عباس هستم خوش‌ (بد)شانس‌ترین آدم دنیا

دو سه سال پیش با «ر.ج»، یکی از دیوانگان ارشد همین صفحه قرار مصاحبه‌ای با یکی از مجریان معروف تلویزیونی گذاشتیم. «م.ح» از دوستان من بود و به واسطه بعضی مصاحبه‌هایش با بعضی مقامات ارشد دولتی ـ از قبیل «م ا» ـ هرچند وقت یک‌بار حسابی در بورس قرار می‌گرفت و نفیا و اثباتا خیلی به او می‌پرداختند، قرار برقرار شد و مصاحبه میسر.
کد خبر: ۷۴۰۵۸۲

مهمان منزل آقای مجری شدیم و همین‌طوری دوستانه و شوخی شوخی، گذاشتیمش سینه دیوار و از هر دری یک دارت به سویش پرتاب کردیم. البته او هم بیکار ننشسته بود، خوب مقاومت می‌کرد. سرتان را درد نیاورم، من این جنگ تمام‌عیار را بعد از انتشار در جشنواره مطبوعات شرکتش دادم. چند ماه بعد خانمی زنگ زد و گفت برنده شدی، ظهر کسل‌کننده‌ام را خوش ساخت. مصاحبه اول شده بود و کله مبارک من چسبیده بود به سقف. حالا جشنواره و رتبه و اینها اهمیت چندانی نداشت، مهم آن پنج میلیون تومان بود که حقیقتا در عالم روزنامه‌نگاری رقم خیره‌کننده‌ای است. همین‌طور که داشتم برای پول نقشه می‌کشیدم، بعد از حدود نیم ساعت، یک خانم دیگر تماس گرفت با همان پیش شماره. گفت ببخشید، همکارم اشتباه کرده، شما نه‌تنها اول نشدی، بلکه حتی دوم و سوم هم نشدی، خاک بر سرت. جمله آخر را نگفت البته، ولی ادامه مسیر حرف‌هایش به چنین چیزی ختم می‌شد. فاصله بین خوش‌شانس‌ترین آدم دنیا بودن و بدشانس‌ترین‌شان، در نیم ساعت طی شد، فقط در نیم ساعت. کلی به خودم و شانسم بد و بیراه گفتم. کم‌کم از بهت درآمدم. غمگین و دلشکسته، نشسته بودم پشت میزم که دوباره همان خانم اول زنگ زد. لال و کور و کر شوم اگر دروغ گفته باشم؛ بعد از کلی عذرخواهی گفت همکارم اشتباه کرده، شما برنده‌ای. درست مثل «کلید اسرار»، در عرض نیم ساعت، باز خوش‌شانس‌ترین آدم دنیا شدم. در هر دو موقعیت هم از صمیم قلب به بدشانسی و خوش‌شانسی خودم باور داشتم... راستش را بخواهید، من معتقدم «شانس» اصولا یک چیزی است زائیده روان و تخیلات آدمیزادگان. اظهارنظرها و باورها در موردش هم بیش از واقعیت، در حال و هوای روحی آدم‌ها ریشه دارد، همین. راستی، آن «ر ـ ج» رضا جمیلی بود، «م ـ ح» مرتضی حیدری، «م ـ ا» هم محمود احمدی‌نژاد. گفتم یک وقت زیاد به ذهن‌تان فشار نیاورید. عزت زیاد.

عباس رضایی ثمرین

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها