در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او شاعرها را در آرمانشهر خود راه نمیداد، دلیل زیاد آورد اما خلاصه حرفش این بود که این موجودات ضروری که نیستند هیچ، مضر هم هستند. حرف افلاطون راست بود، شاعرها دردی از ما دوا نمیکنند اما یک چیز را فراموش کرده بود و آن هم شاعرانگی بود.
نگاه شاعرانه به عالم چیزی است که حتی خود افلاطون هم از آن مبرا نبود. عشق افلاطونی، نگاه او به معنای زندگی با آن صورتها، کامل عالم غار، آن عالم خیالی که از هر چیز، کاملش را در خود دارد و ما از دیدن آن عاجزیم مگر شاعرانه نبود. پس شاعرانگی چیزی است و شعر چیزی دیگر. شعر غیر لازم اما شاعرانگی اجتنابناپذیر است. شعرهایی هستند که شاعرانهاند و شعرهایی که همچون ریاضیات قابل پیشبینیاند، همچون فرمولهایی که دو نتیجه ندارند و همواره توسط ذهن هر ریاضیدانی و با هر مسیری به یک جا ختم میشوند. از این جهت ریاضیات که یکی از مهمترین دستاوردهای عقل بشری است غیرواقعیترین و بیگانهترین چیز با آدم است و لذا ارزشی ندارد. بعضی شعرها از جایی جدای از عالم دروغین معادلات میآیند و بهجایش از واقعیتهای غیرقابل بیان احساس آدمی خبر میدهند، از لطافت، خشم، روح، حسرت، عشق و خدا. این احساسات است که واقعی است و نه عقلی که نبودش جان را عذاب میدهد. اما عقل در زندگی در سایه شاعرانگی مثل فهم احساسهاست، فهم تفاوت آدمها و لذا عقل در سایه احساس است، در کنار شاعرانگی است که به کار میآید و در غیر این صورت جز عصبیت، جنایت و ناسازگاری چیزی نمیزاید.
نمی خواهم بگویم شاعرانگی بدون عقلانیت و عقلانیت بدون شاعرانگی به درد نمیخورد و باید این دو را با هم داشت. این نه کار ضد قهرمانهاست و نه افلاطون اهل اینگونه مصالحههای میانی بود. حرف یک چیز است؛ باید شاعرانگی را اصل دانست و در ادامه آن از عقل برای پیشبرد کارها و روابط جزئی استفاده کرد و عاقل بودن با کمی احساس به هیچ دردی نمیخورد، اصل در شخصیت هر آدمی همان احساسات و عواطف است که با آرایش شاعرانگی بالغ میشود.
سهراب شکیب
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: