نکته

ایستاده بر قله عزت نفس

اگر فکر و دلم آن‌قدر مشغول نباشد که گاهی به دور و اطرافم هم نگاهی بیندازم، می‌توانم هر روز او را ببینم، تقریبا، بیش و کم. دوست دارد ناشناخته بماند. با تکه پارچه سیاهی که به روسری‌اش وصل کرده، صورتش را می‌پوشاند اما تن صدایش و کندی حرکاتش داد می‌زند که سن و سالی از او گذشته است.
کد خبر: ۷۶۳۹۷۴

در حاشیه یک خیابان منتهی به ورودی مترو می‌نشیند، پای بساطش. یکی دو جعبه آدامس، لواشک پذیرایی، چند بسته سنجاق قفلی و کش قیطونی تمام داشته‌های اوست برای فروش. پای بساطش می‌نشیند، تسبیح می‌گرداند، کاسبی می‌کند؛ نان‌آور خانه است با همین کاسبی کوچک و محقرانه. اگر بخواهی به نیت کمک، پولی بدهی نمی‌پذیرد؛ رک می‌گوید که کاسب است نه گدا، اگر طالبی چیزی بخر. اگر یک بسته آدامس موزی برداری و یک 2000تومانی بگذاری کف دستش و پا تند کنی که دور شوی، اول برایت دعای خیر می‌کند، بعد صدایت می‌زند و یک هزار تومانی جلویت می‌گیرد و مهربان می‌گوید: «پسرم بقیه‌اش.»

عزت نفس در اوج، از اسب افتاده اما از اصل نه؛ بر زمین سرد و نمور نشسته تا از زمین زندگی بلند شود، تا غرورش خدشه برندارد، ترک نخورد. طرز صحبت و چیدمان کلماتش، اصالتش را به رخ می‌کشد. کاسب است و کاسبی می‌کند، گیرم با همان سرمایه ناچیز و مختصر. کاسب حبیب خداست. مهم این است که دستش را جلوی کسی دراز نمی‌کند. بر احساسات و عواطف سوار نمی‌شود. سر خم نمی‌کند. دل‌ها را نمی‌سوزاند. ترحم نمی‌کند. صدایش را نمی‌لرزاند، ناله نمی‌کند، التماس که اصلا. یک نوع غرور و نخوت دوست داشتنی. آمده است رزق و روزی‌اش را از کف خیابان دربیاورد، نه به هر قیمتی اما. در اوج استیصال است که رضایت داده به در حاشیه خیابان نشستن، اما از اوج قله عزت نفس هم پایین نیامده، حتی ذره‌ای. انسانیت و کراماتش را به حراج نگذاشته است. شاید اگر در کنار همان خیابان، سرش را پایین می‌انداخت و دستش را دراز می‌کرد عایدی بیشتری می‌داشت. صورتش هم که پوشیده است و ایمن از دیدن آشنا و فامیل و ریختن آبرویش، اما کرامت نفس بر استیصال و نیاز چربیده است و غالب شده.

فارغ از متکدیان سازمان یافته‌ای که گروهی حرکت می‌کنند و عواطف و دل‌ها را قلقلک می‌دهند با انواع و اقسام شامورتی بازی و فیلم درآوردن، کم نیستند آبرودارانی که از سر ناچاری و اضطرار زندگی رو به خرده فروشی آورده‌اند. چه خوب که به جای برخوردهای قهری با چنین چاره نداران بی‌پناهی، مساعدتی شود برای بهتر شدن اوضاع‌شان. اگر کسی واقعا محتاج نان شب نباشد هرگز رضایت نمی‌دهد به نشستن در گوشه سرد خیابان و فروختن آدامس و لواشک.

محسن محمدی / گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها