معمولا بهانه جنگافروزی قدرتهای جهانی که تحت عنوان دفاع از صلح و در پوشش حرکت در چارچوب ساختار سازمان ملل عمل میکنند، فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد است. طبق فصل هفتم منشور سازمان ملل، شورای امنیت این سازمان قدرت بالایی برای ارزیابی تصمیمهای گرفته شده در شرایط «تهدید صلح جهانی، تخطی از رویههای صلح، یا اعمال خشونت و زور» در سطح جهانی دارد. در چنین وضعی که البته معمولا از سوی قدرتهای جهانی تبیین میشود، کار شورا محدود به توصیه نمیشود و میتواند اقداماتی جدی مانند استفاده از نیروهای مسلح نظامی برای نگهداری یا بازگرداندن صلح و امنیت جهانی انجام دهد. در همین جهت شورای امنیت پس از اخذ تصمیمهایی غیرنظامی، در صورت نیاز میتواند مجازاتهایی از قبیل قطع کامل یا جزئی روابط اقتصادی، ارتباطات زمینی، هوایی، دریایی، پستی، تلگرافی، بیسیمی و دیگر وسایل ارتباطی و همچنین قطع روابط دیپلماتیک را در نظر بگیرد و تمام دولتهای عضو سازمان موظفند آنها را اجرا کنند. جالبتر آنکه چنانچه شورای امنیت تشخیص دهد این اقدامات، کافی نبوده میتواند از نیروهای نظامی، هوایی و دریایی یا هر وسیله دیگری که برای حفظ یا برقراری صلح و امنیت بینالمللی لازم است (تصمیمات نظامی) علیه دولت یا دولتهای تهدیدکننده صلحیا ناقض صلح، یا متجاوز استفاده کند.
اتکا بر همین فصل از منشور ملل متحد، اساس دخالت و اقدام نظامی سازمان ملل در جنگ کره در سال ۱۹۵۰ و استفاده از نیروهای چندملیتی در عراق و کویت در سال ۱۹۹۱، اقدام نیروهای بینالمللی علیه طالبان و القاعده در افغانستان در سال ۲۰۰۱ و اقدام نیروهای بینالمللی در لیبی در سال ۲۰۱۱ است؛ هرچند رهبران کشورهای جهان در اجلاس جهانی سران ۲۰۰۵ مصادیقی را که مشروعیت لازم برای استفاده از چنین فصلی را تضمین میکند، مورد اشاره قرار داده و بر مواردی چون «کشتار جنگی، جنایات جنگی، پاکسازی قومی و جنایت علیه بشریت» اشاره کردند، اما طی سالهای گذشته کشورهایی چون ایالات متحده در قبال چنین مصادیقی ـ مانند آنچه در غزه گذشت ـ سکوت کرده، اما از این فصل در جهت منافع خود در مناطق مختلف جهان سود جستهاند و همین سوءاستفادهها اعتبار شورای امنیت را بیش از پیش تهدید میکند.
فصل هفتم منشور، بهانه فشار بر ایران
یکی از نمونههای استفاده ناصحیح از فصل هفتم منشور سازمان ملل، فشار سیاسی، حقوقی و اقتصادی بر کشورمان به دلیل پیشرفت در برنامه صلحآمیز هستهای است؛ برنامهای که هرچند هیچ نشانهای از تهدیدآمیز بودن آن وجود ندارد، اما شش سال است که تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل باعث تحمیل تحریمهایی بر کشورمان شده است.
سابقه اعمال فصل هفتم این منشور نشان میدهد معمولا توصیه، تحریم و تهدیدهای شورای امنیت، سرآغازی برای اعمال فشار بیشتر و در نهایت بهراه انداختن جنگی نظامی علیه کشورها و تغییر رژیم بوده است. به همین دلیل وقتی با فشار ایالات متحده پرونده هستهای ایران به شورای امنیت سازمان ملل رفت و قطعنامههای این شورا علیه ایران یک به یک تصویب شد، کم نبودند صاحبنظرانی که هشدار میدادند فرجام این قطعنامهها جنگی نظامی است که هدفش تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران است.
با وجود اینکه تجربه تاریخی نشان داده فشار سیاسی براساس فصل هفتم منشور ملل متحد علیه کشورها تنها با یک جنگ ویرانگر یا تغییر حکومت در یک کشور به پایان رسیده، اما در این میان پرونده هستهای کشورمان یک استثنا به شمار میرود. تهران در بیش از یک دهه مذاکره سیاسی، نه فقط هیچگاه میز مذاکره را برای حل و فصل پرونده هستهای کشورمان ترک نکرد، بلکه همزمان با راهبرد گفتوگو، در برابر زیادهخواهیها ایستاد و زیر بار اجرای تعهدات یکسویه و بهانههای شبهحقوقی نرفت تا به این ترتیب اکنون پس از 12 سال گفتوگوی بیوقفه با قدرتهای جهانی، در آستانه حلوفصل یکی از مهمترین پروندههای سیاسی در تاریخ روابط بینالملل قرار گیرد.
بنابراین درصورتیکه ایران و 1+5 بتوانند به توافقی جامع دست یابند که پرونده ایران را از ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل خارج کند، آنگاه این اولین پروندهای با این درجه از اهمیت خواهد بود که بدون جنگ یا تغییر نظام سیاسی و با شیوهای کاملا دیپلماتیک به انجام رسیده و توانسته تامینکننده صلح جهانی باشد.
مذاکره با ایران، احیاگر اقتدار 6 قدرت جهانی
با نگاهی به همین اهمیت تاریخی میتوان دریافت که چرا از سال 1386 یعنی همان سالی که پرونده هستهای کشورمان از شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی به شورای امنیت سازمان ملل رفت، شش قدرت بزرگ جهانی تمام تلاش خود را برای حل و فصل پرونده هستهای ایران انجام دادند. آمریکا، روسیه، انگلیس، فرانسه، آلمان و چین یعنی همان پنج عضو شورای امنیت در کنار آلمان، در تمام این شش سال تلاش کردند از اعتبار خود در عرصه جهانی دفاع کرده و حل و فصل یک منازعه بدون توسل به فشار نظامی را تجربه کنند. این کشورها بهخوبی میدانند اگر نتوانند به توافقی با تهران دست یابند، باید به افول قدرت خود و مرگ کارآمدی ساختار سازمان ملل متحد و بهویژه فصل هفتم منشور آن که جز افزایش جنگ و خشونت کارکردی نداشته، اذعان کنند.
آنها جایگزینهای توافق را پیش از این آزمودهاند و هم از ناکارآمدی راهبردهای تغییر نظام با فشار داخلی آگاهند و هم بینتیجه بودن هشت سال جنگ نظامی علیه ایران را تجربه کردهاند و تاثیر نداشتن تحریمها آنها را سر میز مذاکره نشانده است. استراتژیستها در این کشورها بخوبی میدانند اگر قرار بود خصومتهای بینالمللی با جنگ نظامی پایان پذیرد، دیگر نیازی به شیوههای دیگر که سازگاری بیشتری با صلح جهانی داشته باشد، نبود. بنابراین توسل به جنگ برای اجرای قطعنامههای شورای امنیت به معنی ناکارآمدی ساختار سازمان ملل متحد و اقتدار بینالمللی این نهاد است. شاید برای همین است که شش کشور حاضر در گفتوگوهای هستهای با کشورمان علاوه بر منافعی که هر یک از قبل مصالحه با تهران دنبال میکنند، احیای اعتبار از بین رفته شورای امنیتی را که این کشورها آن را تشکیل میدهند نیز مدنظر دارند.
ایران، الگوی خروج از فصل 7 منشور سازمان ملل
چنین است که مدل حل و فصل پرونده هستهای ایران، اکنون الگویی پیشروی کشورهای دیگر است برای آنکه نحوه مواجهه با فصل هفتم منشور ملل متحد را آموزش ببینند. مدل مبتنی بر مذاکره که هم به تحقق هدف آرمانی و ماهیت وجودی سازمان ملل احترام گذاشته و ضامن صلح جهانی است و هم مانع از فشار قدرتهای جهانی برای محدودسازی حقوق کشورمان برای برخورداری از انرژی نوین شده است. در این مدل در صورت توافق نهایی، یک کشور برای اولین بار بدون جنگ یا تغییر حکومت از ذیل فشار فصل هفتم منشور سازمان ملل خارج میشود و میتواند با کمک مذاکره و اصول دیپلماسی نقش مثبت خود را در صلح جهانی بیآنکه فرصت استفاده از زور را به کشوری دیگر بدهد، اثبات کند.
اینکه تنها در یک سال اخیر، وزرای خارجه شش کشور قدرتمند جهان سه بار برنامههای معمول خود را ترک کرده و به شهری آمدهاند که مذاکرات هستهای با ایران دنبال میشده، نشان از اهمیت ایران و مدلی دارد که کشورمان برای حل یک مساله بینالمللی در پیش گرفته است. مدلی که در صورت امضای توافق هستهای، باید آن را «مدل ایران» برای خروج از یک بحران جهانی دانست و منتظر بود تا در سالهای بعد بهعنوان یک نمونه الهامبخش، در دانشگاههای روابط بینالملل در کشورهای مختلف تدریس شود.
تبدیل حق هستهای به رویه حقوقی
حسن بهشتیپور، تحلیلگر مسائل بینالملل نیز درباره اهمیت مذاکرات هستهای ایران و 1+5 به جامجم میگوید: در صورتی که توافق هستهای امضا شود، ایران میتواند حق برخورداری از انرژی صلح آمیز هستهای را که در « ان.پی.تی» بر آن تصریح شده، به یک رویه حقوقی تبدیل کند، چون این برای اولین بار است که یک کشور، مستقل از قدرتهای هستهای به تجربه بومیسازی این دانش دست یافته و از طریق گفتوگو توانسته نظام سلطه جهانی را به پذیرش این حق وادار سازد. وی با اشاره به اینکه در صورت خروج ایران از ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد با امضای توافق هستهای، ایران اولین کشوری خواهد بود که بدون جنگ از فشار این فصل خارج شود، یادآور میشود هرچند کشورمان اکنون گرفتار بند 41 این فصل یعنی هشدار و تحریم اقتصادی است، اما ادامه این شرایط میتوانست شرایط را به اعمال بند 43 که حمله نظامی است، سوق دهد، بنابراین حل و فصل پرونده هستهای بدون اعمال این بند، تجربه موفقی است که باید به آن توجه شود.
این تحلیلگر مسائل سیاسی با بیان اینکه در صورت امضای توافق ایران و 1+5، دموکراتها در انتخابات آینده ریاستجمهوری آمریکا میتوانند برگ برندهای در مقابل رقبای جمهوریخواه در اختیار داشته باشند، میافزاید: باراک اوباما میتواند در صورت توافق با ایران به رقبای خود بگوید برای اولین بار در دهههای اخیر توانسته با کمک دیپلماسی و نه جنگ نظامی یک بحران منطقهای را از بین برده و زمینههای بازگشت شرکتهای اقتصادی آمریکایی به بازار ایران را مهیا کند. بهشتیپور به ظرفیتهای اقتصادی و تجاری توافق احتمالی برای کشورهای عضو 1+5 نیز اشاره کرده و بیان میکند: همچنین در صورت به نتیجه رسیدن مذاکرات هستهای، این گفتوگوها میتواند یک مدل مناسب برای رفع سوءتفاهمات باشد که بهجای جنگ و نزاع، اعتمادسازی میان کشورها را به همراه آورد. او البته خاطرنشان میکند: در صورتی که این توافق با وجود امتیازاتی که برای همه کشورهای حاضر در مذاکرات دارد به نتیجه نرسد، اتمامحجتی با جهان خواهد بود و همه دنیا، طرف آمریکایی را عامل شکست مذاکرات خواهند نامید. بنابراین در داخل کشور باید اجازه داد که این تجربه بهخوبی آزموده شود.