پرسوختگان را پروای آتش نیست

شعله های آتش از هر سو زبانه می کشد. صدای آژیر خودروهای امدادگر درهم می آمیزد. وسعت حریق موجب اعزام همزمان ماموران 3 ایستگاه آتش نشانی به محل شده است.
کد خبر: ۷۶۱۵۲

او وظیفه خطیری به عهده دارد؛ به عنوان افسر آماده غرب و هماهنگ کننده عملیات تمام گروههای اعزامی به اینجاست.
لحظه ای آرام و قرار ندارد، مرتب از این سو به آن سو می رود و تمام جوانب این ساختمان تجاری عظیم را برای یافتن بهترین راه اطفای حریق بررسی می کند.
ناگهان صدای انفجار شدیدی به گوش می رسد. گالن های تینر موجود در یکی از طبقات منفجر می شوند و... آتش و دود و خون درهم می آمیزد و دیگر هیچ صدایی به گوش نمی رسد. اکنون چیز زیادی از او باقی نمانده.
قطع نخاع ، او را ویلچرنشین کرده و در این 10 سال برخی اندامهای داخلی بدنش را هم بتدریج از دست داده است. نمی دانم به چه عشقی پروانه وار تن به آتش سپرد؛ از زمانی که اداره ای تحت عنوان ماشین های آبپاش و اطفاییه در میدان حسن آباد تهران شکل گرفت تا امروز که صدها ایستگاه عملیاتی آتش نشانی در سراسر کشور مشغول فعالیتند، مدت زیادی می گذرد.
در تمام این سالها، افراد فداکاری که داوطلبانه حفظ و حراست ایمنی شهرها را به عهده گرفته اند، با از خودگذشتگی، جان بسیاری از هموطنانمان را از مرگ نجات داده اند.
آنها بی محابا و ابراهیم وار به درون آتش می روند تا گلستان زندگی را به دیگران هدیه کنند و در این راه تاکنون شهدای بسیاری را تقدیم جامعه کرده اند.
همچنین بسیاری از آنان بر اثر حوادثی که در همین عملیات برایشان رخ داده، معلول و یا مجروح شده اند و به عبارتی برای همیشه از نعمت سلامتی محروم مانده اند.
در آستانه فرا رسیدن روز آتش نشانی و ایمنی با 2آتش نشان جانباز و ایثارگر به گفتگو نشستیم. آن کس که عاشق نیست گام برآتش نمی نهد تنها سیاووشان شوریده و شیدا بر شراره های سرخ ، سماعی عاشقانه دارند.

بازگشتی دوباره
علی پیرمراد چهره ای مهربان اما درهم شکسته دارد. او درباره روز حادثه می گوید: حدود 3سال پیش در ایستگاه 27بودیم که اطلاع دادند در خیابان شهرام برج کاشانی نشت گاز اتفاق افتاده است.
بلافاصله به محل اعزام شدیم و در مرحله اول خیلی سریع ساکنان برج را تخلیه کردیم. پس از آن ، کار اصلی ما شروع شد.
اما لحظاتی بعد به دلیل پخش گاز در فضا، انفجار شدیدی روی داد که یکی از همکاران ما به نام آقای آذری همانجا به شهادت رسیدند و من نیز مجروح شدم. به دلیل شدت سوختگی و جراحاتم ، پزشکان بیمارستان توحید از من قطع امید کردند و هیچ کار خاصی برایم انجام ندادند. سرانجام پس از 5روز با اصرار فراوان خانواده ام ، مرا به بیمارستان مهر منتقل کردند.
هر چند در آنجا هم به دلیل عفونت شدید سوختگی هایم ، تعدادی از پزشکان اعتقاد داشتند که من زنده نمی مانم ؛ اما بالاخره عملهای جراحی روی بدن متلاشی من آغاز شد و حدود 30بار تحت جراحی قرار گرفتم و از مرگ نجات یافتم.
پس از یک سال با همکاری مسوولان اداره و شهرداری تهران برای ادامه درمان به انگلیس اعزام شدم و همانجا پزشکان تاکید کردند که باید سال آینده برای جراحی مجدد به انگلستان بیایی ، ولی متاسفانه پس از بازگشت به دلیل تغییر و تحولاتی که در اداره ما و نیز شهرداری صورت گرفته بود، اعزام مجدد من عملا منتفی شد.
پیرمراد در ادامه می گوید: اگر با اعزام من به خارج از کشور زودتر موافقت شده بود و درمانم نیز پیگیری می شد، امروز دستهایم به این شکل نبود و به گفته پزشکان ، 90درصد سلامت دستهایم را به دست می آوردم ولی افسوس.... او می افزاید: لطف خداوند و تلاش پزشکان یک سوی قضیه بود و فداکاری و از خود گذشتگی همسرم مکمل آنها بود.
می دانم که پرستاری های شبانه روزی او و تلاشهای پیگیرش برای درمان و بهبود من ، جانم را نجات داد. از این فرشته مهربان و صبور بسیار سپاسگزارم.

امنیت جانی آتشنشانان در درجه آخر اهمیت!
پیرمراد که 18سال سابقه کار در قسمت عملیات سازمان آتش نشانی را دارد، معتقد است : امکانات و تجهیزات ما تا رسیدن به سطح استانداردهای جهانی فاصله زیادی دارد.
او می گوید هر چند بتازگی برای همکاران عملیاتی، کلاههای استانداردی خریده اند؛ ولی در مجموع پوشش ایمنی بچه های ما کامل نیست. اینجا می خواهند از حداقل امکانات ، حداکثر استفاده را ببرند که نتیجه اش همین بلایی است که بر سر من آمده ، اگر کلاه و لباس و دستکش من در زمان حادثه ایمن بود، حالا صورت و دستهایم به این وضع رقت بار در نیامده بود.
وقتی از او می پرسم اگر در موقعیت انتخاب مجدد قرار بگیرید، آیا باز هم این شغل را انتخاب می کنید؛ با لبخند تلخی می گوید: این سوال را نپرسید!

یادآوری خاطره ای تلخ
خاطره تلخی که این آتش نشان ایثارگر پس از 18سال شرکت در عملیات مختلف اطفای حریق نتوانسته از یاد ببرد، مربوط به حریقی است که در نتیجه آن، مادری همراه 3فرزندش در حالی که در زیرزمین ساختمانی حبس شده بودند و بنزین بر رویشان پاشیده شده بود، به آتش کشیده شدند و همگی به طرز دلخراشی جان سپردند.

از شور شروع تا...
علی بهرامی، آتش نشان جانباز دیگری است که از 10سال پیش تاکنون به دلیل قطع نخاع، ویلچر نشین شده است. او هنوز روزی را به یاد می آورد که با دوستش آگهی استخدام آتش نشان را در روزنامه دیده بودند و با هم در امتحانات ورودی شرکت کرده و هر 2قبول شده بودند. درست 26سال پیش.
می گوید وقتی دوستان و همکاران آسیب دیده ام را که دچار ضایعات نخاعی شده بودند، می دیدم ؛ هیچ گاه به ذهنم خطور نمی کرد که روزی این اتفاق برای خودم هم بیفتد.
بهرامی درباره چگونگی حادثه می گوید: هنگام عملیات بر اثر انفجار گالنهای تینر در طبقه پنجم یک مجتمع تجاری ، پنجره ای بزرگ و آهنی از جا کنده شد و از بالا بر روی من آوار شد. شدت برخورد به حدی بود که از ناحیه گردن ، کمر، سر و ساق پا دچار شکستگی های متعدد شدم و مدت 6ماه در بیمارستان بستری بودم.
او می افزاید: با این که به دلیل وضعیت وخیم جسمانی باید به خارج از کشور اعزام می شدم ؛ ولی مسوولان وقت ، این کار را نکردند و دلیل آن هم نبود قوانین و مقررات تعریف شده در این زمینه است.
اگر قانون شفاف باشد؛ هر کسی تکلیفش مشخص می شود. متاسفانه در اینجا درخواست و التماس از یک سو و دلسوزی و ترحم از سوی دیگر جانشین قوانین صریح شده اند و ما هم در این میان ، سرگردان و بلاتکلیفیم.

روی دیگر سکه
بهرامی می گوید: تا یک سال پس از این حادثه ، همسر و دو فرزندم مات و مبهوت بودند؛ ولی بتدریج وضعیت مرا باور کردند و توانستند با این قضیه کنار بیایند. ولی در این مدت 10سال همسر و فرزندانم دایم استرس دارند و دچار نوعی افسردگی شده اند.
آنها به خاطر من از تفریح و سفر محرومند و حاضر نیستند مرا تنها بگذارند و به این دلیل همیشه خانه نشین و پژمرده اند. او هم مانند همکارش درخصوص انتخاب مجدد این شغل تردید دارد.

به لطف خدا ایمان بیاوریم
به عقیده بهرامی ، شغل آتش نشانی همان طور که تلخی های خاص خودش را دارد، گاهی اوقات هم خاطرات شیرینی را رقم می زند.
او می گوید: روزی به ما اطلاع دادند که شخصی در داخل چاهی عمیق در صالح آباد افتاده و تقاضای کمک می کند. وقتی به آنجا رسیدیم متوجه شدیم عمق چاه 15متر است.
قطعا وقتی کسی از چنین ارتفاعی پایین بیفتد یا می میرد و یا بشدت مجروح می شود.
وقتی درون چاه رفتیم و آن شخص را بالا آوردیم ، دیدیم پیرزنی است که پسر و عروسش او را به قصد کشتن داخل چاه انداخته بودند؛ ولی حتی یک خراش کوچک هم روی بدنش ایجاد نشده بود و کاملا سالم مانده بود!!!

و در پایان...
این 2آتش نشان جانباز در پایان گفتگو از مسوولان خواهش کردند که مانند دیگر اداره ها و سازمان ها برای آنها و همکاران آسیب دیده شان رتبه شغلی در نظر بگیرند، زیرا این کار علاوه بر افزایش سنوات، امتیازاتی را هم به همراه دارد که در وضعیت کنونی، ایثارگران و جانبازان آتش نشان به آن نیازمندند.

زهره زیدی فر
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها