در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همزمان با صریر (آوای قلم هنگام نوشتن) دوربین به آرامی به چپ متمایل میشود و چند فشنگ را به ما نشان میدهد. اندکی بعد صدای مسلح شدن تپانچهای به گوش میرسد و در پی آن هم شلیک گلولهای. در ادامه تصویر اسلحهای را میبینیم و بعد هم نمایی از قلمدان را. قطرات خون روی اشیایی چون ساعت، عینک و وسایل دیگر روی میز چکیده میشود و سپس سپیدی صفحه کاغذ حاوی سیاه مشق جایش را به سرخی خون میدهد.حرکت دوربین روی عکس شخصیتهایی چون رضا خوشنویس، ابوالفتح، شعبان استخوانی، مفتش ششانگشتی، غلام عمه و خان مظفر با اعوجاج موسیقی همراه میشود و چکیدن خون و مرکب توأمان از قلم روی دوات به تصویری نقاشی از بلبل پیوند میخورد و از آن پس پای هنر موسیقی روح نواز مرتضی حنانه به میان میآید که برگرفته از پیش درآمدی در آواز اصفهان ساخته مرتضی نی داوود است.
همه این توصیفات از تیتراژ سریال فاخر و ماندگار «هزاردستان» ساخته علی حاتمی البته حق مطلب را ادا نمیکند و عنوانبندی این مجموعه بزرگ به دلیل برجستگی عناصر بصری و جزئیات پرشمار فقط و فقط باید دیده شود.
حاتمی با هوشیاری و آگاهی کامل شمهای از آنچه بیننده در این سریال خواهد دید را در قالبی فشرده و هنرمندانه پیش روی او قرار میدهد و او را ضمن آشنا کردن با نشانههایی کوچک و موجز به تماشای رویدادهایی پرکشش و جذاب و بسط داده شده فرامیخواند.در این عنوانبندی میتوان سیر زندگی قهرمان هزاردستان را با عناصری به دقت کارگذاری شده دید و این سوال را پرسید که چطور رضا تفنگچی تبدیل به رضا خوشنویس میشود؟ مجاورت قلم و تفنگ در تیتراژ که به ترتیب هنر و خشونت را نمایندگی میکنند، مرزبندیهای بشر را مخدوش میکند و ما را به این نکته میرساند که غلتیدن از تفنگچی بودن به خوشنویس بودن و بالعکس میتواند تا چه اندازه نرم و محو باشد.
شخصیت رضا خوشنویس با بازی جمشید مشایخی در سریال «هزاردستان» و نسخه تدوین شده سینمایی آن با نام «کمیته مجازات» احتمالا تنها کاراکتر هنرهای نمایشی تصویری کشور ماست که حرفه و هنرش خوشنویسی بوده است. اگر هم شخصیت نمایشی دیگری دارای این هنر بوده حتما آنقدر قدرتمند و ماندگار نبوده که نامی همپای رضا خوشنویس برای خود دست و پا کند و در حافظهها حک شود.
حاتمی این نقش را با بهرهگیری از شخصیتی واقعی به نام میرزا محمدحسین سیفی قزوینی ملقب به عمادالکتاب، از استادان خوشنویس خط نستعلیق خلق کرد. عمادالکتاب سال 1294 عضو انجمنی مخفی به نام «کمیته مجازات» شد که کارش ترور دوستداران متعصب و هواخواه انگلیس در تهران بود. او به سبب استادیاش در خوشنویسی در این انجمن ماموریت وظیفه نگارش شبنامهها را به عهده داشت. پس از خیانت یکی از اعضا و پاشیده شدن گروه، عمادالکتاب به پنج سال حبس محکوم شد.
اما از آنجا که همیشه حاتمی تنها تاشی از تاریخ را در آثارش نمایان میکرد و هنرمندانه و خلاقانه به راه خود میرفت، این شخصیت هم در «هزاردستان» سرنوشت دیگری پیدا کرد. رضا تفنگچی پس از دستگیری به خراسان تبعید شد و بعد از ازدواج با قمربانو، دختر یک صاحب منصب به خوشنویسی رو آورد و به رضا خوشنویس مشهور شد، اما سرانجام و در حوادث پس از شهریور 1320 به دستور خان مظفر یا همان هزاردستان کشته شد. سکانس کشته شدن رضا خوشنویس که توسط سرگارسون گراندهتل (جهانگیر فروهر) از بالکن به پایین هل داده و نقش بر زمین میشود، از بهیادماندنیترین تصاویر تاریخ تلویزیون و سینماست.
ولی چرا سینمای ما به خوشنویسی که دستکم در ایران به عنوان هنری برجسته از آن یاد میشود، بیاعتنا بوده و نتوانسته یا نخواسته فضای بیشتری را در اختیار آن قرار دهد؟ این درحالی است که سینما به دلیل نفوذ و قدرت بالای رسانهایاش قابلیت زیادی برای مطرح کردن هر چه بیشتر هر چیزی دارد، چه برسد به هنر خوشنویسی ایرانی و اسلامی که میتوان با استفاده از مدیوم سینما آن را به همه جهان صادر کرد و بیش از پیش شناساند و از مهجوری کنونی درآورد.
سینمای ما میتواند زندگی خوشنویسان بزرگ و بنام این سرزمین را که حتی هنوز هم بسیاری از مردم ما از آنها بیاطلاعند و شناختی از ایشان ندارند، با افزودن شاخ و برگهای دراماتیک دستمایه تولید آثاری قرار دهد.
بجز این سینما دستکم میتواند در فیلمهای مختلفی به فراخور حال و هوای صحنه، قابهایی از آثار برجسته خوشنویسی را در قاب تصویر قرار دهد و با ردوبدل شدن دیالوگی حل شده در فضای اثر یا اشارهای گذرا آن اثر و آن خوشنویس را معرفی کند.
بسیاری از فیلمسازان بزرگ جهان به وسیله فیلمهایشان تابلوهای نقاشی برجسته را در صحنه و سکانسی گنجاندهاند یا حتی آثاری ناشناختهتر را چنان هنرمندانه در قاب تصویرشان قرار دادهاند که باعث کنجکاوی تماشاگران مختلف برای آشنایی با آنها شدهاند. اینکه چرا کارگردانهای ما از چنین ظرفیتها و بسترهای مناسب و بالقوه برای جلا دادن و غنیترشدن قابهایشان استفاده نمیکنند و اصول زیباییشناسی تصاویرشان را با چنین بهرهگیریهایی تضمین نمیکنند، جای بحث و بررسی دارد.
الان و مدتها بیشترین استفاده سینمای ما از هنر خوشنویسی منحصر به تیتراژ فیلمهاست که آن هم فقط در تعداد بسیار کمی از آثار اتفاق میافتد و فقط فیلمسازان علاقهمند و خوشقریحهتر هستند که برای معرفی عوامل فیلم سراغ خوشنویسی میروند. تازه بیشترین جلوه خوشنویسی در تیتراژها هم به خط نستعلیق مربوط میشود و بس و کمتر پیش میآید به خطهای دیگر توجه و اعتنایی شود.
البته بحث خوانا بودن خط هم برای تماشاگران مطرح است، اما با این حال میشود و جا دارد که از هنر خوشنویسی و انواع خطوط ایرانی و اسلامی دستکم در تیتراژها و تبلیغات محیطی و پوسترهای فیلم استفاده کرد و رنگ و بویی اینجایی به آثار نمایشی وطنی داد. الغرض، جای خط خوش و چشمنواز ایرانی بر صفحه سفید سینمای ما خالی است، ضمن این که با قلم شکسته و دوات خشکیده هم انتظار نگارش هیچ نگارهای بر این لوح جادویی و مهیا نمیرود و عجالتا خبری از شنیدن صریر روی تصویر نیست.
علی رستگار / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: