اندر حکایت نادانی!

حکایت نادانی، حکایت بی‌غمی است! در این دنیایی که وقتی دکمه کنترل تلویزیون را می‌زنی، بهمن اخبار روی سرت سقوط می‌کند، هر چه کمتر بدانی، آرامشت بیشتر است. بر همین اصل هم یک عده‌ای چند وقتی می‌شود که راه بی‌خبری در پیش گرفتند و کلا بی‌خیال خبرهای داخل و خارج شده‌اند.
کد خبر: ۷۶۹۸۴۳

اما خب خیلی‌ها هم به اصول دانایی پایبندند، از جملات حکیمانه این و آن و صفحه‌های بعضی از کتاب‌ها، این‌طور برداشت می‌کنند که هر چه بیشتر بدانند بهتر است. من آن آدم‌ها را نه تائید می‌کنم و نه تکذیب، حداقل در قامت یک خبرنگار شرمم می‌آید تکذیبشان کنم! اما راه جدید خودم را تائید که هیچ، تبلیغ هم می‌کنم!

از همان صد سال پیش هرکه بیشتر دانست و دانایی‌اش را به خورد مردم داد، سرش بر دار شد! گالیله هم که تا مرز مردن رفت و البته وقتی جانش را نجات داد که منکر چرخیدن زمین شد! بقیه‌ای هم که ماندند و زندگی‌شان را کردند، برای این بود که کنج عزلت گزیدند و دانایی‌شان را رو نکردند. حالا هم بعضی وقت‌ها اخبار آشوب‌ها را که می‌خوانم، با خودم فکر می‌کنم که وقتی هیچ کاری از دستم برنمی‌آید انجام بدهم، همین که نشنومشان بهتر است. این روزها آمار بیماری‌های مختلف بر اثر آلودگی هوای تهران را که می‌شنوم، خودم را به بی‌خیالی می‌زنم تا بلکه کمتر دردم بیاید! می‌گویند روزهایی که آلودگی بیشتر است، ملک‌الموت هم حال تهرانی‌ها را بیشتر می‌گیرد! خب اگر این وسط من این موضوع را نمی‌دانستم، راحت‌تر نبودم؟!

چند سال پیش هم جزوه یکی از دوستانم را در دانشگاه گرفتم تا خیر سرم امتحان آخر ترم را درنمانم، بماند که جزوه کامل نبود و من کل ایام امتحانات را در به در چند خط جزوه شدم و آخر سر هم آن درس را افتادم! اما نکته مهم این بود که لای جزوه کذایی آن بنده‌خدا، پای یکی از نوشته‌هایش، همان جایی که چند تمرین کلاسی را یادداشت‌ کرده بود، چند خط هم راجع به یکی از آرزوهای دور و درازش نوشته بود و من آنها را خواندم! آرزویی که به نظر من برآورده‌شدنش از محالات بود. حالا من آن وسط نه می‌توانستم برایش کاری کنم و نه این‌که بی‌خیالش شوم، خلاصه که حدود یکی دوماه درگیر آرزویش بودم و روز و شب برایش غصه می‌خوردم! اینها را می‌گویم که بدانید در دانایی هیچ لذتی نیست و آدم هر چه کمتر بداند راحت‌تر است!

آدم‌های نادان خوش و سرحالند و درد نادانی‌شان می‌ماند برای چهار نفر دانایی که دور و برشان هستند! غصه نادان‌ها را خودشان نه، که دانایان می‌خورند! کلا دانایان آدم‌های غصه‌خوری هستند! آدم‌هایی که مصداق بارز شعر سعدی اند. آنها همان دگر عضو‌ها هستند که «چو عضوی به درد آورد روزگار»، عمرا که آرام و قرار داشته باشند! خلاصه که قضاوتش را می‌سپارم دست شما؛ نمی‌خواهم بگویم بی‌خیال دور و بری‌هایتان باشید، اما زیاد هم برای دانایی و دانستن خودتان را به در و دیوار نزنید!

مریم تجلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها