در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلمی به نام «united passions» که با نمایش تاریخ فیفا، منشأ شکلگیری این نهاد را نشان میدهد، اما این فیلم در چند هفتهای که در اکران جهانی قرار داشت، بههیچوجه مورد استقبال قرار نگرفت و عدهای از آن بهعنوان یک فیلم طولانی و کسالتآور یاد میکنند که ناچار هستید 109 دقیقه آن را تحمل کنید. جان اولیور از شبکه اچ.بی.او آمریکا هفته قبل به تحلیل این فیلم فرانسوی پرداخت و از آن به عنوان فاجعهای همچون خود فیفا یاد کرد.
این فیلم، تصویر متحرکی از سوی کارگردانی است که به نظر میرسد تاکنون داستانهای زیادی در مورد فوتبال نشنیده است. در این فیلم بازیگران سرشناسی چون تیم راث در نقش سپ بلاتر، جرار دیپاردیو در نقش ژولس ریمت و سام نیل در نقش ژائو هاوهلانژ بازی کردهاند و کارگردانی این فیلم را فردریک آبورتین برعهده داشته است. اولین اکران فیلم در صربستان و از ماه جولای صورت گرفت و قرار است در کشورهای دیگر اروپایی هم اکران شود؛ ضمن اینکه در جشنواره کن هم شاهد حضور این فیلم بودیم که مشخصا شکست بزرگی متحمل شد. بخش عمدهای از صحنههای فیلم فیفا در کشورهای سوئیس، فرانسه، برزیل و آذربایجان گرفته شده است.
یک فیلم تبلیغاتی
اولین چیزی که در این فیلم مشهود است و کاملا تو ذوق میزند، آن است که مشخصا یک فیلم تبلیغاتی برای سپ بلاتر است؛ مردی که خود را برای حضور در پنجمین انتخابات فیفا آماده میکند و هنوز هم اصلیترین گزینه برای نشستن روی صندلی ریاست این نهاد است. این فیلم میتوانست بهترین تبلیغ برای کارهایی باشد که او در سالهای حضورش در فیفا داشته است. اما مسالهای که نمیتوان آن را پنهان کرد، آن است که کارگردان فیلم حتی به این موضوع بخوبی نپرداخته و نتوانسته فوتبال را در دوران حکومت آلمان نازی خوب نشان دهد.
بودجه ساخت فیلم بهطور شگفتآوری 19 میلیون پوند است که این از درآمد سالانه بسیاری از کشورهای تحت عضویت یوفا بیشتر است. به نظر میرسد بیشتر این پول صرف خلق صحنههای زیبا و بدیعی شده است که در آنها کسلکنندهترین ملاقاتها میان چهرههای فیلم و خستهکنندهترین دیالوگها صورت گرفته است. فیلم در حالی آغاز میشود که عدهای کودک در یک زمین خاکی که مشخص نیست کجای این کره خاکی قرار دارد، بازی میکنند. این صحنهای است که بارها تکرار میشود و هیچ دلیلی برایش وجود ندارد. این صحنه هیچ اطلاعاتی را به بیننده ارائه نمیدهد و تنها یادآوری میکند که همه این گفتوگوها و دیالوگهایی که در فیلم وجود دارد، به ورزش ارتباط دارد! قصه فیلم از اوایل قرن بیستم آغاز میشود. در حالی که به نظر میرسد همه در فیلم راضی و از شرایط موجود خوشحال هستند، اما این را هم متوجه میشویم که این بازی یعنی همان فوتبال، نیاز به یک نهاد اصلی دارد.
حرفههای آماتور
وفاداری فیلم به طنز و کنایهزنی در نوع خود قابل ستایش است. بخصوص در ده دقیقه ابتدایی فیلم که خط داستانی با گفتن این جمله که «رئیس فیفا بودن یعنی هیچ چیز، نه افتخاری دارد نه پولی» مشخص میشود. مانند دیگر دیالوگهای فیلم، در پس این دیالوگ هم موسیقی مزاحمی وجود دارد که تمام تلاشش این است که برخی صحبتها و صحنهها را برای بیننده نمایانتر کند، اما تنها لطفی که به فیلم میکند، آن است که نمیگذارد تا آخر فیلم خوابتان ببرد!
در برخی قسمتهای دیگر فیلم هم تصور میشود که فقط خود بازیگر به تنهایی صدای فیلم است و دیگر هیچ و کارگردان فیلم برای ساختن یک فیلم درام اجتماعی، سطح بازی بازیگر حرفهای را به یک بازیگر آماتور کاهش داده است. یکی دیگر از مشکلات فیلمنامه این فیلم هم این است که از کلمه «اروگوئه» در طول فیلم زیاد استفاده میشود. در حالی که در فیلم فیفا هر روز قوی و قویتر میشود، اما تظاهراتی که علیه نژادپرستی این نهاد صورت میگیرد، در تضاد با قدرت یافتن آن است.
از سوی دیگر بازیگران این فیلم از نظر گویش و لهجه با یکدیگر تفاوتهای زیادی دارند.در حالی که ژرار دوپاردیو فرانسوی است و با لهجه فرانسوی گفتوگو میکند، دخترش در فیلم کاملا یک بریتانیایی اصیل است.
همچنین راث در بیشتر صحنههایی که حضور دارد، به بیننده نشان میدهد که اصالتی از آفریقای جنوبی دارد. توانایی این محصول سینمایی به طرز تعجببرانگیزی بالاست، اما نه برای رفتن روی پرده نقرهای بلکه برای تبلیغ گستره فیفا و سپ بلاتر. فیلمی که اتفاقات جام جهانی 1996 و رسیدن میزبانی به انگلیس را نشان میدهد و ناگهان سریع پیش میرود و ما با شخصی به نام سپ بلاتر آشنا میشویم تا او بتواند نقطهنظراتش را با گفتن جملههایی مانند «من همیشه از داشتن دموکراسی خوشحال هستم. ما باید روی تیمهای زنان تمرکز کنیم» به بیننده القا کند. همچنین در برخی قسمتهای فیلم، بلاتر مرد خستهای نشان داده میشود که به تنهایی میجنگد و اطرافیانش وی را تنها گذاشتهاند و در این مواقع تنها جملهای که گفته میشود این است که «او شایستگیاش را دارد.» شایستگی برای ماندن در سمت رئیس فیفا. شاید تمام تلاش این فیلم 109 دقیقهای در همین یک جمله خلاصه میشود؛ زیرا بیشتر تلاش دارد دوران فیفا را از زمانی نشان دهد که بلاتر بر سر کار آمد. فیلم در حالی به پایان خود میرسد که بلاتر را در کنار نلسون ماندلا و دزموند تتو نشان میدهد. زمانی که این کشور توانست میزبانی جام جهانی 2010 را تصاحب کند و ما بار دیگر کودکانی را ملاقات میکنیم که در زمین خاکی فوتبال بازی میکنند و درون دروازه دختری ایستاده که از سیلوستر استالونه در فیلم «فرار به سوی پیروزی» الهام گرفته و تمام طول زمین را میدود تا به تیم حریف گل بزند. در این فیلم از مساله روسیه و قطر به دلیل مسائلی که خود فیفا با آنها دست به گریبان است، حرفی زده نشده است.
این یک فیلم نبود. نباید بازیگرانی با این سطح را به بازی میگرفت. موسیقی متن فیلم با فیلم همراه نبود. در یک صحنه سپ بلاتر به دون کارلئونه، پدرخواندههای فورد کاپولا بدل شد و با گفتن این جمله «یکبار برای همیشه باید بخشید، یک بار هم نباید هرگز فراموش کرد» به قهرمان فیلم تبدیل شد!
با این حال، این فیلم اپیزود اول از بلاتر بود که قصد دارد همچنان به صندلی ریاست خود در فیفا تکیه دهد. اپیزود دوم تا چند ماه دیگر کلید میخورد و باید منتظر بمانیم تا بلاتر نقش اصلیاش را این بار در کالبد خودش روی صحنه ببرد؛ صحنهای که سالهاست با نقش او خاک میخورد و هنوز کسی نتوانسته به پشت صحنهاش راه پیدا کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: