در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از منظر عرفانی و بلکه حقیقت نفسالامری انسان چکیده و خلاصه عالم امکان است که هرچه در عالم اکبر یعنی جهان خلقت وجود دارد به صورت ظاهری و باطنی، در وجود عالم اصغر که انسان باشد نیز موجود است، به صورت ظاهری و باطنی.
حال این استعداد نهفته در باطن معنوی انسان است که او را به مقامی میرساند که هیچ موجودی بالاتر و برتر از او در جهان خلقت یافت نمیشود، بلکه مقصود و منظور تمام جهان میگردد و اینجاست که معنی خلیفه الهی بودن او تجلی مینماید و مفهوم حقیقی مییابد.
بنابر فرمایش قرآنی که «خداوند انسان را بر صورت خویش آفرید» معلوم میشود که این خلیفه بودن از منظر روحانی است و مقصود فلاسفه از تشبه به خداوند نیز از همین عقیده سرچشمه میگیرد، زیرا انسان در مقام خلیفه الهی باید حائز صفات گفت و فعل الهی گون باشد. (البته عرفا معتقدند که انسان باید اخلاق و معرفت الهی داشته باشد نه قدرت الهی گونه و این خود نکتهای دقیق و ظریف است)
اما این امر میسر نمیشود مگر این که آدمی با سعی و مجاهده در راه حق تعالی به آنجا که میعادگاه اوست برسد و مقامی را که بالقوه داراست بالفعل حائز گردد و به آن شأن و منزلت نائل شود.
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند / بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت
از اینروست که مولانا، شوریده و سرگشته از زبان شیخی که در پرتو آفتاب روز با چراغی در پی انسانی میگشت میسراید:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر / کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود گشتهایم ما / گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
این آرزو، آرزوی انسانیت است و این مقام، مقام خلیفه الهی است که اینچنین عارفان را سرگشته و حیران خویش کرده است چنانچه عارف پرشور باباطاهر از غفلت انسان از مقام بلند خویش مینالد که:
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل / مطیع نفس شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائک / تو قدر خود نمیدانی چه حاصل
عزیزالدین نسفی در انسان الکامل در اینباره مینویسد: «... چندین گاه است که میشنوی که در دریای محیط آیینه گیتی نمای نهادهاند، تا هرچیز که در آن دریا روانه شود، پس از آن که به ایشان رسد، عکس آن چیز در آیینه گیتی نمای پیدا آید و نمیدانی که آن آیینه چیست و آن دریا کدام است. آن دریا عالم غیبِ غیب است و آن آیینه دل انسان کامل است. هرچیز که از دریای غیب غیب روانه شود تا به ساحل وجود رسد، عکس آن بر دل انسان کامل پیدا میآید و انسان کامل را از آن حال خبر میشود، هرکس که نزد انسان کامل درآید، هرچیز که در دل آن کس باشد، عکس آن در دل انسان کامل پیدا آید.»1
ابنعربی نیز انسان کامل و حقیقت انسان را «روح العالم» مینامد و در فصوصالحکم، فص کلمه آدمی درباره مقام انسان مینویسد: «انسان برای حق به منزله مردمک چشم است برای چشم که نگریستن بدان صورت میگیرد و از آن تعبیر به «بصر» میشود. از این روی نام وی «انسان» کردهاند که حق به واسطه او بر خلق نظر میکند و بر آنان رحمت میآورد و اوست انسانِ حادثِ ازلی و[هم اوست] موجود بالنده دائم ابدی و اوست کلمه فاصله جامعه که عالم بهوجود او برپاست.»2
قیصری در شرح فصوص در این خصوص آورده است: «جمیع مراتب الهی و... عقول و نفوس کلی و جزئی و مراتب طبیعت تا آخر تنزلات وجود، مرتبه انسان کامل است و از این جهت انسان خلیفت خدا است که کتاب جامع کتب الهی و... است.»3
همچنین کاشانی در شرح قول ابنعربی که در باره انسان گوید: «فانه خلق و حق» است، مینویسد: «حق است به صورت باطن و حقیقتش و خلق است به حسب صورت و ظاهرش.»4
اما از دیدگاه اندیشه شیعی که الهیات ژرف دینی را در نظر دارد و از هر امر ظاهری مفهوم باطنی و غایت اصلی آن را طالب است، باید در نظر داشت که حقیقت وجودی شخص پیغمبر(ص) و ائمه اطهار(ع) از منظر انسان کامل مورد توجه قرار میگیرد، که ایشان خلیفه خداوند و مدبر بر عالمِ کائناتاند و واسطه میان حق و خلقاند و التجاء عموم بر ایشان در برآوردن حاجات ظاهری و باطنی از این دیدگاه و تفکر سرچشمه میگیرد و این توجه و توسل برای رسیدن به کمال است که هر کسی را خود، کمالی است.
پانوشتها:
1ـ انسان الکامل، عزیزالدین نسفی، تصحیح ماریژان موله، ترجمه سیدضیادالدین دهشیری، طهوری1386.
2ـ فصوص الحکم، بر گردان محمدعلی موحد و صمد موحد، نشر کارنامه 1386.
3ـ فرهنگ معارف اسلامی، سیدجعفر سجادی، شرکت مولفان و مترجمان 1362.
4 ـ محییالدین بن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، محسن جهانگیری، دانشگاه تهران1367.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: