در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بزنگاه نادیده گرفتن حق و برحق بودن خود. مخمصه انتخاب میان لذتهای امتحانپسدادهِ مالکیت خردهمنفعتهای تثبیتشده و مورد تائید؛ در برابر وانهادن، رها کردن، گذشتن، نخواستن و صد البته عبور... عبور از مالکیت. وانهادنِ داشتن چیزی که حق توست، رفتن از موقعیت و منصب و مکانی که میدانی باید برای تو باشد اما نیست. به هر دلیل و جبر و خطا و گناهی که متوجه دیگری است. دیگری! که بار گناهِ کرده را باید از دوشش برداشت. با گذشتن از او. نادیده گرفتنِ حیف شدن آنچه برگشتنی نیست. پاره کردن چرخه تکرار روالِ روتین من در برابر تو. من در برابر او. رها کردن و عبور منِ آسیبدیده، منِ باخته از هرچه اوی خطاکار است. همان گذشتن از مرز حقارت قانونهای زمانخورده و پا نهادن در وادی بزرگی و رهایی. سرکوب شهوت تصاحب. گذشتن اما مرام و بزرگی میخواهد. برای گذشت کردن باید از خودگذشته بود.
باید خیلی پیشتر از اینها و در تمرینهای سرشاخشدن با خود، از خودگذشتن را استاد شده باشی. ازخودنگذشته، از دیگری گذشتن سختش خواهد بود. عبور از خود به نفع دیگری، بیهراسِ بازگشت یاد و خاطره موقعیت، بدون واهمه و دودلی فراموش کردن یا نکردنِ حق خوردهشده؛ کار ساکنان غریب و آبدیده روزگار است. همانها که کشفشان بهآسانی لذت بردن از حضورشان نیست. مهارت عبور را باید تمرین کرد و آموخت و درونیاش کرد. شیرینی گذشت را اگر مزه کرده باشید، ماندن و هرز چرخیدن در نقطه نامطبوع و بیحاصل یقهگیری از دیگری خطاکار را مبتذل و فرومایه خواهید یافت. بعضی وقتها بگذرید. سر صحنه تصادف نایستید و برای کم کردن روی کسی که خطی روی ماشینتان انداخته عربده و هوار نکشید. بگذرید.
رضا جمیلی
گذشتی و نگذشتم
گذشت چیز خوبی است، خیلی خوب، اما اول اینکه کار هر کسی نیست و دوم اینکه همیشه لازم نیست.
کار هر کسی نیست چون گذشت واقعا دل بزرگی میخواهد که اغلب نداریمش یا دستکم در روزگار فعلی، خیلی اهلش نیستیم، حتی آن اولیای دمی که پای چوبه دار قاتل عزیزشان را بخشیدهاند، بعدها باید پای صحبتشان بنشینی تا مطمئن شوی چطور و چگونه گذشت کردهاند، معمولا ماجراهایشان آن قدر پیچیده است که هیچوقت نمیتوانی مطمئن شوی، واقعا از ته دل هم راضی به بخشش بودهاند یا نه.
برای همهمان پیش آمده کسی را بخشیدهایم، بعد در موقعیتی که خودمان دچار مشکل و دردسر هستیم و خبر خوشی از او شنیدهایم یا دیدهایم که خوب و خوش است، برگشتهایم به همان حس قبلی و دستکم گفتهایم چرا او باید خوشحال باشد و من گرفتار. اصولا زمانی حاضر به بخشش میشویم که طرف مقابل در استیصال و دردسر باشد، اگر در ظاهر حتی خوشبختتر از ما باشد، لجمان میگیرد و با همان نبخشیدن در دل خودمان انتقامکی میگیریم.
لطفا مرا محکوم به بدجنسی نکنید، یک رجوع ساده و صادقانه به اعماق قلبمان میتواند حقیقت را روشن کند.
اما مساله دوم هم همین اندازه پیچیده است، بعضی از گذشتها در مورد برخی افراد نتیجه عکس میدهد و فرد خاطی به جای اینکه تحت تاثیر قرار بگیرد و شرمسار شود، خود را محقتر میبیند و رفتارش را تکرار خواهد کرد، مخصوصا گاهی بخششهایی که تکرار میشود، به تکرار رفتار اشتباه و غلط منجر میشود.
لزومی ندارد حتما همیشه اهل گذشت باشیم، لزومی ندارد هر ظلم و بیعدالتی را ببخشیم، اصلا هر رفتار و عملی لزوما لایق بخشش نیست، گاهی اتفاقا نباید بخشید و بخشیده شد تا بیشتر به خودشان بیایند و بیشتر به خودمان بیاییم.
مستوره برادران نصیری
آرامش همیشگیِ «گذشت»
باید رها کرد. به قول مرد آرام فیلم چیزهایی هست که نمیدانی: ولش کن بره رئیس. در جهان اصول و مرامنامه و مواجهه و خط قرمزهای باریک، گذشت کردن مطمئنتر از محاکمه کردن در ذهن و انتقام گرفتن در عمل است (هرچند که هیچگاه نخواهم گفت لذتی که در گذشت هست در انتقام نیست). اما گذشت کردن از بزرگ و کوچک و ریز و درشت، آدم را پرت میکند بیرون و این بیرون پرت شدن در بیشتر موارد بهتر از ماندن درون ماجراست. گذشت کردن مثل هجرت از جایی است که ماندن در آنجا دردآور است و حتی گاه از چیزهای خوب هم باید گذشت کرد.
اما ماجرا فقط در عبور از درگیریها و دشواریهای مقطعی و موقعیتهای ریز و درشت و تنشزای زندگی روزمره نیست. قصه دیوانه و گذشت، قصه گذشت از جهان است. گذشتن پیش از اینکه سوژه یا موضوعی پیش بیاید؛ گذشتن از همه مصیبتها و چالشهای مخفی و آشکار، پیش از آنکه خودنمایی کنند و خوره روح شوند. مساله زهد نیست، مساله نشستن جایی دورتر از قصههای همیشگی است. میگویید انفعال است؟ اشتباه میکنید، این بهترین راه برای ساده کردن مسالههای سخت است، چرا که هر آدمی یک مساله است و با گذر نکردن خود، به مسالههای پیشین، مساله وجود خود را اضافه میکند. بگذارید مردم فکر کنند نابینایید، ناشنوایید، بگذارید همه بگویند که او در این عالم نیست، بیحواس است و... همین الان حتی با نوشتن این کلمات و حتی با تصور لذت گذشت کردن از تضاد همیشگی رخدادها، لذت، روحم را فرا میگیرد. رهایش میکنم و در عین دیدن، مهربانانه کر میشوم، کور میشوم، بیحواس میشوم و در جایی میان باور و شک میروم. آرامش آخرالزامانی رها کردن و گذشتن آدم را به جایی میبرد که دنیا بدون صداهای زائد، تصاویر بیمصرف و فکرهای بیسرانجام میشود.
علیرضا نراقی
از کرامات شیخ ما
توی این دنیا خیلیها میبخشند و خیلیها هم نمیبخشند. هرکس برای خودش دلیلی دارد. خب آدمیزاد است دیگر. برای بعضیها لذت انتقام بیشتر است و برای بعضیها گذشت. حالا شاید در آینده علم ژنتیک به کمک بشر بیاید و همه را ناچار کند که از «گذشت» لذت ببرند، ولی در زمان حاضر شما زیاد به آن ضربالمثل اعتمادی نداشته باشید.
آنهایی که نمیبخشند تکلیفشان معلوم است، نمیبخشند دیگر. حقشان را میخواهند، ولی آنهایی که میبخشند انواع مختلفی دارند. بعضیها میبخشند چون میترسند. بعضیها میبخشند چون حوصله دردسر ندارند. بعضیها توی رودربایستی میبخشند. بعضیها فقط جلوی دوربین میبخشند. بعضیها هم هستند که در ظاهر میبخشند، ولی در واقع نبخشیدهاند. روند انتقامجویی را واگذار کردهاند به «اون بالا سری»!
خب، به هر حال گذشت هم مراتب خاص خودش را دارد، ولی ما دیوانهها یک شیخی داشتیم که نقشه راههای خوبی ارائه میکرد؛ حافظ نامی بود. این طور مواقع لبخندی گوشه لبش نقش میبست. همین طور که مثلا داشت از توی ظرف خورش برای خودش لقمه میگرفت و از آب و هوای بهاری شیراز لذت میبرد، میگفت: «کمال سر محبت ببین نه نقص گناه/ که هر که بیهنر افتد نظر به عیب کند»
همین دیگر. ما توی سکر کلامش فرو میرفتیم و تیتراژ میآمد و مخاطب هم به این نتیجه میرسید که گذشت کردن در واقع همین است که اصلا عیب طرف را نبینی. آدمها را به حسنشان بشناسی و یک طورهایی سبکسرانهای اصلا ملتفت نشوی فلانی چه خنجری توی قبلت فرو کرده است. بهترین مرتبه گذشت همین است. اصلا نبینی که بخواهی ببخشی یا نبخشی. یا ببینی ولی آنقدر برایت مهم نباشد که بخواهی تصمیم بگیری گذشت کنی.
الناز اسکندری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: