنجا با دکتر بهمن سرکاراتی که برای گذراندن فرصت مطالعاتی اش آمده بود ازدواج کردم.

وجه مشترک اسپانیا و ایران؛
برخورداری از میراث مشترک تمدن اسلامی.

مشخصه فرهنگی اسپانیا؛
زندگی را سخت نگرفتن.

ما کجاییم آنها کجا؛
ما در آسیا، آنها در اروپا و هر دو روی کره زمین.

نسبت شما با زبان شناسی مثل چیست ؛ جزوه و دانشجو... یا؛
من با یک سرزمین.

زبان شناسی (فراتر از حوزه تخصصی اش ) به شما چه چیزی یاد داد؛
علت ابهام و نحوه برطرف کردن سوتفاهم ها و اهمیت گفتگو در رفع اختلاف ها.

تاثیرش بر زندگی تان؛
دنبال ژرف ساختها گشتن و ریشه یابی کردن.

الهام از زبان شناسی در امور روزانه؛
راحت تر می نویسم.

فرق دل و جان سوخته با دماغ سوخته؛
اولی با خودش می سوزد، دومی در حضور دیگری و دیگران.

تا حالا غذاهایتان سوخته؛
فراوان.

یا چایی دم نکشیده به مهمان تعارف کردین؛
متاسفانه بلی.

علی اکبر مظاهری
mazaheri@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها