در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خوشحال به طرف برادرش رفت و هر دوی آنها خوشحال از تعطیلات تابستان به سمت زمینهای کشاورزی رفتند. دو پسر نوجوان به کمک دیگران هندوانهها را بار زدند و در کنار هندوانهها پشت وانت جایی را برای خود پیدا کردند. خودروی وانت به حرکت درآمد و راننده جاده خاکی را در پیش گرفت تا به سمت خانه برود. ساعد روی لبه وانت نشسته بود و مناظر را نگاه میکرد که خودرو وارد دستاندازی شد و پسر کوچک تعادلش را از دست داد و از خودرو به بیرون پرتاب شد. راننده جوان که با سر و صدای برادر ساعد متوجه ماجرا شده بود پایش را روی ترمز گذاشت و ساعد را فورا سوار خودرو کرد و به نخستین بیمارستان رساند. اما پسر دوازده ساله دچار مرگ مغزی شده بود و پزشکان اعلام کردند برای زنده نگه داشتن یاد و نامی از پسرش با اهدای عضو، جان چند بیمار دیگر را نجات دهد.
پدر ساعد باورش نمیشد و از آنها خواست باز هم آزمایشها را انجام دهند، اما بیفایده بود. تمامی آزمایشها یک جواب داشت، جوابی که پدر حاضر بود دنیا را بدهد اما آن را نشنود. در نهایت با موافقت خانواده ساعد، او به بیمارستان انتقال داده شد و دو کلیه، کبد، لوزالمعده و روده پسر دوازده ساله به پنج بیمار اهدا شد. به این ترتیب با مرگ پسر نوجوان جان پنج نفر دیگر نجات پیدا کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: