مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
در زمانی که همه دانشآموزان مدادتراشهای گرد و مستطیلی شکل داشتند بچه پولدارها پای وسیلهای نوظهور را به مدرسهها باز کردند که نامش مدادتراش رومیزی بود. آنهایی که با معرفت بودند اجازه میدادند که دوستانشان نوک مدادها را با این وسیله تازه وارد تیز کنند. بعضیها هم فقط مدادتراش رومیزی را به قصد فخرفروشی به مدرسه میآوردند و اجازه نمیدادند کسی به آن دست بزند. وقتی بچهها مدادهای مشکی و گلیشان را برای تراشیدن میآوردند دست رد به سینه آنها میزدند و میگفتند: «بابام گفته تیغش کند میشه.»
نوک مدادهایمان چقدر تیز و براق میشد با این مدادتراشها. انگار مداد از نو متولد شده است. آدم هوس میکرد با مدادهای نوک تیز مشقهای بیشتری بنویسد. اصلا سرعت مشق نوشتن با این مدادهای نوک تیز بالا میرفت و همه مشقهایت در چشم به هم زدنی تمام میشد. کاغذ و مداد با هم آشتی میکرد و مداد خیلی سریع خطهای خالی را سیاه میکرد. چند صفحه که مینوشتی نوک مداد کوچک و کوچکتر میشد و اگر از این رومیزیهای گران قیمت نداشتی باید به همان مدادتراشهای قدیمی پناه میبردی. همانها که دور مداد را نامتوازن میتراشید و گاهی وقتها نوک مداد را میخورد. آن وقت تو بودی و تذکرهای ناتمام پدر و مادر که «مگه همین چند روز پیش واسهت مداد نو نخریدم؟» وقتی مدادتراشهای رو میزی را با گیره مخصوص به میز وصل میکردی عیشت کامل میشد. میتوانستی با یک دست و حتی دو انگشت دستگیرهاش را بچرخانی و شاهد تیز شدن نوک مداد باشی. بدون آنکه لازم باشد مدادتراش دایرهای شکل را کف دستت فشار دهی و مداد را با تمام زور کودکانه در محفظه مخصوصش بچرخانی.
سروش امیدوار
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.